۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 04/12/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



رجب‌علی وارد می‌شود؛ با نادان خواندن منتقدان

رجب‌علی مزروعی که سال‌ها رئیس انجمن صنفی روزنامه‌نگاران که دائما «به نمایندگی از روزنامه‌نگاران» در سفر بود، این‌بار در سفر طولانی شده‌اش در اروپا که گویی دائمی شده است، باز زبانی را برگزید که سوتفاهم‌هایی را باعث شده است. مزروعی که تا چند ماه پیش اقامتش در اروپا را مخفی نگاه می‌داشت، بالاخره تصمیم گرفت حضورش در خارج از کشور را علنی سازد. نماینده مجلس ششم که زمانی در جلسه علنی گفت بود«مردم ایران اگر مرگ موش هم مجانی توزیع شود، بدون آنکه نیاز داشته باشند در صف می‌ایستند تا مرگ موش مجانی بگیرند!»، این بار با زبانی که برخی «استالینیستی» خوانده‌اند و برخی «دیکتاتور»مآبانه، اطاعت از شورای هماهنگی راه سبز امید را «واجب» شمرد. او به روزآنلاین گفت: «شورای هماهنگی راه سبز امید مشروعیت خود را از رهبران جنبش سبز می گیرد و کسانی که آقایان موسوی و کروبی را قبول دارند باید این تصمیم آنها را هم قبول داشته باشند». یک منتقد شورای هماهنگی می‌گوید که آقای مزروعی، «بروکسل» را با «غدیر خم» اشتابه گرفته است و گویی هر که موسوی و کروبی را مولای خود می‌دانسته، باید شورای هماهنگی را مولای خود بداند! در برابر این پاسخ، خبرنگار روزآنلاین از مزروعی پرسید که آیا این سخنان نشانه «تمامیت‌خواهی» نیست؟

احمد رافت، روزنامه‌نگار ایرانی-ایتالیایی که گفتگوی اخیرش با خودنویس در باره «فیلتر» شدن حرف‌های آیت‌الله خمینی و تشابه روش‌های هواداران موسوی با هواداران شاه و خمینی با انتقادهایی از سوی برخی سبزها همراه بوده، در وبلاگ خود چنین آورده است: «آقای مزروعی که ناگهان لباس ارتشی بتن کرده، بالای منبر رفته و با ادبیاتی که متعلق به احزاب کمونیست تا قبل از فروپاشی دیوار برلین است، ضمن اشاره به شورای هماهنگی راه سبز امید می گوید "شورای هماهنگی راه سبز امید مشروعیت خود را از رهبران جنبش سبز می گیرد و کسانی که آقایان موسوی و کروبی را قبول دارند باید این تصمیم آنها را هم قبول داشته باشند". همین آقای مزروعی که در جائی گفته بود "هر شهروند یک رهبر جنبش است" ناگهان با تحکم به خواننده یادآوری می کند "بهترین شاخص و راهنما برای تعریف ماهیت و اهداف جنبش سبز، مواضع و دیدگاه های آقایان موسوی، کروبی و خاتمی است". برای آنکه خدائی نکرده خواننده فکر نکند حق ابراز نظر و انتقاد  آزادانه از مواضع جنبش سبز  و یا مدعیان رهبری آنرا دارد، این خبرنگار سابق که ادبیاتی نظامی را در این مصاحبه انتخاب کرده است کلیه کسانی را که باور دیگری از جنبش دارند  و آنرا ملک خصوصی کسی نمی دانند و معتقد به کثرت نظر در  این حرکت دارند و این رنگین کمان بودن را یکی از محاسن ان می دانند، به نادانی متهم می سازد.»

رافت سپس ادامه می‌دهد: « البته شاید جناب مزروعی حق داشته باشند ما را نادان بخوانند، چون احتمالا به اشتباه تصور می کردیم مردمی که به خیابان ها ریختند و شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای سر دادند خواهان آزادی و دمکراسی بودند. شاید حق با ایشان باشد که چون نادان هستیم این توهم برایمان پیش آمد که این جنبش ادامه سیاست های شکست خورده دولت اصلاحات آقای خاتمی نیست و نگاهش به آینده و نه به گذشته است. ولی شاید آقای مزروعی خودش نادان باشد و گمان برد دو ملیون نفری که خرداد ماه دو سال پیش به خیابان ریختند همان ۳۰ هزار نفری هستند که سالگرد دولت اصلاحات را جشن گرفتند.»

آرش بهمنی در روزآنلاین می‌نویسد: «منتقدان دیروز و امروز اصلاح‌طلبان، همان‌هایی هستند که آقای مزروعی آن‌ها را متهم کرده است که "خود را به نادانی می زنند." این "نادان‌ها" همانانی هستند که سال‌های گذشته، مشفقانه به نقد اصلاحات نشستند و از اصلاح‌طلبان خواستند در روش و نگاه خود تغییراتی دهند تا اقبال اجتماعی را از دست ندهند. این نادانان همان افرادی هستند که تا پیش از کودتای ۲۲ خرداد، یا در زندان‌ها تحت فشار بودند یا محروم از حقوق اجتماعی خویش و باز هم بر سر عهد و پیمان خویش ماندند. این نادانان از حق داشتن روزنامه محروم شدند، ممنوع‌القلم شدند، از تحصیل محروم شدند، از دانشگاه اخراج شدند، حقوق اجتماعی خود را از دست دادند... زیرا نمی‌خواستند با حقوق مردم و آرزوهای آنان را معامله کنند. این نادان‌ها افرادی هستند که هرگز نه پشت میزی نشستند و نه حاضر بودند به هر قیمتی پشت میز بنشینند. ما امروز همان نادان‌های گذشته‌ایم جناب مزروعی، همانانی که هم‌چنان باز هم «نادان» مانده‌آیم، چون به نادان بودن خود افتخار می‌کنیم.»

بهمنی همچنین بیانیه پیش از ۲۵ بهمن جبهه مشارکت را به یاد خواننده می‌آورد که گفته می‌شود رجب‌علی مزروعی آنرا به نمایندگی از جبهه مشارکت نوشته است. منتقدان معتقدند که این بیانیه نگاهی حامیانه به نظام جمهوری اسلامی داشته است.

اما بعضی از سایت‌های جناح راست که مزروعی را «آقای مرگ موش» هم خوانده‌اند، نوشته‌اند که «فتنه‌گران» همدیگر را به «نادانی» و «تمامیت‌خواهی» متهم کرده‌اند و پرسش و پاسخ روزآنلاین با رجب‌علی مزروعی را «جدال» دیده‌اند.

خبرنامه دانشجویان ایران نوشت:  «کشمکش فتنه گران در خصوص راهبری جریان آشوب توسط شورایی با نام "راه سبز امید" به مساله اصلی این جریان تبدیل شده است. به گزارش شبکه ایران، در همین راستا و پس از اظهارات اخیر رجبعلی مزروعی که در مصاحبه‌ای منتقدین شورای هماهنگی راه سبز را "نادان" دانست، طیف دیگری از جریان ضدانقلاب اظهارات مزروعی را برپایه "تمامیت خواهی" تفسیر کرده و گذشته او را به نقد کشیده‌اند.»

شبکه ایران نیز نوشت: «پس از اظهارات اخیر رجبعلی مزروعی که در مصاحبه‌ای منتقدین شورای هماهنگی راه سبز را "نادان" دانست، طیف دیگری از جریان ضدانقلاب اظهارات مزروعی را برپایه "تمامیت خواهی" تفسیر کرده و گذشته او را به نقد کشیده‌اند. رجبعلی مزروعی که در بلژیک به همراه برخی همقطاران فراری اقامت گزیده، از چند هفته پیش در رسانه های اپوزیسیون آفتابی شده و خود را سخنگوی «سازمان مجاهدین (انقلاب) شاخه خارج کشور معرفی کرده است. سایت روزآنلاین در مطلبی در این راستا با بیان اینکه «اصلاح طلبان اجازه نقد را به افراد نمی‌دادند» نوشت: باید گفت استدلال‌های اقای مزروعی همان‌هاست که باعث شکست اصلاح‌طلبان شد. آن زمان هم دوستان اصلاح‌طلب، منتقدان و بخصوص اعضای جنبش دانشجویی را متهم می‌کردند که اولا زمان مناسب برای نقد را نمی‌دانند و در ثانی از آن‌ها می‌خواستند به اصلاح‌طلبان اعتماد کنند و حرفی روی حرف آن‌ها نزنند.»

به‌نظر می‌رسد از این پس با ادامه سخن‌ گفتن‌های رجب‌علی مزروعی، سوژه‌های سایت‌های منتقد جریان اصلاح‌طلب حکومتی و نیز جناح حاکم بر ایران بیشتر و بیشتر خواهد شد. نیک آهنگ کوثر، کارتونیست، می‌گوید: «سال‌هایی که بازرس انجمن صنفی روزنامه‌نگاران بودم با سوژه‌های دائمی که مزروعی در جلسات هفتگی درست می‌کرد می‌خندیدم، از امروز که مجددا زبان باز کرده، بیشتر خواهم خندید.»


 


نزدیک‌بینی مصلحتی برادران گمنام شورای هماهنگی
 


جوابیه محمد مصطفایی  به نوشته مهرداد راهوار

با سلام

            احتراما، در مورخ ۲۰/۱/۱۳۹۰، مطلبی تحت عنوان «کنگره ای برای هیچ» منتشر نموده و در انتهای مطلب ضمن اشاره به نام اینجانب عنوان داشتید: «  ...... خلاصه آنکه وقتی به حضور محمد مصطفایی به عنوان وکیل حقوقی در این گونه مراسم‌ها دقت می‌کنم تاسف می‌خورم که عشق به شهرت و رسانه‌ای شدن... » چون آنچه مرقوم فرمودید برخلاف واقع و نوعی توهین و افترا محسوب می‌گردد درخواست می‌نمایم عین جوابیه اینجانب منتشر گردد.

            مهردار راهوار نویسنده این مطلب را نمی‌شناسم و نیازی هم ندارم که در خصوص ایشان تحقیق کنم. اما لازم می‌دانم نکنه‌ای را یاد آوری کنم و آن اینکه رسالت رسانه‌ها، توهین و تحقیر دیگران نیست. به خصوص رسانه‌ای که گردانندگان آنها نتوانستند در داخل ایران فعالیت کنند و مجبور شدند به خارج از کشور پناهنده شوند و آزادی بیان را در خارج از ایران تجربه کنند، اما غافل از اینکه گسترده آزادی بیان در خارج از کشور محدوده برخی از آنان را شکسته و از هر دستاویزی برای بالا بردن خوانندگان خود استفاده کرده و بدتر اینکه بهانه‌ای به دست برخی از افراد و گروه‌ها و حتی رسانه‌های داخلی ایران می‌دهند. رسانه‌هایی که هدف‌شان تخریب  دیگران و حفظ قدرت است. (روزنامه کیهان در جهت همیاری و همدلی  با خودنویس و تایید نظر گردانندگان این سایت این خبر را به گونه‌ای که همه می‌دانند منتشر کرده است که نیازی به پاسخ نیست)

            نوشته‌اید عشق به شهرت و رسانه‌ای شدن! پاسخ می‌دهم: تاکنون حتی یک بار از هیچ خبرنگار یا روزنامه‌نگاری نخواسته‌ام که با من مصاحبه کند یا سخنان من را در جایی که فعالیت می‌کند منتشر نماید. تاکنون خبرنگاران بوده‌اند که با من تماس گرفته و مصاحبه نموده‌اند بنابراین اگر به دنبال شهرت بودم و رسانه‌ای شدن!!!  مدام با خبرنگاران و رسانه‌ها ارتباط برقرار کرده و از آنها می‌خواستم که با من مصاحبه نمایند. در صورتی که تاکنون چنین نبوده است.  تاسف بار اینکه خبرنگارانی هستند که در هنگام تهیه اخبار همراه افرادند و در صورت نیاز در هر زمانی و هر شرایطی برای تحصیل خبر ارتباط برقرار می‌کنند و وقتی که دیگر نیازی به آن فرد نبود در فرصتی دیگر درصد تخریب بر می‌آیند.

            در خصوص کنگره نیز لازم به توضیح است که از همان بدو ورودم به خارج از کشور بارها و به کرات گفته‌ام که وابسته به هیچ گروه و شخصی سیاسی نیستم ولی به تمام گروه‌ها و افراد احترام می‌گذارم. استقلال خود را تاکنون حفظ نموده و هرگز به خود اجازه نداده‌ام که وارد محیط سیاست شوم. حضور اینجانب در نشستی که برگزار شد صرفا به عنوان یک حقوق‌دان و سخنرانی در خصوص انتخابات آزاد و سالم که هدف اصلی این کنگره را در بر می‌گیرد بوده است که در چارچوب این موضوع مهم صحبت کردم. موضوعی که جنبه حقوقی آن شفاف و ارجح است. اما گزارش و نحوه تهیه گزارش در تخریب این‌جانب که لااقل صدها پرونده حقوق بشری از جمله پرونده‌های تعداد زیادی از دانشجویان، فعالین مدنی و سیاسی و همچنین روزنامه‌نگاران را داشته‌ام دور از انصاف و عدالت بوده و می‌طلبد بیش از این به رسالتی که دارید پایبند و به تعهد وجدانی خود پایدار باشید و به خودنویس توصیه می‌کنم راه کیهان نشینان را در خارج از کشور نپیمایید که بی‌راهه‌ای بیش نیست.

 

با سپاس

محمد مصطفایی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خودنویس: از لطف و بزرگواری آقای مصطفایی ممنونیم. از اینکه «نظر» آقای راهوار موجب ناراحتی و سو تفاهم ایشان شده متاسفیم.

جهت توضیح باید گفته شود که مطلب آقای راهوار، «نظر» بود نه «گزارش». آقای راهوار نگاه‌شان به حضور آقای
مصطفایی چنین بوده و آقای مصطفایی نیز گفته‌اند که علاقه‌ای به شهرت ندارند که عینا در بالا آمده است و از توضیح ایشان هم استقبال کرده‌ایم.

مطلب اخیر تنها و تنها معرف دیدگاه آقای راهوار است و بس. نه بیش و نه کم.

آقای مصطفایی اما وقتی می‌فرمایند «کیهان در جهت همیاری و همدلی  با خودنویس و تایید نظر گردانندگان این سایت این خبر را به گونه‌ای که همه می‌دانند منتشر کرده است»، مرتکب اشتباهی شده‌اند که ناشی از عدم اطلاع از ساختار سایت است. شما می‌توانید انتقادهایی بسیار تندتر از این خودنویس و دست‌اندرکارانش منتشر کنید بی آنکه سانسور شود. آیا انتشار انتقادهایی بسیار تند نماینده همدلی با نویسنده بوده است؟ آیا انتشار حملات بسیاری به خودمان نمایانگر موافقت‌مان با دیدگاه منتقدین و گاه کسانی بوده که نمی‌خواهند سر به تن‌مان باشد؟

ما با افتخار انتقاد آقای
مصطفایی را منتشر می‌کنیم، ضمن آنکه این گفته ایشان را فاقد پایه و اساس می‌دانیم، اما مثل ایشان سخن‌شان را «افترا» نمی‌خوانیم. بر خلاف نظر ایشان، گردانندگان خودنویس موافق یا مخالف نگاه آقای راهوار نیستند، چون نظری ندارند.

از آقای
مصطفایی دعوت می‌کنیم از این پس انتقادها یا نظرها در باره خودشان را با مهر و بدون «کیهان‌بینی» پاسخ گویند. «موازی‌سازی» برگرفته از فرهنگ کیهان است و کیهانیان. از ادبیات آقای مصطفایی دور باد!


 


تحریم داخلی: سلاح نخبگان

 

مرجعیت یک جامعه با نخبگان است. غرض یادآوری این نکته است که جامعه و حکومت باید به دنبال جلب‌ نظر و مشارکت نخبگان باشد. از طرف دیگر اگر جامعه و از آن مهم‌تر حکومت حداقل معیارها را ندارد، این نخبگان هستند که باید از سلاح «عدم‌مشارکت» و به تعبیری «تحریم» استفاده کنند. از همه، حتا نخبگان، توقعی برای متحمل شدن ضررهای بزرگ و شکاننده نیست. تاکید بر این است که تا جائی که امور مالی و معیشتی آسیب نمی‌بیند، و یا حداقل آسیب جدی نمی‌بیند، مشارکت و همراهی به حداقل رسانده شود. اجازه بدهید نمونه‌هایی را ذکر کنم.

وقتی می‌بینیم هیلا صادقی جوان تنها به جرم سرودن چند شعر حماسی و اعتراضی برای همنسلی‌هایش در جایگاه متهم نشانده می‌شود، برایمان سخت باشد و به هم یادآوری کنیم که پذیرفتن دعوت توسط ادیبان و شاعران میان‌سال و کهنسال در برنامه‌های ادبی رادیو و تلویزیون، با موضوعاتی مثل بحث در مورد «ادبیات اعتراض در عصر مشروطه» و یا بررسی «آثار شاعران دوره‌ی فلان فرانسه»، اگر نگوئیم تلخ، دست‌کم ناشیرین است. یا وقتی می‌شنویم که ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه‌نگار در دو سال چهار بار محاکمه می‌شود، و یا احمدزیدآبادی و سعید لیلاز، دو روزنامه‌نگار دیگر، در بدو دستگیری چه کتکهای را تحمل کرده‌اند، شرکت در هر برنامه و همایش و میزگرد و جلسه‌ی بزرگان و ... کمی برایمان سخت باشد.

از این دست مثال‌ها کم نیست. چندین سال پیش برنامه‌هایی در مورد دین و تفکر دینی پخش می‌شد. در یکی از این برنامه‌ها شخصی (البته محترم و باسواد) که از نظر ظاهر در دورترین فاصله از چهره‌ی مقبول در نظام فعلی بود، سخنانی را ارائه می‌کرد که معنایی به جز «انکار نبوت» نداشت (که البته واضح است قرار بود بقیه مهمان‌ها با استدلال جواب ایشان را بدهند). شگفت آنکه در همان زمانها در دانشگاهی که قرار بود دکتر سروش سخنرانی کند، جلسه سخنرانی به هم می‌خورد و «لباس‌شخصی»ها با علمک «دار» در دانشگاه می‌چرخیدند، که لابد قرار بود سزای مسلمانی مانند سروش باشد. بحث بر سر حق حیات مسلمان و غیرمسلمان نیست. بحث بر سر این است که آن نخبه‌ای که دعوت برنامه را پذیرفته است، کم گرفته و بسیار بیشترش را به «صاحب برنامه» داده است که «بله، در صداوسیمای این نظام حتا افرادی چنین هم حاضر می‌شوند و سخنان خود را با آزادی بیان می‌کنند».

به عنوان یک نمونه‌ی زیبا هنوز شیرینی پاسخ هنرمند باسابقه‌ی عکاس، سرکار خانم مریم زندی، در دائقه مانده است که در پاسخ به دعوت برای شرکت در همایشی (خرداد ۱۳۸۹) به دعوت سید محمد حسینی (وزیر ارشاد دولت دهم) با حضور هفتاد هنرمند دیگر و دکتر محمود احمدی‌نژاد، برای دریافت «مدرک درجه یک هنری»، ضمن امتناع نوشت «متاسفانه در حالی که تعدادی از عکاسان ایرانی فقط به جرم عکاسی، یعنی انجام وظیفه‌شان، مورد ضرب و شتم و زندان قرار گرفته‌اند و در زندان یا بیرون منتظر احکامشان هستند و تعدادی از عکاسان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ما از ترس جان، سرگردان در اقصی نقاط دنیا و در شرایط بسیار نامناسب هستند و در حالی که من حتی از دست گرفتن دوربینم در خیابان باید بترسم و امکان انتشار کتاب عکس خود و بعضی از همکارانم بدون سانسورهای سلیقه‌ای میسر نمی‌باشد، در چنین شرایطی برای گرفتن این مدرک دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی‌کنم».

مهم این است که نخبگان، در هر رشته‌ای، محاسبه کنند که چقدر می‌دهند و چقدر می‌گیرند. امروز اگر کسی حرف مقبول و دارای مخاطبی داشته باشد می‌تواند آن را با کمترین هزینه به بقیه برساند. با راه‌اندازی یک بلاگ، و از آن کمتر، با یک ایمیل می‌توان آراء و آثار مکتوب و مصور خود را به علاقمندان و دیگر رسانه‌ها رساند. در این مورد مثال کم نداریم. در واقع برای بسیاری دیگران در انتظار خبر تازه‌ای از آنها هستند، و یک جمله‌ از آنها در هزارهزار بلاگ و سایت و توئیت و  
wall پخش می‌شود.

گاه نخبگان دلیل می‌آورند که «اگر ما قبول نکنیم بی‌مایگان و کارنابلدان حاضر می‌شوند یا مسئولیت را قبول می‌کنند. در اینصورت اوضاع خودمان و دیگران بدتر می‌شود». به نظرم این استدلال ارفاق به نظام فعلی است، که البته نمی‌توان انکار کرد که با جایگاه و ملاک بعضی هنوز مستحق آن است. چاره‌ای نمی‌بینم غیر از این که یادآوری کنم حکومت محتاج نخبگان است، نه برعکس.

از آشنائی (با چند واسطه) شنیدم که دعوت در برنامه‌ی طرح‌ سوال فلان المپیاد یا مسابقه‌ی علمی را نپذیرفته است. در جواب چرایی ‌گفته بود «اگر سوالات لو برود، گوش رییس تشکیلات را می‌پیچانند، ولی من باید به زندان بروم».


 


اظهارات دکتر «غروب بیلچی» در تکمیل فرمایشات خانم دکتر «فروغ ایلچی» کارشناس برنامه‌ی «سمت خدا»‏

 

این هم خود جنس بدون سیبیل که در زیر می‌آید!

 


 


تقاضا برای تحقیق بین‌المللی و غیرجانبدارانه در باره رویدادهای اردوگاه اشرف



فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) امروز در بیانیه مشترک مطبوعاتی اعلام کردند: در باره حملات علیه غیرنظامیان ساکن اردوگاه اشرف در روز ۱۹ فروردین باید تحقیقات بین‌المللی مستقل انجام شود. براساس حقوق بین المللی بشردوستانه مقامات عراقی ملزم به پایان دادن خشونت بر ضد ساکنان اردوگاه هستند. ساکنان اردوگاه از موقعیت «اشخاص تحت حمایت» به تعریف کنوانسیون چهارم ژنو برخوردارند. فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران این حمله‌ها را که در ادامه یک رشته حمله‌های دیگر رخ داده، به شدت محکوم می‌کنند.

صبح زود روز ۱۹ فروردین ۱۳۹۰، ارتش عراق اردوگاه اشرف در شمال شرقی عراق را، که محل سکونت در حدود ۳۵۰۰ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران (س.م.خ.ا)، یکی از گروه‌های مخالف با رژیم ایران است، مورد تهاجم قرار داد. آمار تلفات از منابع مستقل در دست نیست، زیرا دولتمردان عراقی ورود به اردوگاه را به شدت محدود کرده‌اند. نمایندگان س.م.خ.ا می‌گویند بیش از ۳۰۰ نفر زخمی و ۳۳ نفر از جمله ۸ زن در حمله اخیر کشته شده‌اند. ارتش امریکا نیز اعلام کرده که اجازه ارائه کمک بشردوستانه به ساکنان اردوگاه را دریافت نکرده است. دسترسی روزنامه نگاران به اردوگاه نیز گویا محدود شده است.

سوهیر بالحسن، رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر گفت: «دولت عراق بر پایه حقوق بین‌المللی بشردوستانه و قوانین خود تعهدات روشنی برای محافظت از غیرنظامیان ساکن اردوگاه اشرف دارد، از جمله این که دسترسی بلامانع، مطمئن و فوری آنها را به کمک بشردوستانه، به ویژه مراقبت های کافی پزشکی، تضمین نماید. محدودیت بر این دسترسی باید فورا رفع شود و مسؤولان نقض حقوق ملی و بین المللی شناسایی و به خاطر جنایت‌های‌شان به دادگاه صالح تحویل داده شوند.»

از ژانویه ۲۰۰۹ (دی ۱۳۸۷) که ارتش امریکا مسؤولیت اردوگاه را به عراق واگذار کرد، مقامات عراقی چندین بار با استفاده از نیروی قهر به اردوگاه حمله کرده اند و ساکنان آن را که در سال ۲۰۰۳ پس از اشغال عراق به وسیله امریکا خلع سلاح شدند، کشته یا زخمی کرده اند. وزارت خارجه امریکا در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد که مقامات عراقی اطمینان داده اند که «تمام اقداماتشان در اردوگاه اشرف با رفتار انسانی نسبت به افراد آن متناسب خواهد بود و هیچ یک از این افراد را به کشوری نخواهند فرستاد که بیم آزار و اذیت آنها در آنجا برود».[۱]

سوهیر بالحسن تاکید کرد: «آزار و اذیت سیستماتیک و حمله به ساکنان اردوگاه اشرف با تعهدات دولت عراق در برابر جامعه بین المللی مغایر است. امریکا و سازمان ملل مسؤولیت دارند با توجه به خصومت فزاینده مقامات عراقی نسبت به ساکنان اردوگاه و بی اعتنایی ظاهرا کامل این مقامات به حقوق بین‌الملل، اقدامات فعالی برای حمایت از غیرنظامیان انجام دهند.»

عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر و رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران نیز گفت: «بر اساس حقوق بین‌الملل، دولت عراق مسؤول محافظت از جان ساکنان اردوگاه است. ما این حمله ها را محکوم می کنیم و خواهان تحقیق بین المللی و غیرجانبدارانه در باره رویدادهای اردوگاه اشرف هستیم.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱]  نگاه کنید به گزارش ویژه یان کلی، سخنگوی وزارت خارجه امریکا، ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۹


 


طنز هفته
 


حقوق بشر شله زرد نذری نیست که تنها برای دوست و آشنا بفرستیم


یکی از  چهره‌های نامدار و متفکر «سبز» گویا در مجلسی خصوصی گفته است «خوب شد لت و پارشان کردند». امیدوارم این نقل قول از این شخص صحت نداشته باشد در غیر این صورت آنچه سبزهای این چنینی می‌توانند برای ما به ارمغان بیاورند بهتر از آنچه داریم نخواهد بود.

از آقای امیر ارجمند، تنها عضو غیر مخفی این شورا که زمانی گویا حقوق بشر تدریس می‌کرده است، البته انتظار بیش از این بود. انتظار می‌رفت  در رابطه با کشته شدن عده‌ای بی سلاح، به‌دست ارتشی تا دندان مسلح سکوت نکند و  حداقل در بیانیه‌ای  انتقادی نسبت به سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن و سیاست‌های‌شان در گذشته و حال، از حقوق انسانی ساکنین اشرف دفاع کرده و ار دولت عراق انتقاد کند.

البته ما «خارج نشینان»، «لائیک‌ها» و «غیر خودی‌ها» با این سکوت‌ها آشنایی داریم و جای تعجب ان‌چنانی نیست. جوانان کرد و بلوچ یا هواداران مجاهدین سال‌هاست در ایران اعدام می‌شوند و صدایی از این آقایان بلند نمی‌شود. بسیاری از مخالفان امروزی ولی فقیهِ، در زمان اعدام‌های دهه ۶۰ و سال‌های بعد از آن صاحب منصب و مقامی بودند و آن‌زمان و  بعد از آن سکوت اختیار کردند. همین آقایان اما زمانی‌که یکی از دوستان «خودی»شان چند روزی را در اوین میهمان بود آنچنان داد و فغانی راه می‌انداختند  که بیا و ببین.  البته  ما «غیرخودی»ها  به‌درستی در این داد و فغان ها همراه می‌شدیم و همراه هستیم چون معتقدیم حقوق انسانی شله زرد نذری نیست که تنها برای دوست و آشنا فرستاد و دیگران را از آن محروم ساخت.

(خواستید مقاله دیگری از من را که چند سال پیش در همین مورد انتشار یافته بخوانید)

ترس می‌تواند دلیل دیگری برای این سکوت  شرم آور باشد. ترس  دفاع از حقوق  دیگران و غیر خودی‌ها تنها از ضعف نشانه دارد. سبز دیگری، از همکاران سابق ستاد انتخاباتی جناب کروبی،  روز گذشته می‌گفت  «حمله به اشرف از مجاهدین قهرمان خواهد ساخت و بنابراین باید از گسترش اخبار این واقعه جلوگیری به‌عمل آورد تا مردم در داخل ایران از ابعاد واقعی آن خبردار نشوند و دل‌شان به حال مجاهدین نسوزد و نگاه‌شان به این سازمان مثبت نشود».  تحلیلی خطرناک که نه تنها مردم ایران را […}هائی  که انتخاب‌شان تنها بر شمار قربانیان  استوار است  می‌پندارد، بلکه  مبنای اکثریت شدن و حکومت کردن را کتمان حقیقت و دروغ  می‌داند.   


 


هجوم مردم به بانک بعد از اعلام واریز یارانه نقدی
 


نامه جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی در محکومیت کشتار و خشونت در «اشرف»

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

حمله نظامی مرگ بار ارتش و نیروهای امنیتی عراق به کمپ اشرف و درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق یکی از تاسف بارترین  رویدادهای تلخ  ایرانیان خارج از کشور را رقم زد. کشته و  زخمی شدن ده‌ها نفر، یک بار دیگر چهره کریه خشونت را آشکار ساخت که تا چه میزان ویران‌گر است و بر چهره انسانیت چنگ می‌زند. 

فاجعه جان باختن افراد بی سلاح و محصور در محیطی بسته در برابر یورش نیروهای مجهز به انواع و اقسام ادوات نظامی، عملی غیر قابل پذیرش  و ضد انسانی است. این اتفاق شوم ضرورت مهار اشکال نا موجه خشونت دولتی و حفاظت از مردمان بی سلاح در برابر تهاجم نظامیان را گوشزد می‌سازد.

 ما امضا کنندگان این نامه  با تاکید بر مرزبندی صریح و مخالفت قاطع با  عقاید، روش‌های فعالیت  و عملکرد سازمان مجاهدین خلق  و نظر منفی نسبت به مواضع کنونی این سازمان و در عین حال  محکوم کردن اعمال سرکوب گرانه و غیر انسانی  جمهوری اسلامی در قلع و قمع  و مجازات های اعضاء این سازمان دربرهه های مختلف و بخصوص جنایت اعدام‌های گسترده و فراقضایی  سال ۱۳۶۷، صرفا از زاویه موازین حقوق بشری و اصول انسانی، نقض حقوق بنیادی ساکنان اشرف و  اعمال خشونت  لجام گسیخته از سوی دولت عراق بر علیه آنان را محکوم می‌کنیم.

 ما معتقدیم اگر چه حضور سازمان مجاهدین خلق در عراق  از ابتدا اشتباه بود و برخورداری از چتر حمایتی رژیم صدام حسین که چشم طمع به بخش‌هایی از خاک ایران داشت و تهاجمی بر علیه میهن و ملت انجام داده بود، از خطاهای بزرگ و نابخشودنی این سازمان سیاسی محسوب می‌شود، اما اعضاء این گروه سیاسی  حق دارند از اذیت و آزار نیروهای دولتی به‌دور باشند و حق مصونیت آنها از خشونت، شکنجه و قتل به رسمیت شناخته شود.

دولت عراق محق است که در قلمرو خود اعمال حاکمیت کند و اقتدار مشروع  خود را تحقق بخشد اما این حق نباید از راه زور، خشونت و سرکوب خونین صورت گیرد. به باور ما دولت عراق، نمایندگان سازمان مجاهدین و نمایندگان جامعه جهانی  باید تدبیری بیاندیشند که از تکرار  فاجعه انسانی در منطقه جلوگیری شود. این امر نیازمند خویشتن‌داری و برخورد واقع بینانه با مسائل هست و طرفین باید انعطاف نشان دهند.

 شرایط جدید عراق با دوران صدام حسین فرق می‌نماید. رهبران مجاهدین می‌بایست الزامات موقعیت جدید را درک کنند. در تحلیل آخر مردم عراق و دولت مشروع منتخب آنان مرجع صاحب صلاحیت هستند که  باید تعیین کنند مجاهدین در عراق بمانند یا آنجا را ترک کنند. همچنین رهبران سازمان مجاهدین و به‌خصوص آنهایی که در اشرف نیستند، در قبال زندگی و امنیت ساکنان اشرف مسئولیت دارند. حفظ جان آنها مهم‌تر از وضعیت خود سازمان، منافع سیاسی رهبران و ترجیح برای ماندن در یک منطقه جغرافیایی خاص است. بنابراین نباید با اصرار بر ماندن در کشوری که خواهان خروج آنها است، جان اعضاء ساکن خود در اشرف را بخطر بیاندازند.

 در این میان همچنین  سازمان ملل  نقش مهمی دارد تا  شرایط خروج شرافتمندانه اعضاء سازمان مجاهدین خلق از عراق و برخورداری آنها از حقوق پناهندگی و زندگی توام با امنیت و آرامش را هموار سازد.

در پایان ضمن محکومیت دوباره  کشتار اعضاء سازمان مجاهدین خلق در اشرف و مخالفت با هر گونه اقدام تبلیغاتی از این رویداد برای ترویج خشونت و خط مشی مسلحانه و همچنین تقبیح موضع دولت جمهوری اسلامی ایران در حمایت از برخوردهای خشونت آمیز با ساکنان اشرف، اعلام می نمائیم  که اجرای موارد زیر می تواند بحران بوجود آمده را به نحو مناسبی حل کند و از گسترده‌تر شدن این فاجعه انسانی جلوگیری‌نماید:

ضرورت توقف فوری خشونت نیروهای دولتی عراق بر علیه ساکنان اشرف

فراهم کردن سریع خدمات درمانی و امکانات پزشکی برای مصدومان و مجروحین واقعه

تشکیل کمیته حقیقت یاب و بی طرف از سوی سازمان ملل با مشارکت نهادهای معتبر حقوق بشری تا به تحقیق در خصوص چگونگی شکل گیری فاجعه و شناسایی و مجازات عاملان و مسببان بپردازد.

خویشتن داری دولت عراق و تمرکز بر پیدا کردن راه حل حقوقی، قانونی و غیر نظامی مبتنی بر رعایت حقوق انسانی ساکنان اشرف و حق اعمال حاکمیت  دولت عراق

اسامی امضا کنندگان اولیه :
رامین احمدی
اردوان ارشاد
بیژن افتخاری
علی افشاری
صفورا الیاسی
مهدی امینی
نیکنام امینی
محمد امینی
احمد باطبی
مهران براتی
محمد برزنجه
محمد برقعی
شهلا بهار دوست
کتایون پزشکی
احمد تقوایی
رضا جعفریان
پویا جهاندار
رضا چرندابی
ستاره  حسن پور
علی حسین طالشی
بیژن حکمت
مصطفی خسروی
فریبا داوودی مهاجر
فرشاد دوستی
شیده رضایی
تارا سپهری فر
سلمان سیما
حسن شریعتمداری
محمد رضا شکوهی فرد
محمد صادقی
کوروش صحتی
حمید رضا ظریفی نیا
شهره عاصمی
غلام عباسی
علی عبدی
ناصح فریدی
فیروزه فولادی
پروین قاسمی
سعید قاسمی نژاد
امیر حسین گنجبخش
حسین ماهوتی ها
مجید محمدی
فرشاد محمدی
پویان محمودیان
پرویز مختاری
مهرداد مشایخی
مرتضی ملک محمدی
علی اکبر مهدی
بهزاد مهرانی
بهناز مهرانی
روزبه میر ابراهیمی
مهران میر فخرائی
بورگان نظامی
مهدی نوربخش
رحیم همتی
پروانه وحید منش

افرادی که می خواهند نامه  را امضا کنند می توانند از لینک زیر استفاده کنند:


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر