روایت خسرو دلیرثانی از اعتصاب غذا و مرگ هدی صابر:
امیرخسرو دلیرثانی، در نامه ای به شرح دقیق و کامل آنچه بر هدی صابر و خود او رفت پرداخته است.
این زندانی سیاسی که خود نیز همراه با صابر دست به اعتصاب غذا زده بود در نامه خود دلیل نگارش نامه را چنین ذکر کرده است: «از آنجا که در جریان این اعتصاب بنده نیز افتخار همراهی با شهید را داشتم، لازم دانستم تا برای رفع ابهامها و برطرف ساختن شبهاتی که گاهی به قصد پایمال ساختن راه و هدف شهید صابر رواج یافته است، روایتی تقریبا کامل از ماجرا ارائه دهم.»
گزیدههای نامه او را در ذیل میخوانید:
شهادت عارفانهٔ شهید هدی صابر که به هنگام اعتصاب غذای اعتراضی در واکنش به شهادت مظلومانه خانم «هاله سحابی» صورت گرفت و مجموعه وقایعی که در جریان اعتصاب و پس از بروز عارضه قلبی شهید صابر اتفاق افتاد شاید بخشی از تاریخ آینده ایران باشد و به همین دلیل لازم است به درستی ثبت شود.
هدی صابر در تمام مدتی که قبل از شهادتش در این بند محبوس بود، تحت نظر بند ویژه امنیتی سپاه قرار داشت.
خبر درگذشت مهندس سحابی که به زندان رسید، شهید صابر بسیار ناراحت و متاثر شدند و این مسئله با توجه به رابطهٔ عمیق و صمیمانهای که ایشان با مهندس داشتند، دور از انتظار نبود، ولی با توجه به متانت و وقاری که همیشه در شخصیت ایشان وجود داشت با تسلط کامل برخوردکرده و مسئله را پذیرفت.
خبر بسیار غیرمنتظره و ناباورانه درگذشت هاله سحابی را که شنید در حالی که با دو دست سرش را گرفته بود به سرعت شروع به قدم زدن کرد و ناراحتی و تاثر عمیق در چهرهاش به وضوح قابل ملاحظه بود. به طوری که تعدادی از دوستان نگران حالش شدند و همبندیها با مراجعههای مکرر به وی تسلیت میگفتند.
ظهر هوا نسبتا گرم بود که شهید صابر با شنیدن صدای اذان ظهر و بر برخلاف همیشه که نماز را در مسجد و با جماعت اقامه میکرد، در وسط حیاط زندان بدون پهن کردن زیرانداز، به تنهایی به نماز ایستاد و این نماز تاثیر عمیقی بر ذهن همبندیهای وی برجای گذاشت و شاید بسیاری را به یاد نماز ظهر عاشورا انداخت.
شهید صابر به شدت متاثر بود و مرتب میگفت کار به جایی رسیده که به مضروب کردن زنان و «زن کشی» دست میزنند و ادامه داد؛ «خدا وارد کار اینها شده و بزودی نتیجهاش را خواهیم دید.»
بعد از ظهر آن روز هم جلسهای با دیگر دوستان ملی مذهبی تشکیل دادیم و در خصوص چگونگی و نحوه اعتراض، مشورت کردیم که در مجموع قرار شد من و آقای صابر به صورت مشترک و بدون دخالت و دعوت سایر هم بندیها اقدام به اعتصاب غذایتر کنیم.
شهید صابر با مشورت از قرآن (استشاره) گفت بعد از مراسم سحابی اعتصاب را شروع می کنیم، بیانیه ای در چهار نسخه در این زمینه تنظیم شد.
با توجه به اینکه معمولا در موارد قبلی با اعلام اعتصاب غذا، زندانی به خارج از بند و زندان انفرادی منتقل میشود و تحت نظر قرار میگیرد و ارتباطش هم معمولا با دنیای خارج قطع میشود. قرار مدارهای لازم را برای مواجه شدن با چنین موقعیتی با هم تنظیم و تصمیمات لازم را اتخاذ کردیم.
شهید صابر تاکید خاصی روی این مسئله داشت که قصد ما چپ روی و ضربه زدن به جسم خود نیست و در برابر ابراز نگرانیهایی که سایر هم بندیان از وضعیت ما داشتند، مکرر در پاسخ تاکید میکرد که در تصمیمات خود دربارهٔ چگونگی تداوم اعتصاب، مسئله سلامت جسمی را نیز مد نظر قرار خواهیم داد.
به نظر میرسید که با توجه به ضایعهای که برای شهید هاله سحابی رخ داده بود و انعکاس خبر اعتصاب ما، تصور ماموران امنیتی بر این بود که برخورد با ما و انتقال به انفرادی اوضاع را بدتر کرده و فشار خبری موضوع را بیشتر خواهد کرد.
در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه هجدهم و نوزدهم، به تدریج اثر اعتصاب در چهره ایشان نمایان شد. به طوری که چشمها به طرز محسوسی برجسته شده و رنگ صورت به سفیدی گرائیده بود. این مسئله نگرانی دوستان را درپی داشت. ولی شهید صابر در پاسخ به آنها تاکید میکرد که چنانچه مشکلی پیش بیاید به اعتصاب پایان خواهیم داد.
حدود ساعت یک بامداد جمعه ۲۰/۳/۹۰ به خواب رفتیم. تخت شهید صابر، بالای تخت من در طبقه سوم قرار داشت. حدود ساعت چهار و نیم بامداد شهید صابر برای اقامه نماز صبح از خواب بیدار و پس از نماز به تخت خود برگشت. دقایقی بعد، با ناراحتی برخاست و ضمن اشاره به قلبش از یکی از هم اتاقیها که بیدار بود کمک خواست، بلافاصله به کمک چند نفر از همبندیها از تخت پایین آمد و در وسط اتاق دراز کشید.
کمتر از یک ساعت، یعنی حدود یک ساعت پنج و نیم بامداد، آقای صابر توسط ماموران به داخل اتاق منتقل شد و در وسط اتاق دراز کشید. در حالی که همچنان از درد شدید سینه چپ مینالید. من و تعدادی از هم بندیان اطراف او جمع شدیم. در همان حال اظهار داشت که نوار قلب گرفتند و گفتند چیزی نیست و هیچ کاری انجام ندادند و به من بیاحترامی کرده و کتکم زدند و آقای «ع» با مشت به سرم زد و بعد بدون دمپایی مرا به بیرون از درمانگاه پرت کرد.
بار دیگر از افسر نگهبان خواستم که آقای صابر را به درماتگاه برگرداند و تاکید کردم که صابر چند روز اعتصاب غذا ست و همه دنیا میدانند و اگر اتفاقی بیفتد، گرفتاری بزرگی برای شما ایجاد خواهد کرد. در این هنگام آقای صابر ضمن نالههای سخت، خطاب به افسر نگهبان گفت که، «به درمانگاه نخواهم رفت، با من بیاحترامی کرده و کتکم زدند و هیچ کاری نکردند، باید مرا به بیمارستان بیرون از زندان ببرید وگرنه خواهم مرد و یک جنازه روی دستتان خواهم گذاشت».
ساعتی بعد داخل حیاط، اخباری مبنی بر در گذشت آقای صابر شنیدم، که تصمیم گرفتم آن را باور نکنم، و تا دو ساعت بعد به همبندیانی که در این خصوص ابراز ناراحتی میکردند، دلداری میدادم، فکر میکردم که در اطلاع رسانی از وضعیت صابر اغراق صورت گرفته است.
پس از پخش خبر شهادت، شور و ولولهای در میان همبندیان افتاد و عدهای در خواست اعتراض عملی کردند. جلساتی تشکیل شد. تصمیم بر آن شد که برای امضا بدون در نظر گرفتن مرزبندیهای سیاسی، این نامه به همه ارائه شود که خوشبختانه با استقبال همبندیان روبرو شد و به امضا ۶۴ نفر از آنها رسید،
پس از پایان مراسم، تعدادی از دوستان هم بندی جلسات متعددی تشکیل دادند تا برای ابراز اعتراض خود نسبت به مسئله شهادت صابر، برنامه ریزی کنند و در نهایت قرار شد تعدادی (مجموعاً دوازده نفر) از نمایندگان جریانهای سیاسی حاضر در بند به اتفاق هم بیانیهای صادر و همانگونه که صابر در اعتصاب خود عنوان کرده بود برای جلوگیری از تضییع خون بیگناهان و تکرار حوادث مشابه دست به اعتصاب غذای اعتراضی بزنند که من و یکی از دوستان ملی مذهبی هم بنابر تصمیم مشترک با آنها همراه شدیم.
منبع: میزان خبر
پیشینه:
هدی صابر به دلیل شوک قلبی ناشی از اعتصاب غذا جان باخت
مسئولان باید بابت مرگ هدی صابر پاسخگو باشند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر