جامعه ایران خسته از یک استبداد طولانی و با بیش از یکصد سال مبارزه مداوم و طاقت فرسا، اکنون در یکی از نقاط عطف تاریخی خود قرار گرفته است. سی و سه سال پیش انقلابی در ایران به وقوع پیوست که اثرات آن حداقل بر زندگی سه نسل از مردم این سرای سایه افکند. انقلاب ایران اگرچه با آرمان آزادی و با امید رهایی از چنگال استبداد و با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به پیروزی رسید، در عمل و به علت تنگ نظری آیت الله خمینی و جماعتی که بر گرد او حلقه زده بودند و صد البته عدم درک دیگر گروههای سیاسی و بهویژه روشنفکران از ماهیت و بافت مذهبی جامعه ایران و میزان رشد آگاهیهای سیاسی – اجتماعی، در اندک زمانی به انحراف کشیده شد و اکنون پس از سی و سه سال کمتر کسی را میتوان یافت که انقلاب ۵۷ را حرکتی رو به جلو در تاریخ این سرزمین قلمداد کند.
چرا انقلاب ۵۷ که با حمایت اکثر قریب به اتفاق گروههای سیاسی به پیروزی رسید به انحراف کشیده شد و در اندک زمانی به مخوفترین دیکتاتوری مذهبی در جهان مبدل گشت؟
هر حرکت اجتماعی در صورتی که جهت مشخصی نداشته باشد و اهداف مقطعی و بلند مدت را برای خود تعریف نکند، عقیم میماند و به نتیجه مطلوب نمیرسد. انقلاب ۵۷ از این رو به نتیجه نرسید که در آن اکثر گروههای مشارکت کننده میدانستند که چه نمیخواهند ولی نمیدانستند که چه میخواهند. این نکتهای بسیار ظریف است که همه در خواسته رفتن استبداد و برچیده شدن بساط استعمار مشترک بودند ولی نمیدانستند که به سوی چه پیش میروند. مثل معروف از چاله درآمدن و به چاه در افتادن در مورد انقلاب ۵۷ صادق است. از یک دیکتاتوری لائیک به یک دیکتاتوری مذهبی فرو غلتیدیم و نظامی متولد شد که پس از سی سال مظهر کامل پیوند زر و زور و تزویر است.
از خرداد ۷۶ حرکت و گفتمانی به نام اصلاحطلبی در ایران آغاز شد. حرکتی که در آغاز خود، به مانند انقلاب ۵۷، با امید و با همراهی اکثر گروههای حاضر در صحنه سیاسی کشور همراه گردید و طیفهای وسیعی از جامعه روشنفکری ایران بدان پیوستند و در حمایت از آن قلمها زدند. متاسفانه گروهی که هدایت و رهبری سیاسی این جریان قوی اجتماعی را به دست گرفت به جای قبول مسوولیت و قرار دادن آزادی به عنوان هدف نهایی، به واسطه تعلقات فکری، هدف این حرکت اجتماعی و گفتمان سیاسی را به حفظ نظام جمهوری اسلامی تقلیل داد. از این رو ما این گفتمان و حرکت را، اصلاحطلبی حکومتی نام مینهیم.
اصلاحطلبی حکومتی در سال ۷۶ از جهاتی مشابه حرکت سال ۵۷ بود از این رو که جامعه روشنفکری ما چشمبسته به این حرکت اجتماعی-سیاسی پیوست. این حرکت اجتماعی پس از مدت دو سال به درجه ای از رشد رسید که چهارچوب نظام را در تعارض با حرکت اصلاحی در پیش روی خود دید. رهبری سیاسی این حرکت، از آنجا که قبلاً انتخاب خود را کرده و هدف این حرکت اصلاحی را حفظ نظام تعریف کرده بود، عقب نشست و در نتیجه هزینه سنگینی بر بدنه این جنبش اجتماعی وارد گشت. روزنامهنگاران و دانشجویان، دو قشری بودند که هزینههای سنگینی در این باب پرداخت کردند. باند انحصارطلب پس از آن، با درک صحیح از نقطه ضعف گفتمان اصلاحطلبی حکومتی (تعلق فکری در حفظ نظام) بر این نوع نگرش در عرصه سیاسی تاخت و آن را به طور کامل از صحنه سیاسی کشور حذف نمود.
در انتخابات خرداد ۸۸، بار دیگر گفتمان اصلاحطلبی حکومتی به میدان بازگشت. باند انحصارطلب این بار با توجه به تجربه سابق و با درنظر گرفتن نقطه ضعف گفتمان اصلاحطلبی حکومتی (تعلق فکری در حفظ نظام)، سعی نمود با یک کودتای انتخاباتی، اساساً قبل از بازگشتن این گفتمان به صحنه سیاسی، آن را از صحنه خارج کند. محاسبات باند انحصارطلب کاملاً حساب شده بود، آنچه برنامه ایشان را آشفته نمود، حضور دو چهره انقلابی و مبارز به نامهای مهدی کروبی و میرحسین موسوی بود که هنوز آرمان انقلاب ۵۷ را فراموش نکرده بودند.
آقایان کروبی و موسوی در همان ابتدا با رد نتایج انتخابات، انتخاب خود را بین حفظ نظام و آرمان آزادی به انجام رساندند و این نقطه زایش گفتمان اصلاحطلبی اصیل بود. مقاومت جانانه این دو اسطوره استواری و حمایت تمام عیار مردم و گروههای سیاسی مختلف در ماههای بعد باعث پا گرفتن این گفتمان گردید و اقشار مختلف مردم با مشاهده این پایداری هر روز بیشتر از دیروز به جنبش آزادیخواهی و گفتمان اصلاحطلبی اصیل پیوستند. این گفتمان باعث زایش و تکثیر دهها و صدها رهبر دیگر در بین اقشار مختلف مردم گردید. بطوری که جنبش آزادیخواهی اکنون از چنان بالندگی برخوردار شده که علی رغم به سیاه چال افتادن آن دو رهبر نمادین، حرکت جنبش آزادیخواهی متوقف نشده و جامعه در یک حالت دو قطبی آماده انفجار است.
جریان اصلاحطلبی اصیل، از آنجا که هدف خود را آزادی تعریف میکند، استوار به پیش میرود و در این راه وقتی به درجه مناسب از رشد کیفی و کمی رسد، مرزهای سیستم ولایت فقیه را هم در مینوردد و افق آزادی را برای ایران به ارمغان میآورد.
در شرایط کنونی ایران، برعکس آنچه تصور میشود پتانسیلهای بالقوه بسیاری به منظور براندازی سیستم ولایت فقیه حتی با روشهای غیر خشونتآمیز وجود دارد که در صورت رها شدن از قید و بند اصلاحطلبی حکومتی قابل اجراست. وقتی روحیه مقاومت و ایستادگی به جوانان این مرز و بوم تزریق شود و صداقت و پایداری در رهبری جنبش عیان گردد و اراده برای رسیدن به آزادی در افق سیاسی ایران نمود یابد، هزاران هزار مبارز راه آزادی بپا خاسته و هزارن رهبر سیاسی اجتماعی بوجود میآید و تکثیر میشوند. امری که هم اکنون در جامعه ایران به صورت زیر جلدی در تمامی طبقات اجتماعی در حال انجام است.
در گفتمان اصلاح طلبی حکومتی از آنجا که حفظ چهارچوب نظام به عنوان هدف غایی تعریف میگردد، کنشگر اصلاحطلب هر عمل خویش را میبایست در راستای مفهوم حفظ نظام تعریف کند و از این رو مجبور میشود راهکارهای پیش روی خود را محدود نماید به عنوان مثال به مرزبندی با اپوزیسیون خارج نظام بپردازد و در نتیجه بسیاری از پتانسیلهای بالفعل و بالقوه به هدر رود، اینگونه محدودیتها در گفتمان اصلاح طلب اصیل وجود ندارد زیرا که هدف نهایی آزادی تعریف گشته است.
در شرایط کنونی ایران سیستم ولایت فقیه در بن بست خود ساخته آنچنان گرفتار آمده، که عملاً قدرت تصمیم گیری از او سلب گردیده است و حرکت اصلاحطلبی اصیل در صورت حرکت به جلو به راحتی قادر خواهد بود با کمترین هزینهها، بیشترین فواید را به همراه داشته باشد.
استبداد ولایت فقیه در برخورد با حرکت اصلاحطلبی اصیل دو انتخاب در پیش رو خواهد داشت، برخورد کمهزینه و پرهزینه که هر دو منجر به حذف دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه میشود.
در برخورد کمهزینه، دستگاه ولایت فقیه یک حذف تدریجی را انتخاب میکند و در برخورد پر هزینه حذف به روش قهر انقلابی صورت خواهد پذیرفت.
چگونگی برخورد حاکمیت فساد با رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی در ماههای آتی بسیار حساس بوده و مسیر حرکت آینده گفتمان اصلاحطلبی اصیل را رقم خواهد زد. آنچه در این بین قطعی به نظر میرسد انتخاب راه توسط مردم است که عزم خود را برای برچیدن استبداد ولایت فقیه جزم نمودهاند.
در پایان، مشخصات تعریفی خود از حرکت اصلاحطلبی اصیل را مجدداً بازگو میکنیم:
حرکت اصلاحطلبی اصیل یعنی صداقت، شفافیت و مقاومت تا پیروزی، یعنی تا آخر با مردم ماندن، یعنی سر خم نکردن جلوی استبداد، یعنی ایستاده مردن را آگاهانه برگزیدن، یعنی حقوق حقه خود را گدایی نکردن، یعنی برداشتن مرزهای صوری با گروههای مختلف سیاسی، یعنی ایجاد یک اتحاد فراگیر در برابر متجاوزان به جان و مال و ناموس این ملت، یعنی حسینوار به مسلخ رفتن، یعنی آماده پرداخت هزینه بودن، یعنی برای معاوضه صندلیهای نرم وعظ با سیاهچالهای جمهوری اسلامی آماده بودن، یعنی بهسان کاوه برخاستن و در یک کلام یعنی استواری بر آرمان آزادی!
حرکت اصلاحطلبی اصیل یعنی موسوی، یعنی کروبی، یعنی آیت الله منتظری، یعنی مجید توکلی، یعنی احمد زیدآبادی، یعنی منصور اسانلو، یعنی نسرین ستوده، یعنی جعفر پناهی، یعنی آیت الله کاظمینی بروجردی، یعنی ناصر حجازی، یعنی فرزاد کمانگر، یعنی علی صارمی، یعنی هزاران رهبر کوچک و بزرگ دیگر که با گذشت از خود فردایی روشن را از هم اکنون برای این سرزمین رقم زدهاند.
به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند وبرای تمامی ایرانیان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر