عباس عبدی
آینده
اين روزها موضوع براي يادداشتنويسي فراوان است، و اگر قرار باشد كه فقط هفتهاي يك يادداشت بنويسي، در ميماني كه كدام يك را به عنوان يادداشت انتخاب كني. برای یادداشت این هفته، اول ميخواستم درباره واكنش عجيب طالبان و القاعده نسبت به كشتن بنلادن بنويسم، واكنشي كه مرا به ياد يك همسايه بسيار قديمي در محلهمان ميانداخت كه وقتي دعوا ميكرد يك فرزند خردسال خودش را بالاي سر ميبرد و ديگران را تهديد ميكرد كه او را به زمين خواهد زد! و طرف دعوا كوتاه ميآمد تا مبادا بچه بيگناه بلايي سرش بيايد! ولي حالا طالبان فقط به تهديد نمودن کفایت نميكند بلكه با بمبگذاري در پاكستان دهها نفر از مردم مسلمان بيگناه را به تلافي اقدام آمريكاييها ميكشد و يك پادگان ارتش پاكستان را به آتش ميكشد تا نشان دهد كه اگر دست آنان به مردم و ارتش آمريكايي و اوباما نميرسد، حداقل ميتوانند زنان و كودكان پاكستان را لت و پار كنند تا نشان دهند که القاعده و طالبان زنده هستند و سکوت نمیکنند!
بعداً ديدم كه موضوع بهتري هم هست، پرداختن به جنگيري و طلسم شدن رييس دولت و اتهام بابيگري و موارد مشابه آن براي مردم و جامعه ایران بهروزتر و جذابتر هستند، و اينكه بايد ايمان داشت كه اصولگرايي صفت برازنده جناح غالب است، چون وقتي فهميدند كه طرف انحراف دارد، ديگر با او شوخي ندارند، حتي اگر درك آنان از اين انحراف قدیمی و روشن که همه از جمله خواجه شیراز هم آن آگاه بودند، به واسطه مصلحتهايي به تأخير افتاده باشد، ولي هنگامي كه انحراف بر این رفقای اصولگرا روشن و آشكار شد، واکنش آنان انسان را به ياد توپ ميرزا آغاسي مرحوم مياندازد، تا حساب كار دست ديگران بيايد. به علاوه وقتي اتهام بابيگيري را عليه جريان منحرف ديدم، تازه متوجه شدم كه چرا مدتي است كه بازداشتها و محاكمات بهاييان نيز افزايش پيدا كرده است! تازه معلوم شد که ضربالمثل گنه کرد در بلخ آهنگری- به شوشتر زدند گردن مسگری، نه تنها در افغانستان و پاکستان که در جاهای دیگر نیز همچنان مصداق دارد.
پرداختن به اين موضوع را هم كنار گذاشتم؛ تا به مفهوم اطلاعات و آمار در ايران بپردازم كه به ياد دو نقل قول رسمي و البته متضاد از منابع صد درصد موثق و مطمئن كه حتماً هم مو لاي درز آنها نميرود، از سوي مقامات كشور و درباره بنلادن گفته شده است، افتادم تا آن را دستمايه يادداشت كنم، ولي وقتي ديدم كه يك مقام رسمي ديگر ادعا كرده كه اين دولت صد برابر دولتهاي قبلي كار كرده است، پرداختن به مفهوم آمار و اطلاعات را بيفايده دانستم، چرا كه ابتدا بايد به تعريف رقم «صد» و معنای «كار» ميپرداختم، و شايد به دليل همين ناآشنايي با مفهوم «عدد» و «كار» است كه روند شاخص رسمي «بيكاري» در ايران عجيب است، چون اين شاخص بر خلاف همه عالم نه تنها نسبتی منطقی و معكوس با رشد توليد ناخالص ملي ندارد، و با بهبود توليد در اقتصاد، بيكاري كم نميشود، بلكه برعكس اين رابطه مستقيم است و هرچه رشد توليد كم ميشود، بيكاري هم کمتر ميشود! و اين بدان معناست كه نه تنها تصميمگيران بلكه آمار و ارقام و اطلاعات و نیز رابطه ميان متغيرهاي اقتصادي کشور هم طلسم و جادو شدهاند. بنابر این پرداختن به موضوعات طلسم شده سخت و از عهده افراد امثال بنده خارج است.
گفتم بهتر است به مسأله توزيع سودهاي وجود نداشته سهام عدالت ميان 9 ميليون نفر از مردم در سال 1388 بپردازم. ظاهراً اين مسأله مهمي است، ولي ديدم كه پرداختن به اين مسأله هم فايدهاي ندارد، زيرا در جامعهاي كه به 9 ميليون نفر سود 80 هزار توماني ميدهند ولي بعد از دو سال صداي آن در ميآيد، و جالب اينكه هنوز هم نميدانند منبع تأمين اين هزينه كجا بوده است، نوشتن يادداشت چه گرهي را باز ميكند؟ وقتي كه خزانه مالي كشور به گونهاي تعريف ميشود كه 720 ميليارد تومان پرداخت ميشود و پس از دو سال هنوز كسي نمياند كه منشاء آن پرداختها كجا بوده است، در اين حالت مفهوم و معنای خزانه در حد و مشابه مفهوم آمار و اطلاعات و كار و بیکاری است و مفهوم «نظارت» و «مجلس» هم به همچنين.
تصميم گرفتم كه درباره لغو آزمايشي حكم اعدام(بطور موقت و برای 2 سال) در چين بنويسم، كه حتماً بر اثر اين تصميم، در سالهاي آينده رتبه ایران به لحاظ تعداد اعدامها (نه تنها نسبت به جمعيت كه اول هستيم) به صورت مطلق هم در جهان اول خواهد شد و چنين اتفاقي تبعات گراني را بر وجهه ايران خواهد داشت و ميخواستم پيشنهادهايي را در اين زمينه ارايه كنم، كه منصرف شدم زيرا تصميمگيري در ساخت حقوقي ايران از انعطافپذيري كافي برخوردار نيست.
سپس تصمیم گرفتم در باره مرگ ناصر حجازی و یادداشتهایی که بسیاری از افراد در رثای ایشان نوشتند مطلبی بنویسم و بپرسم که چرا مردم و حتی نخبگان ما در هنگام زنده بودن افراد، چنین محاسنی را پاس نمیدارند و آنچه را که در دیگران خوب میدانند آن را در خود نیز پرورش نمیدهند؟ بعد پشیمان شدم که در این حیص و بیص انتقاد از خود و از مردم چندان چنگی به دل نمیزند، درست است که همه گفتهاند یک ویژگی مثبت مرحوم حجازی رک بودن وی بود ولی کسی که نباید فریب بخورد و با دیگران رک حرف بزند، این ویژگیهای خوب فقط برای مردههاست! اگر با بسیاری از افرادی که رک بودن را نکته مثبت میدانند رک حرف بزنی کلاهت پس معرکه است. رک گویی فقط ویژگی مثیت مردههاست و نه زندهها، که اگر رک بگویی به هزار اتهام متهم خواهی شد .
در نهايت به ذهنم رسيد كه انفجار پالايشگاه آبادان را دستمايه يادداشت كنم، و به اين مسأله بپردازم كه عامل اصلي اين انفجار چيست؟ ابتدا ديدم كه دلايل متعددي براي بروز اين اتفاق ذكر شده است؛ عامل فني، خودنمايي برخي از مديران نفتي (!)، عامل انساني، اجتنابناپذير بودن اين اتفاقات، توطئه خارجيها در مهم جلوه دادن اين اتفاق (!) نمونهای از این علل و توجیهات هستند. روشن بود كه دلايل و عوامل مطرح شده با تحليلهاي بنده همخواني نداشت، به يادم آمد كه چند هفته پيش و در ینگه دنیا سقف يك هواپيماي بويينگ دچار نقص فني شد، هرچند در نهايت مسافران سالم به زمين نشستند، ولي اين شركت هواپيمايي آمريكايي، بلافاصله 80 (توجه كنيد 80) فروند هواپيماي مشابه را به سرعت از خط پرواز خارج كرد تا رسيدگي شود كه اين مشكل موردي بوده يا همه اين نوع هواپيماها ممكن است با اين مشكل مواجه شوند.
وقتي كه واكنش یک شرکت خصوصی در برابر اين اتفاق را با واكنش رسمی مشابه در كشته و مجروح شدن تعداد زيادي از كارگران و متخصصان در پالايشگاه آبادان مقايسه كنيم، تنها متوجه يك نكته ميشويم و اينكه قيمت «جان آدميزاد» در اين دو مورد يكسان نيست. منظور ارزش مادي جان انسان نيست، كه با دو برابر كردن ديه اين قيمت هم به صورت پلهاي دو برابر شود، بلكه منظور از ارزش؛ همان نگاهي است كه كشته شدن يك فرد را به منزله كشته شدن جامعه ميداند و آن را چيز كمارزش و اهميتي تلقي نميكند.
اين كمارزشي در ایران، دلايل و علل تاريخي و فرهنگي دارد، ولي يك علت مهم امروزي آن همان نفت است، كه با حضورش در اقتصاد و جامعه، همه چيزهاي ديگر از جمله جان آدمیزاد را بيارزش كرده است يا حداقل اينكه بيارزشي تاريخي آنها را نهادينه و تثبيت كرده است. بله، علت اصلي انفجار بخشي از پالايشگاه آبادان، «نفت و گاز» و نشت آن بود همچنان که در اظهارات رسمی هم به این عامل اشاره شده است ولی درک من از چگونگی و محل نشت این نفت و گاز کاملاً متفاوت از بیان رسمی است. تحليل چگونگي تأثير «نفت» بر اين رويداد و این که نشت مذکور در کجا بوده است، يادداشت جداگانهاي را ميطلبد. تأثير آن در عامل فني، در خودنمايي مديران، در عامل انساني، در بياهميت جلوه دادن اين اتفاق، در كمارزش شدن جان آدميزاد و... و نيز در تاروپود زندگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي ما چيزي نيست كه ناديده گرفته شود.
----------
* تیتر از سی میل بر اساس برداشت آزاد از متن در مساله نفت در عربستان و عربستان در پاکستان و طالبان سنی و شیعی و دولت نفتی و بی حساب و کتاب امام زمان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر