آقای مزروعی در مصاحبه خود با روزآنلاین اظهار نظر کرده است: شورای هماهنگی راه سبز امید مشروعیت خود را از رهبران جنبش سبز میگیرد و کسانی که آقایان موسوی و کروبی را قبول دارند باید این تصمیم آنها را هم قبول داشته باشند.
۱. مشروعیت به سلسله طولی نصب حاکم جامعه اسلامی از طرف خدا اطلاق میشود که به معنای این است که صرف نظر از رای و اراده مردم، در همه حال فردی از جانب خدا برای حکومت نصب شدهاست[۱]؛ حال آنکه مقبوليت «پذيرش مردمي» است. اگر مردم به فرياد گروهي براي حكومت تمايل نشان دهند و خواستار اعمال حاكميت از طرف آن فرد يا گروه باشند و در نتيجه حكومتي بر اساس خواست و اراده مردم تشكيل گردد، گفته ميشود آن حكومت داراي مقبوليت است و در غير اين صورت از مقبوليت برخوردار نيست[۲]. این دو مفهوم مقولهای کاملاً متفاوت و در بعضی موارد متعارض با هم هستند. چراکه نظریهپردازان حکومت اسلامی معتقدند «مقبولیت هم به تنهایی نمیتواند موجب شروع یا ادامه حکومت اسلامی شود چون بدون مشروعیت از جانب خدا، هر حکومتی حتی اگر مسلمانان آن را اداره کنند، بر اساس قرآن مصداق بارز طاغوت است[۳]».
اگر منظور آقای مزروعی از مشروعیت همان تعریف فوق است، آیا ایشان نماینده خدا هستند یا از طرف مرکزی به خدا وصل است که چنین اظهار نظری کرده است؟ یا اگر منظورشان از مشروعیت همان مقبولیت است آقایان موسوی و کروبی کی و کجا به عنوان رهبران جنبش تعیین شدهاند که آقای مزروعی چنین ادعایی کرده است؟ اگر ایشان انتخابات خرداد 1388 را دلیلی بر انتخاب ایشان میداند که آقایان موسوی و کروبی در انتخابات رقیب هم بودند و برای احراز پست ریاستجمهوری با هم رقابت میکردند نه رهبری جنبش سبز. البته این به این معنا نیست که آن دو نمیتوانند جزو رهبران جنبش باشند و یا اگر هستند به این معنا نیست که تنها رهبران جنبش آن دو هستند بلکه رهبران بخشی از جنبش هستند و این معنایی است غیر از آنچه که آقای مزروعی مراد میکند.
اگر قرار بود که باز هم برویم سراغ مشروعیت و واجب کفایی و عینی و اعلام آن از جانب گروهی کوچک اما خودبزرگبین از جبهه بسیار بزرگ و فراگیر از جنبش رنگارنگ آزادیخواهی مردم ایران، که چه نیازی به این همه صدمات و آسیبهای روحی و روانی و جسمی و مادی وارد آوردن به ملت بود؟
جناب آقای مزروعی، سخنگوی برونمرزی سازمانِ (به قول سعید حجاریان، در حد فولکسِ) مجاهدین انقلاب اسلامی نه جنبش سبز؛
به نظر نمیرسد که مردم بخواهند به حج بروند یا خمس و زکات بدهند یا پسربچههایشان را ختنه کنند که به شرعیات و واجب بودن یا نبودن نیازی داشته باشند که چنانچه به مرجع و ولی فقیه نیازی میبود انواع و اقسام زیرخاکیهایش که موجود است؛ مردم خواهان تغییرند و آنچه که از ظاهر قضیه برمیآید خواهان یک حکومت غیرمذهبی (والبته الزاماً نه ضدمذهبی) هستند. بنابراین از موضع واجبات حرف زدن و با تبختر و تحقیر با دیگران توهین کردن، تکرار اتفاقاتی است که ممکن است مجدداً به قتلهای زنجیرهای و واجبی ختم شود.
اصلاً فرض را بر این بگیریم که آقایان موسوی و کروبی مقبول ما هستند، آیا این دلیلی میشود هر حرفی که از جانب ایشان طرح شده باشد بدون چون و چرا پذیرفته شود و کسی اجازه نطق کشیدن نداشته باشد؟ مثلاً اگر آقای موسوی یا آقای کروبی به اشکنه علاقه داشته باشند و از این غذا تعریف زیادی کنند و یا حتی آن را به دیگران پیشنهاد دهند، آیا بر کسانی که قبولشان دارند واجب است که رژیم غذایی خود را تغییر دهند؟
۲. اولاً جایی نشنیدهام یا نخواندهام که آقایان موسوی و کروبی ادعای رهبری و صحبت از مشروعیت حکومت کرده باشند بلکه برعکس همیشه خود را همراهان جنبش سبز دانستهاند و مدام بر حق رأی مردم و مقبولیت مردمی تأکید داشتهاند. نگویید که آنها تواضع به خرج دادهاند که مبارزه تعارفبردار نیست. ثانیاً اصلاً چه کسی آنها را به رهبری جنبش سبز تعیین کرده است که عمل به سخنانشان واجب باشد؟ ثالثا لطفاً بفرمایید آقایان موسوی و کروبی کی، کجا و در کدام بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید را به عنوان نماینده خود معرفی کردهاند؟
از آنجایی که این شورا، درست بعد از ربوده شدن آقایان موسوی و کروبی به همراه همسرانشان توسط عوامل جمهوری اسلامی، اعلام موجودیت کرده است و تاکنون هویت اعضای آن به جز دوتن آشکار نشده است، تصور من بر این است که آقایان موسوی و کروبی از وجود چنین شورایی بیخبرند و آقایان به نوعی دارند از اعتبار آن دو خرج میکنند، بنابراین در اصالت و مقبولیت آن باید تشکیک کرد مگر آن که سندی ارائه شود که خلاف آن را ثابت کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر