-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

Posts from Khodnevis for 04/09/2011

Posts from Khodnevis for 04/09/2011
Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



و اما بیانیه آکسفورد؛ بدون نام دانشجوی مربوطه

سرانجام پس از ۳۶ ساعت ماراتن نفس گیر و بی‌ امان عوامل و اذناب خودنویس در بریتانیای، کبیر با تهدید و یا تطمیع عوامل و اذناب «دست اندر کار طرف  دیگر»،  موفق شدند به نسخه‌ی از آنچه که بعد‌ها در تاریخ به نام «سند برائت» معروف خواهد شد دست یابند.

همچنان که در گراوور آن سند ۲ خطی‌ و بی‌ تاریخ «رقیت و آزادگی» دانشجوی مربوطه  ذیل این یاد داشت می‌بینید در آن از آنچه که خبری نیست نام و یا اتهام و یا حتی «جنسیت»  دانشجوی مذکور است.

تو گویی آقای پیت ویلتون «معاون اداره مطبوعات و اطلاعات» معلوم نیست کجا یک  «اظهاریه» سفید امضای ۲ خطی‌ دم دست داشته است که آنرا نه روز ۵ آوریل (روز انتشار سند آزادگی!) بلکه روز ۸ آوریل برای رها شدن از شرّ عوامل و اذناب خیره سر «خودنویس» بیرون داده است  بدون آنکه توجه کند که این «سند آزادگی» بدون نام و نشان ۲ خطی‌ با صد من سیریش هم به آزاده‌ی نامبرده - ابو علی‌ سینای وطنی ما (تقصیر ما نیست به خدا یک ابوی محترم در باره فرزند خود چنین گفته است) نمی‌چسبد.

 

اگر شما از اسم و رسم این دانشجو سر در آوردید، لطفا به ما هم خبر بدهید!

 


 


صادق صبا، رئیس بخش فارسی بی‌بی‌سی
 


فرناز قاضی‌زاده، بی‌بی‌سی فارسی
 


برای «آگاهی»-۵: اولین انتخابات، اولین تقلب بخش دوم

 

شنبه یازدهم فروردین ماه روزنامه‌ی اطلاعات در حالی صفحه ی اول خود را با تیتر بزرگ «ملت به امام پاسخ آری داد»  به چاپ رساند که رای گیری تا ساعت ۱۰ همان شب تمدید شده بود یعنی پیش از پایان مهلت قانونی، عملا تبلیغ انجام شد. خبرها حاکی از آتش زدن صندوق رای در سقز و عدم شرکت مردم در گنبد و مهاباد است.

جالب اینجاست که در همان روزهای برگزاری انتخابات چند نفر توسط سپاه دستگیر می‌شوند که بلافاصله (!) اعلام می‌کنند که با همکاری سیا قصد توطئه، بمب گذاری و ترور افراد معروف کشور را داشتند! آیت‌الله خمینی نیز که بسیاری از مردم رای به جمهوری اسلامی را رای دادن به او تصور می‌کردند، گفت  «امروز رفتم در محلی که شهدا قم جان خود را برای اسلام و جمهوری اسلام [اشتباه نکنید، اسلام بدون "ی" است، درست خواندید] از دست دادند و برای اینکه آنها را شاد و ملت اسلام را دلگرم کنم به جمهوری اسلامی رای دادم. من امیدوارم که همه ملت اسلام و همه ملت ایران موفق باشند و ملت ما رای به جمهوری اسلامی بدهد و جمهوری اسلامی برای ما سرنوشت آزاد و خوشبختی و استقلال هدیه می‌آورد... ملت باید پافشاری کند و رای خودشان را به جمهوری اسلامی بدهند. البته بعد از این مرحله باز مراحل دیگر داریم و آن تاسیس مجلس موسسان است که باید به قانون اساسی جدید رای بدهد و بعد از آن انتخابات است ... مراحل نهائی‌ترین مراحل نهضت است (!!) و سپس مراحل ایران سازی فرا می‌رسد و پیاده شدن قانون اسلام ... قبل از همه از ملت می‌خواهم امروز و فردا هم رای بدهند، به جمهوری اسلامی رای بدهند... همه ملت باید پای صندوق های رای بروند و آزادند هرچه می خواهند بنویسند ... ولی من توصیه می‌کنم برای اطاعت امر خدا کوشش کنند و به جمهوری اسلامی رای بدهند...» کل این سخنرانی در حدود ۱۵ جمله است که در آن ۱۱ بار کلمه‌ی اسلام و ۵ بار جمله ی «به جمهوری اسلامی رای بدهید» وجود دارد. ضمنا در همان روز ایشان گفتند که «پاسخ نه به معنی تایید رژیم سلطنتی نیست!» این موضوع را در بخش پیشین هم نوشته بودم، اما تاکید آن واقعا مهم است. اگر چنین موضوعی صحت دارد پس اصلا مردم برای چه قرار بوده رای بدهند؟! اگر «نه» به جمهوری اسلامی تایید سلطنت نیست، پس چه بوده؟! این انتخابات دموکراتیک نام دارد؟ حالا و بعد از ۳۲ سال چرا باید متوقع بود که «ولی فقیه» مشخصا اعلام نکند که نظرش به کدام کاندیدای ریاست جمهوری بوده است (آن هم بعد از مشخص شدن نتیجه ی انتخابات)؟ جالب اینجاست که این موضوع حتی از جانب بازرگان به عنوان نخست وزیر و سایر اعضای هیات دولت موقت هم رعایت نمی‌شود. واقعا در آن زمان تمامی تحصیل کردگان فرنگ کشور و آشنا به دموکراسی که در حال حاضر هر یک گروه و دسته‌ای را رهبری می‌کنند و بعضا دم از دوران طلایی می‌زنند، کجا بودند و چرا اعتراضی نکردند؟ بوی جمهوری اسلامی تا این اندازه هوشیاری را از آنها ربوده بود یا بوی قرارگیری در قدرت؟ اگر قرار است تا ما به امضاکننده‌ی عهدنامه گلستان و ترکمنچای به عنوان بخشی از تاریخ کشور، لعن و نفرین کنیم، در قبال روشنفکران ساکت چه باید کنیم؟ ۱۵۰ سال دیگر در مورد آنها چه خواهند گفت؟

 

اما آمار رسمی ارائه شده ی انتخابات هم اگر عجیب تر از انتخابات سال ۸۸ نباشد، کمتر هم مورد تعجب شما نخواهد شد. روزنامه ی اطلاعات  شماره ی ۱۵۸۱۸روز شنبه ۱۱ فروردین ماه ۱۳۵۸ در صفحه‌ی ۴، گزارش روز و در ستون چهارم خود نوشته است «وزارت کشور اعلام کرد که جمعا ۱۵ میلیون نفر سن زیر ۱۶ سال دارند که نمی‌توانند حق رای داشته باشند، چهار میلیون نفر در ارتفاعات بالاتر از نه هزار سکونت دارند که امکان فراهم کردن وسایل برگزاری رفراندوم برایشان میسر نیست و از سوی دیگر امکان فراخواندن آنها به شهرها و مراکز رای گیری نیز محدود است. حدود یک میلیون نفر هم سن بالای۷۰ سال دارند که به علت کهولت و ضعف [احتمالا] نمی توانند رای بدهند». اولین موضوع بحث برانگیز ماجرا، ارتفاع بالای نه هزار است. بالاترین نقطه ی کشور کوه دماوند است که ارتفاعی معادل ۴۶۶۱ متر دارد و بلندترین نقطه ی کره زمین ارتفاعی معادل ۸۸۴۸ متر دارد. معلوم نیست وزارت کشور این عدد را از کجا آورده است. فرض کنیم که اشتباه چاپی بوده است اما در روزنامه‌های آن موقع و حساسیت های آن زمان کمی این امر بعید است و به نظر من (و با عرض معذرت) فقط احمق پنداشتن خوانندگان بوده، امری که ۳۲ سال مدام تکرار شده است. در همین روزنامه، در شماره ۱۵۸۲۱ چهارشنبه مورخ ۱۵ فروردین ماه ۱۳۵۸ و در صفحه‌ی اول بنا به گفته‌ی مسئول ستاد رفراندوم طبق آمار وصولی بیست میلیون و دویست و هشتاد و هشت هزار و بیست و یک نفر (۲۰۲۸۸۰۲۱) در انتخابات شرکت کردند و قانونا ۲۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر می‌توانستند رای بدهند.

 

 اما عددسازی در آمار رای‌گیری به همین جا ختم نمی‌شود. روزنامه اطلاعات در شماره‌ی ۱۸۸۱۶ مورخ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۵۸ در صفحه‌ی اول و هشتم خود، از قول آقای دکتر طباطبایی معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور که معرف حضور هستند، نقل کرده است که ایشان سخنان آقای صدر حاج سید جوادی، وزیر کشور دولت موقت را در بعضی از روزنامه‌ها در مورد شرکت ۲۴ میلیون نفر در رفراندوم، تکذیب کرده‌اند! ایشان در مصاحبه با  خبرنگاران گفتند: «تعداد افراد واجد رای با در نظر گرفتن جمعیت ۳۲ میلیونی ایران که جزو کشورهایی است که جمعیت آن بسیار جوان است، خیلی کمتر از ۲۴ میلیون نفر است. چه[،] قسمت وسیعی از این جمعیت را افراد زیر ۱۶ سال تشکیل می‌دهند. آقای وزیر کشور گفته‌اند که ۲۴ میلیون اوراق رفراندوم چاپ شده است و به هیچ وجه منظورشان این نبود که ۲۴ میلیون رای دهنده در ایران وجود دارد. چاپ این تعداد ورقه نیز از این نظر صورت گرفته که اگر در جریان رفراندوم و ارسال اوراق حوادث پیش بینی نشده‌ای روی داد ... وقفه‌ای در برگزاری امر رفراندوم ... پیش نیاید». ایشان در ادامه ی سخنان خود نیز گفته اند «در همه جای دنیا نیز معمول است که اوراق رای معمولا خیلی بیشتر (!) از تعداد رای دهندگان چاپ می‌شود» البته برای کسی که دکترای علوم دارد، کلمه‌ی خیلی بیشتر کمی خارج از عرف است. از طرف دیگر با رجوع به آمار جمعیت رسمی و به تفکیک سن در کشور در سایت مرکز آمار ایران (این آمار کماکان در این سایت قابل دسترسی است)، آخرین آماربرداری جمعیت نزدیک به سال ۱۳۵۸، مربوط به آبان ۱۳۵۵ است که جمعیت ایران را ۳۳۷۰۸۷۴۴ نفر اعلام کرده است. همچنین می‌دانیم که رشد جمعیت کشور بعد از سال ۱۳۵۸ دچار افزایش بی رویه شده است. بنابراین می توان جمعیت معقول در سال ۱۳۵۸ را معادل حدود ۳۵ میلیون نفر دانست. با توجه به همین آمار، جمعیت ایرانیان صفر تا ۱۵ سال، بیش از ۱۵ میلیون نفر است. بنابراین می‌توان تصور کرد که حداکثر تعداد رای دهندگان همان ۲۰ میلیون نفر می‌توانند باشند. با کنار هم گذاشتن فرمایشات مسئولان و اعداد واقعی آمار جمعیت کشور می توان فهمید که چیزی بین ۲ تا ۵ میلیون رای اضافی (که با توجه به بحث‌های قبلی مشخص است که کدام رای) در هنگام شمارش، وارد شمارش شده‌اند. به عبارت دیگر چیزی بین ۱۰ تا ۲۵ درصد رای اضافه!

 

باز روی سخن باید به مسئولان آن زمان و مخالفان فعلی باشد که چرا در همان زمان سکوت کردند؟ و آیا اگر آن سکوت نبود و مشکلات رفراندوم گفته می‌شد، آیا نمی‌توانست زمینه‌سازی برای حال حاضر باشد که دیگر هیچ اطمینانی  به آرای ارائه شده از وزارت کشور نیست و نخواهد بود؟ واقعا اشخاصی مانند اعضای هیات دولت موقت، صادق طباطبایی، بنی صدر، حبیبی، کروبی، رفسنجانی و سایر کسانی که بخشی از بدنه ی نظام شدند، نمی‌دانستند که جفا در آن زمان، تبدیل به چنین جوری در این زمان خواهد شد؟ خود کرده را تدبیر چیست؟

 

دوستان دوران طلایی، عزیزانی که کماکان با گرته‌برداری از «فرمایشات» امام راحل، قصد تحمیق مردم را دارند باید بدانند که جمهوری اسلامی، کودک نامشروعی است که نافش را با تقلب بریده‌اند، از اولین انتخاب تا نهایت آن. این آگاهی ادامه خواهد داشت.

 


 


جمهوری اسلامی و خوره‌ای به نام «صادق هدایت»

 

دقیقا ۶۰ سال از خودکشی صادق هدایت، مهم‌ترین نویسنده ادبیات معاصر ایران، در خانه‌ی اجاره‌ای‌اش در خیابان شامپیونه منطقه هجدهم پاریس می‌‌گذرد، اما هنوز نام و آثارش مثل خوره روح جمهوری اسلامی را آهسته می‌خورد و می‌تراشد.

 

صادق هدایت برای جمهوری اسلامی همچون سایه‌ای است که در روشنایی و تاریکی او را تعقیب می‌کند و جمهوری اسلامی را در هراسی جاودانه می‌اندازد.

 

گرچه مخالفت با صادق هدایت، فقط مربوط به دوران جمهوری اسلامی نمی‌شود و در عصر پهلوی نیز این نویسنده مورد مخالفت حکومت و حتا روشنفکران قرار گرفته بود و تهمت‌هایی نثار او می‌کردند، اما جمهوری اسلامی این مخالفت و حملات را به اوج رسانده و پشتوانه‌ای ایدئولوژیک به آن داده است.  

 

یکی از نویسندگان وابسته به جمهوری اسلامی که اگر صادق هدایت زنده بود حتما او را «رجاله» می‌نامید، این روزها در صف اول حمله‌کنندگان به صادق هدایت ایستاده است.

 

محمدرضا سرشار، که بارها از سوی رهبر جمهوری اسلامی تقدیر شده است، بارها حکم ارتداد صادق هدایت را صادر کرده و اخیرا نیز گفته است که صادق هدایت نویسنده‌ای بی‌سواد بوده و نوشته‌های او پر از غلط‌های آشکار است! همچنین سرشار، هدایت را دست‌پروده‌ی بی‌بی‌سی می‌داند.

 

علی‌رغم این‌که قرار است در موزه رضا عباسی نمایشگاهی از آثار و دست‌نوشته‌های صادق هدایت برپا شود، اما سال‌هاست که تمام آثار هدایت مُهرِ ممنوع‌الانتشار خورده ‌است و وزارت ارشاداجازه تجدید چاپ این آثار را نمی‌دهد.

 

ضمن آن‌که با حمله‌ی تازه نیروهای حکومتی نظیر سرشار، مشخص نیست که آیا این نمایشگاه که قرار است از سوی سازمان میراث فرهنگی برگزار شود، برپا می‌شود یا خیر.

 

به گفته برادرزاده هدایت، لوازم و وسایل باقی‌مانده از صادق هدایت در انبار زیرزمین موزه رضاعباسی ۳۰ سال است خاک خورده، لطمه دیده و در خطر نابودی است. موزه، محکم این آثار را در سیاهچالی حبس کرده‌ است و به‌شدت مراقبت می‌کند که مبادا کسی آن‌ها را ببیند و گرد و خاک‌شان را بزداید. قسمتی از این لوازم مانند یک فرش کوچک از بین رفته ‌است، “هزاربیشه”‌ی هدایت که چوبی است، در شُرف از میان ‌رفتن است.

 

همچنین مسابقه ادبی صادق هدایت سه سال است مورد قهر و غضب قرارگرفته و حتا در فرهنگ‌سراها و خانه هنرمندان اجازه نمی‌دهند برای این مسابقه یادبودی برای صادق هدایت برگزار شود و حداکثرِ کارشکنی برای جلوگیری از این مسابقه ادبی انجام می‌شود.

 

در نمایشگاه‌های کتاب نه ‌تنها عرضه‌ی کتاب‌های هدایت یا درباره‌ی او ممنوع است، بلکه اگر پوستری باشد که تصویر صادق هدایت را نشان دهد، مأموران می‌آیند روی صورت هدایت کاغذ می‌چسبانند که کسی او را نبیند!

 

 


 


بابا گازی عامل انفجار لوله گاز قم
 


ما با خودمان چه کرده‌ایم؟

شما چند کشور دنیا را می‌توانید نام ببرید که مردمش مثل مردم ایران آوارگی به این گستردگی داشته باشند؟

مردم چند درصد کشورها حاضرند در کشور دیگری زندانی باشند ولی به کشور خود باز نگردند درحالی که مرتکب هیچ جرم و جنایتی نشده‌اند؟

در طول تاریخ جهان چند نفر را می‌شناسید که لب‌های خود را دوخته‌اند برای این که به جایی که متولد شده‌اند باز گردانیده نشوند؟

گذشته از یک بخش حاکم حکومت، دولت ایران تشکیل شده از افرادی‌است که به خاطر دزدیدن حق خود از در آمد ملی خودشان سکوت کردند. بدنه بزرگ دولت تشکیل شده از افراد پست و ضعیفی مثل نزدیک ترین افراد به خودمان یا «خودهِ خودمان» است که به خاطر از دست ندادن یا تضیف سمت حتی کم ارزش خود در برابر ظلم و بی عدالتی که هر روزه شاهد آن هستیم ساکتیم.

جدأ ما در دولت ایران نه خارجی داریم و نه مریخی! اما تا دل‌تان می‌خواهد متظاهر و منافق.

بدنه بزرگ حاکم ایران از ابتدا از افرادی تشکیل شد که بعد از سال ۱۳۵۷ در اولین حرکت های انقلابی خود نه شعار دادند نه به جبهه رفتند بلکه کراوات نزده به اداره خود رفتند و کم کم انتهای پیراهن خود را از زیر شلوارشان بیرون کشیدند، و از شر اصلاح هر روز صورت خود به مرور خلاص شدند.

حکومت ما از کسانی تشکیل شده که همیشه بوده‌اند، هستند و خواهند بود و برای قدرت بیشتر ناجوانمردانه به هم تاخته‌اند.

مردم ما حاظر نیستند کوچکترین تغییری در رفتار و منش روزانه خود بدهند و با فریب بزرگی به گودال آرمان گرایی سقط کرده‌اند.

فرهنگ یک جامعه به مانند ساختمان بزرگی است که باید خیال جا به جا کردن و تغییرات اساسی  آن را در کوتاه مدت فراموش کرد که جز ویرانی آن ثمری نخواهد دشت، و متاسفانه با پاشیدن رنگ بر روی نمای آن بنیان و بدنه‌اش تغیر نخواهد کرد.

صحبت از تمدن چند هزار ساله کمکی به ما نمی‌کند. چون فقط به قسمت کشور گشایی و زورمندی آن می‌نازیم نه به قانون مندی یا ظهور علومی، اگر بوده.

حکومت ما تشکیل شده است از هر ایرانی که قلبش به خاطر ایران نمی‌تپد.


 


هفته‌خوانی


جایزه‌های جهانی برای زندانی محبوب رجایی شهر

در هفته‌ای که گذشت احمد زید آبادی از روزنامه نگاران با سابقه و خوش نام ایران که پس از وقایع انتخابات سال ۸۸ بازداشت و نزدیک به دوسال است در زندان به سر می برد، برنده جایزه جهانی آزادی مطبوعات سازمان یونسکو و گیامورو کانو شد.
 این روزنامه نگار محبوب که دبیرکلی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) از احزاب منتقد حکومت را نیز بر عهده دارد پیش از این نیز از سوی انجمن جهاني روزنامه‌نگاران و ناشران خبر جايزه معتبر روزنامه‌نگاري قلم زرين آزادي سال ۲۰۱۰ اين انجمن را نیز دریافت نماید. جایزه ای که در ۱۴ مهرماه ۸۹ در شرایطی که وی در زندان به سر می برد طی مراسمی در شهر هامبورگ آلمان به صورت نمادین به اکبر گنجی که به نمایندگی از وی حضور یافته بود اهدا گردید.
اکنون نیز بار دیگر و این بار از سوی سازمان یونسکو جایزه جهانی آزادی مطبوعات به این روزنامه نگار زندانی تعلق گرفت. 
ایرنا بوکوا مدیرکل یونسکو با تائید تصمیم هیات داوران  گفته است «احمد زیدآبادی در همه مدت فعالیتیش همواره و شجاعانه از آزادی مطبوعات و آزادی بیان ، حق بنیادین بشر که پایه‌ی دیگر آزادی‌ها مدنی و عنصر کلیدی برای جوامع باز و روامدار است دفاع کرده است. در پیوند با روز جهانی آزادی مطبوعات (٣ می -١٣ اردیبهشت) و با توجه به نگرانی‌های اعلام شده از سوی هیات داوران در باره وضعیت سلامت وی، من از مقامات ایران خواهان آزادی احمد زیدابادی هستم.»

جایزه جهانی آزادی مطبوعات سازمان یونسکو و گیامورو کانو در سال ١٩٩٧ از سوی کمیته اجرایی یونسکو تاسیس و هر سال در روز جهانی آزادی مطبوعات (٣ می -١٣ اردیبهشت) به یک فرد یا سازمان و نهاد که از آزادی مطبوعات دفاع کرده و به ویژه در این راه خطر کرده است، اهدا می‌شود. احمد زیدآبادی که در تاریخ ۲۳ خرداد ١٣٨٨ بازداشت شد. در آذر ماه ١٣٨٩ وی از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال زندان و تبعید در گناباد ممنوعیت دائم از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم شد. این رای در دی ماه همان سال از سوی دادگاه تجدید نظر تائید شد.

 

بازتاب بین المللی تشییع جنازه پیرمرد

هفته گذشته پدر میر حسین موسوی از رهبران جنبش سبز ایران در سن صد و سه سالگی درگذشت. شاید شخص مرحوم میر اسماعیل موسوی نیز هرگز تصور نمی‌کرد که خبر درگذشتش ظرف چند ساعت به خبر اول بسیاری از رسانه‌های فارسی زبان تبدیل گردد و در صدر اخبار رسانه های بین المللی قرار گیرد. امری که با گانگستر بازی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در مراسم تشییع جنازه‌ی این پیرمرد رخ داد.
 خبر در گذشت پدر میر حسین موسوی در شرایطی منتشر شد که قریب به یک و ماه نیم از وقایع ۲۵ بهمن ۸۹ که با حبس خانگی میر حسین موسوی و مهدی کروبی دو تن از رهبران جنبش سبز همراه شد می‌گذشت.
 مرگ پدر میر حسین موسوی دو راه را در پیش روی نیروهای امنیتی قرار داده بود؛ شکستن موقت حصر میر حسین موسوی برای شرکت وی در مراسم ختم پدرش که در این صورت ممکن بود که وی از طریق ارتباط با بستگان خود اطلاعاتی از آنچه در این یک ماه و نیم بر او و همسرش رفته است به بیرون منتقل نماید و یا پیامی را به گوش مردم ایران برساند و از سوی دیگر تداوم حبس و جلوگیری از حضور او در این مراسم که بی شک با واکنش‌هایی روبه رو می‌گردید. 
ابتدا نزدیکان میر حسین موسوی خبر از حضور شبانه وی و زهرا رهنورد در منزل پدری برای وداع آخر با جنازه پدر دادند.
 دیداری کوتاه مدت که همراه با ده‌ها نیروی وزارت اطلاعات و سپاه در منزل پدری میرحسین و کنترل اوضاع به قصد عدم ارتباط میر حسین با نزدیکانش بود.
سرانجام مراسم تشییع پیکر مرحوم میر اسماعیل موسوی بدون حضور فرزند ارشد و عروس وی (میر حسین و رهنورد) در فضایی متشنج برگزار شد. 
گزارش‌ها حاکی از ضرب شتم بستگان میر حسین و هتک حرمت به جنازه متوفی و بازداشت تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم تشییع بود. 
میر حسین در حبس خانگی باقی ماند و پدر به دیار باقی شتافت اما سایت «روزنامه جوان» ارگان سپاه پاسداران در گزارشی به نقل از یک منبع آگاه نوشت: «پس از فوت پدر ایشان به میرحسین موسوی گفته شده که مانعی برای حضور وی در مراسم های مختلف آن مرحوم وجودنداشته و وی می تواند در این مجالس شرکت کند ولیکن شخص ایشان هر بار از رفتن به این مراسم ها خودداری کرده است. حتی در نوبت آخر که با میرحسین موسوی این مساله مطرح شده وی روز دوشنبه گذشته را فرصتی مناسب برای شرکت در میان برنامه های خانواده خود ذکر کرده بود که باردیگر شخص وی این برنامه را لغو کرده است.»



سرمربی سرشناس و «بد نام» فوتبال ایران!

سرانجام پس از گذشت چهارده روز از سال جدید، عیدی معوقه علی کفاشیان مرد خوش خنده فوتبال ایران به هواداران فوتبال داده شد و «کارلوس کی رش» با عقد قراردادی سه سال و نیمه هدایت تیم ملی فوتبال ایران را بر عهده گرفت.
کارلوس کی رش پانزدهمین سرمربی خارجی فوتبال ایران است. 
کی رش در دو دوره دستیار «سرآلکس فرگوسن» سرمربی نامدار منچستر یونایتد، و دو دوره سرمربی تیم ملی پرتغال بوده‌ و هدایت این تیم در جام جهانی ۲۰۱۰ را بر عهده داشته است. 
این مربی سرشناس همچنین در فصل ۲۰۰۳-۲۰۰۴ سرمربی تیم فوتبال رئال مادرید بود که البته تجربه‌ای ناموفق برای او بود و نتایج چندان قابل قبولی با رئال مادرید کسب نکرد.
 کارلوس کی رش بر اساس قرارداد با فدراسیون فوتبال ایران تا پایان جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل سرمربی تیم ملی این کشور خواهد بود.
بهمن ماه سال گذشته بود که زمزمه‌های عقد قرارداد با کارلوس کی رش بر سر زبان‌ها افتاد و سرانجام وی برای انجام مذاکرات به ایران سفر کرد، مذاکراتی که به دلایل نامعلومی متوقف شد و این مربی شامگاه ۲۵ بهمن با ارسال نمابری خبر داد که به دلیل «مسائل شخصی و کاملأ غیر فوتبالی» نمی‌تواند سرمربی‌گری تیم ملی ایران را برعهده گیرد و بدین ترتیب کارلوس کی رش خاک ایران را ترک نمود.



گفته می شد عمده ترین دلیل شکست مذاکرات فدراسیون با «کارلوس کی رش» جو متشنج سیاسی و مشاهده اعتراضات مردمی در خیابان‌ها تهران بود. 
علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال ایران پس از عقد قرارداد با این مربی پرتغالی «کی رش در مرحله اول به ما نه گفت ولی ما دیدیم که “نه” او قوی نیست.»

نخستین نشست مطبوعاتی کی رش پس از پذیرش سرمربی‌گری تیم ملی ایران نیز با حاشیه هایی همراه بود. 
مناقشه اصحاب رسانه و مسئولان فدراسیون فوتبال بر سر تلفظ نام خانوادگی وی به زبان فارسی در نهایت با اظهار نظر جالب کی‌رش همراه بود. او گفت: «اسم من کارلوس کیرش است، اما اگر سخت است، می توانید مرا کارلوس نیز صدا بزنید؛ یک دوست خوب ایرانی در امارات دارم که به من می‌گوید، هنگامی که وارد ایران شدم من را به اسم کورش صدا خواهند کرد اکنون نیز مشکلی نیست که شما من را کورش صدا کنید!»

حال باید دید که سرنوشت این مربی سرشناس فوتبال دنیا در کشوری که به داشتن مردمانی «خوش استقبال و بد بدرقه» معروف است چه گونه رقم خواهد خورد؟



قبض روح با قبض گاز!

افزایش بی‌سابقه هزینه گاز برای مشترکین در هفته قبل سر و صداهای بسیاری را به پا کرد .
پس از آن که عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی در اظهاراتی گفته بود «پیش بینی می‌کنیم که پس از اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها قیمت برق و گاز افزایش زیادی داشته باشد و قطعا در قبض‌های بعدی که در فروردین بین مشترکان توزیع می‌شود، قیمت‌ها افزایش بیشتری خواهد داشت و این افزایش قیمت‌های ناگهانی در میان مردم شوک به وجود می‌آورد" 
هزینه سرسام آور قبض گاز، شهروندان کشوری را که خود یکی از صاحبان بزرگ منابع انرژی است طبق پیش بینی "آقای نماینده" در شوکی فرو برد که اثر آن تا مدتها باقی خواهد ماند.
روزنامه جهان صنعت با انتشار گزارشی در این زمینه نوشت :“مردم سال ۸۹ را به هر ترتیبی سپری کردند، اما آغاز افزایش قیمت قبوض گاز، برق، آب و… آن هم در فصل سرد سال نه تنها مردم بلکه بسیاری از مسئولان و مهره‌های کلیدی کشور را هم شوکه کرده و اعتراضات گسترده‌ای را در پی داشته است.”
در شرایطی که محمود احمدی نژاد در اظهار نظری اعلام کرد که  «اگر تغییرات قیمت مشکل‌ساز شود در کنار مردم هستیم» اما هنوز پاسخی از سوی «شرکت ملی گاز ایران» به شکایات بسیاری از شهروندان داده نشده است.
«قبض روح» شهروندان کشور ناشی از شوک دیدن مبالغ بالای مندرج در «قبض گاز» درحالی اتفاق افتاد که مطابق با مصوبه مجلس در قانون هدفمندی یارانه ها، در سه ماه نخست امسال نباید افزایشی در قیمت گاز اعمال می شد.



«مصباح» منو پس بده!

هفته گذشته خبری مبنی ادامه مذاکرات بین مقامات ایرانی و ایتالیایی بر سر بازپس گیری ماهواره مخابراتی «مصباح» از ایتالیا در رسانه ها منتشر شد.
ابتدا حميد فاضلی، سرپرست سازمان فضايی ايران در گفتگویی در مورد وضعيت ماهواره «مصباح يک» اعلام کرد متأسفانه به بهانه‌های مختلف از جمله تحريم‌ها و قطعنامه‌ها اين ماهواره در اختيار ايران نيست و کشور ايتاليا هم به همين بهانه مصباح را به ما برنمی‌گرداند البته ما رايزنی‌هايی جهت پس گرفتن ماهواره آغاز کرده‌ايم.
ماهواره مخابراتی «مصباح يک» که گفته می‌شود با سرمايه‌گذاری بالغ بر ۱۰ ميليارد تومان و با همکاری يک شرکت ايتاليايی ساخته شده است قرار بود ۶ سال پیش از پايگاه فضايی Plesetsk در کشور روسیه به مداری در هزار کيلومتری زمين پرتاب ‌شود امری که تا کنون محقق نشده است.


شرکت ايتاليايی کارلو گاواتزی به‌عنوان سازنده اين ماهواره در آبان سال ۸۸ اعلام کرد که هيچ برنامه‌ای برای پرتاب اين ماهواره ندارد و پرتاب آن غيرممکن است. 
جالب است کخ روبرتو آچتی، مديرکل شرکت گاواتزی به آسوشيتدپرس گفته که ايتاليا سکوی پرتاب ماهواره ندارد که بخواهد به ايران صادر کند!
وی تأکيد کرد که ماهواره مصباح هم‌اکنون در ايتاليا است و برای انتقال آن به يک مکان ديگر بايد مجوز صدور دريافت کرد که شرکت کارلو گاواتزی اين مجوز را درخواست هم نکرده است. 
آچتی با اشاره به گزارش ايران درمورد پرتاب اين ماهواره توسط ايتاليا تأکيد کرد که «اين يک فرض بی‌اساس است.»




همدردی پسر با دشمنان پدر

در آخرین روز از هفته ای که گذشت خبرگزاری ها از حمله نیروهای ارتش عراق به اردوگاه اشرف (مقر اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران) که بیش از سه هزار عضو این سازمان مخالف جمهوری اسلامی در آن سکونت دارند خبر دادند، حمله ای که به گفته ارگان رسمی این سازمان تاکنون منجر به کشته شدن ۲۸ تن از ساکنان ایرانی این اردوگاه شده است.
اردوگاه اشرف در دهه ۸۰ میلادی و در زمان ریاست‌ جمهوری صدام حسین در عراق برپا شد. ساکنان این اردوگاه پس از حمله سال ۲۰۰۳ ایالات متحده به عراق خلع سلاح شدند
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از «مقامات ارشد در دولت عراق» مرگ این اعضای سازمان مجاهدین را انکار کرده است و از سوی دیگر علی الدباغ، سخنگوی دولت عراق، می‌گوید حمله روز جمعه را اعضای سازمان مجاهدین خلق آغاز کرده‌اند.
او گفت: «صد عضو سازمان مجاهدین به نیروهای امنیتی و نظامی ما حمله کردند، اما نیروهای ما از اسلحه استفاده نکردند.» 
اما اتفاق جالب توجه در این بین پیام همدردی رضا پهلوی پسر ارشد آخرین پادشاه ایران و ابراز نگرانی وی از آنچه که در اشرف رخ داده است می باشد.
او در این پیام اعلام کرده است: «در این موقعیت ما باید به مسئولین عراقی یادآور شویم که هیچ انسانی را نمی توان به خاطر عقاید سیاسی و تعلقات مذهبی اش از حق انسانی و حمایت قانونی محروم کرد. مهم تر از همـه، هیچ پناهنده ای را نمی‌توان به کشور اصلی اش مسترد کرد اگر استردادش، وی را معرض شکنجه، رفتار بی رحمانه، و مجازات های غیرقانونی و غیرانسانی قرار دهد و یا سرنوشتش را دادگاه هایی تعیین کنند که تابع مقررات بین المللی ناظر بر حقوق بشر و آئین دادرسی کیفری پذیرفته شده در جامعۀ بین المللی نباشند.»

این شاهزاده ایرانی که برخی هوادارن او به دنبال برقراری نظام پادشاهی و به سلطنت رسیدن وی هستند در ادامه پیام خود با ابراز نگرانی از احتمال تحویل اعضای سازمان مجاهدین خلق به جمهوری اسلامی ایران نوشته است: «با توجه به این واقعیات و چنین ملاحظات است که انتظار دارم که دولت عراق اجازه ندهد اعضای مجاهدین ساکن اردوگاه اشرف ناخواسته به رژیم جمهوری اسلامی تحویل داده شوند.»

گفتنی است سازمان مجاهدین خلق ایران که در سال ۱۳۴۴ تشکیل گردید  پس از شکل‌گیری به اقدام مسلحانه برعلیه سلطنت محمد رضا شاه پهلوی ‌پرداخت و در سرنگونی نظام پادشاهی ایران و خروج خاندان سلطنتی از کشور نقش به سزایی را ایفا نمود هر چند پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، این سازمان بر سر جنگ قدرت با روحانیون وقت، از جمله آیت الله خمینی، مجددآ به اقدامات مسلحانه علیه حکومت جمهوری اسلامی روی آورد و در حالی که کشور عراق با ایران در حال جنگ بود، با انتقال گسترده هواداران و طرفدارانش به عراق و با همکاری و مساعدت ارتش بعث عراق، اقدام به تشکیل بازوی نظامی به نام «ارتش آزادی‌بخش» کرد. این ارتش در طول جنگ ایران و عراق از خاک عراق، بارها عملیات‌هایی را بر علیه مواضع نیروهای ایرانی شکل داد.


 


حمله سنگین عراقی‌ها به «اشرف»

ساعاتی پیش، نیویورک تایمز گزارش داد که رابرت گیتز، وزیر دفاع آمریکا که از عراق دیدار می‌کند، خواستار خودداری نیروهای امنیتی عراقی از حمله به محبوسین در کمپ اشرف شده است. بنا بر همین گزارش و به گفته تعدای از ساکنان کمپ، نیروهای عراقی در ساعات پایانی شب گذشته و ابتدای بامداد امروز بر اعضای این اردوگاه آتش گشودند که منجر به مرگ تعدادی از این افراد شده است.

به گفته نیویورک تایمز، رابرت گیتز گفته است که هیچ نیروی آمریکایی در این درگیری نقشی نداشته، اما خدمه پزشکی نظامی ممکن است برای کمک به زخمی‌ها وارد محدوده شده باشند.

ایالات متحده بعد از اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ مانع پس فرستادن اعضای سازمان مجاهدین خلق ساکن در کمپ اشرف به ایران شده است. آمریکا با آنکه سازمان مجاهدین خلق را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج نکرده، اما به گفته رسانه‌ها از اطلاعات این سازمان در مورد برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی استفاده کرده است.

از سوی دیگر، همزمانی این حمله با انتشار گزارش‌هایی از محل اختفای یک پروژه هسته‌ای دیگر در تهران از سوی سازمان مجاهدین خلق این شائبه را بوجود آورده که حمله نیروهای عراقی می‌توانسته در واکنش به انتشار این خبر بوده باشد.

مشاوران مالکی بارها گفته‌اند که تمایلی به حفظ این گروه از مخالفان ایران در خاک عراق ندارند.

سازمان مجاهدین خلق در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق همکاری‌اش را با دولت بعثی این کشور آغاز کرد و از سوی بخش بزرگی از ایرانیان به این خاطر متهم به همکاری با دشمن شد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته