۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

Posts from Khodnevis for 04/08/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



یک سوال ساده از کمیتهٔ تحقیقات دانشگاه آکسفورد

کمتر از ۳۶ ساعت پیش سایت فارسی بی‌‌بی‌‌سی‌، خبری را روی آنتن فرستاد که بر اساس آن «سر پیتر نورت» رئیس کمیته تحقیقات دانشگاه آکسفورد (۱) طی بیانیه‌ی کوتاهی روال کار در نحوهٔ  اعطای پذیرش به آقای مهدی هاشمی‌ بهرمانی معروف به «هاشمی‌ رفسنجانی» را مورد بررسی‌ قرار داده و مبنایی نیافته است تا بر اساس آن دانشگاه آکسفورد اقدام قانونی علیه این دانشجو انجام دهد.

تقریبا همزمان سایت الف - متعلق به آقای احمد توکلی نماینده مجلس، پسرخاله علی‌ لاریجانی که  خود از دانش آموختگان دانشگاه ناتینگهام انگلستان  است- با انتشار نامه ی از مهدی هاشمی‌ (۲) ،در عین حال مدعی شده که بر اساس پی‌ گیریهای «الف» متن کوتاهی‌ از دانشگاه آکسفورد منتشر شده و...باقی‌ قضایا که «کپی‌  پیست» از سایت بی‌‌بی‌‌سی‌ فارسی‌ است.

و البته بدنبال آن خبرگزاری‌ها و سایت‌های بسیاری با شادمانی فراوان خبر از رد کلیه اتهامات علیه «مهدی هاشمی‌» داده‌اند. تو گویی به یکباره «نور» بر «تاریکی» پیروز شد.

در این غوغای خبری یک سوال مهم که مبنای این همه هیاهوست همچنان بی‌ جواب مانده است:

اصل این بیانه کوتاه  «کمیته تحقیقات دانشگاه آکسفورد» به ریاست حقوق‌دان نامدار کجاست؟ چرا در سایت این دانشگاه هیچ خبری یا آثاری از این  «بیانه برائت آقای هاشمی‌ نیست» چرا سایت «گوگل» [هنوز] بی‌ اطلاع است و به جان مادرش قسم می‌خورد که روحش هم از این بیانیه بی‌ خبر  است.

 
روزنامه گاردین در این هیر و بیر کجاست؟ آقای کاوه موسوی که این آتش را به پا کرده‌اند، به عنوان شاکی‌ اصلی‌ کجایند!؟

شما را بخدا یک نفر به داد ما برسد و این سوال را از دانشگاه آکسفورد بکند. مگر نه این است که آکسفورد شهری در انگلستان است و در انگلستان دمکراسی برقرار و پایدار است و «شفافیت» هم لابد از ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی است؟

 


 


روند تشکيل يک «تيم ملی»



آمدن دوستم، ورزشکار فراموش ناشدنی وطنم، پرويز قليچ خانی، به امريکا برای چاپخش نشريه‌اش «آرش»، و مطرح شدن ديگربارهء رسانه‌ای سابقهء ورزشی او، هم در تيم‌های داخلی و هم در تيم ملی ايران، خاطرات شيرينی از جوانی را در ذهن من زنده کرد و آن هيجانات زنده را، که پا به پای «قليچ» تماشاچيان امجديه را به آتش می‌کشيد، ديگرباره در جانم بر افروخت. اما، با فروکش کردن شعله های خاطره و بازگشت به زندگی روزمره، ذهنم پرسشی تازه را پيش رويم نهاد: «در عالم ورزش فوتبال، تفاوت بين تيم های مختلف يک کشور و تيم ملی آن چيست؟ و چگونه می توان، با توسل به تجربه های ورزشی، به امر سياست نيز نظری ديگرگونه داشت؟»

ساعت ها به اين پرسش مشغول بودم؛ به نظرم می‌رسيد که پاسخ ابتدائی اين پرسش امری بديهی است: «تيم‌های يک کشور عليه يکديگر بازی می‌کنند اما تيم ملی آن کشور ـ که از بازيکنان تيم های مختلف‌اش ترکيب شده ـ عليه تيم ملی کشورهای ديگر به ميدان می‌آيد».

اما آنگاه ديدم که، بدين سان، همه چيز در اين دو حوزه با هم متفاوت‌اند. اعضاء تيم های يک کشور در مسابقات داخلی با همديگر رقابت می‌کنند اما، در برابر تيم ملی يک کشور ديگر، بهم دست دوستی و اتحاد می‌دهند و می‌کوشند تا با همکاری و هماهنگی بر تيم رقيب پيروز شوند. يعنی، هر چقدر که در سطح بازی تيم های داخلی رقابت و حسادت و گاه دشمنی برقرار است، لازمهء پيروزی يک «تيم ملی» وجود همکاری و همدلی بازيکنانی است که تا پيش از تشکيل اردوگاه تيم ملی چندان دل خوشی از هم نداشته اند. «رقابت» نام اصلی روابط بين تيم های داخلی است، و «رفاقت» نام اصلی فضائی است که بر اردوگاه تيم های ملی چتر می زند.

انتظارها نيز در مورد اين دو نوع تيم فوتبال متفاوت است. آيا می‌توان تصور کرد که مربیان تيم های فوتبال بازيکنان تيم های خود را نصيحت کنند که دست از رقابت با تيم‌های حريف برداريد و با هم دوستی کنيد؟ آيا می توان داوری را مجسم کرد که با بازيکنان دو تيم مذاکره کند تا به هم گل نزنند؟ اما همان بازيکنان، وقتی برای شرکت در تيم ملی انتخاب می‌شوند، بايد اختلافات و چشم هم چشمی‌های خود را کنار بگذارند و با هم دست دوستی و اتحاد بدهند.

اما ذهنم به همين مختصر نيز بسنده نکرد و بلافاصله پيشنهاد کرد که حال بيا و همين تجربه را در امر مبارزهء سياسی پياده کن و به يک «جمع اپوزيسيون» بيانديش که از اشخاص، گروه ها و احزاب گوناگون تشکيل شده است.

در يک محيط آزاد و دموکرات سياسی، اين «واحد»ها (تيم ها)، بطور طبيعی، هم استقلال خود را دارند و هم رقابت با همديگر را. هر واحد سياسی می کوشد اهداف و برنامه های خود را به پيش ببرد و  زمام «دولت» را از تيم حريف به در آورد و تا می تواند به رقيب «گل بزند» (تفسير سياسی گل زدن بين احزاب و اشخاص رقيب هم بماند برای خود شمائی که خوانندهء اين سطور هستيد). وقتی هم مصالح کشور در خطر افتد (مثلاً وقتی بحث امکان حملهء نظامی کشوری خارجی به ميان آيد و يا منافع اقتصادی ملی بخطر افتد) معمول اين واحدهای رقيب آن است که در يک روند همگرائی وطن دوستانه عليه چنان اقداماتی متحد شوند.

اين وضعيت در رژيم های ديکتاتوری بکلی فرق می کند و اغلب اوقات اينگونه رژيم ها، بجای ظهور در جايگاه برندهء «موقت و زمانمندِ» مسابقات داخلی، تبديل به تيم بيگانه ای می شودند که در برابرش بايد يک «تيم ملی» تشکيل داد. اما ـ و دريغ ـ که نتايج اين وضعيت در عالم سياست با عالم ورزش فرق پيدا می کند چرا که يکباره شاهد آن می شويم که در جمعی که «اپوزيسيون» خوانده می شود شکاف های عمده ای بوجود می آيند که ناشی از نوع تفسير هر واحد سياسی از ماهيت رژيم اند.

بگذاريد شرح اين نکته را با يک تکهء خواندنی از خاطرات ايرج دانايی فرد، يکی ديگر از بازيکنان تيم عقاب و تيم ملی ايران آغاز کنم و تفسيرش را هم بر عهدهء خوانندگانی بگذارم که تا پايان اين مقاله را تحمل می کنند. دانايی فرد می گويد: «يادم می آيد برای تيم عقاب (متعلق به نيروی هوائی) بازی می کردم و آن روز ها در تيم دو دستگی بوجود آمده بود. قليچ خانی تيم خودش را درست کرده بود و مصطفی عرب هم مال خودش را. ما دو تيم داشتيم! چند بازی مانده بود به پايان ليگ و ما با ملوان يازی داشتيم. شب قبل از مسابقه ما را منزل عرب شام دعوت کردند. قرار بر اين شد که فردای آن روز تيم عرب به ميدان برود. درست قبل از مسابقه خبر آوردند که تيم قليچ خانی به زمين می رود. قليچ خانی فقط برای اينکه عرب کاپيتان نشود آمد و گفت دانايی فرد را می کنيم کاپيتان و مي رويم به زمين! من مانده بودم چه کار کنم. به پدرم گفتم و ايشان گفت با هر تيمی که به زمين رفت بازی کن. آمدم بازی کنم که عرب پرسيد کجا؟ گفتم قرار بر اين شده که تيم قليچ خانی بازی کند. نشان به آن نشانی که من بازی کردم و روز بعد از طرف نيروی هوايی من را فرستادند، جزيره کيش!»

علت اختلاف قليچ و عرب را نمی دانم اما وجود اين دو دستگی را بخوبی می توان مشاهده کرد. نکته در اين است که همين دو دستگی در اردوگاه سازندهء «تيم ملی اپوزيسيون» شکل منطقی تری هم بخود می گيرد چرا که حاصل پاسخ گفتن به يک پرسش کليدی است بدين مضمون که: «آيا اين رژيم ديکتاتور را بايد يک تيم بيگانه دانست يا يک تيم خودی اما بدرفتار؟»

آنها که در برابر اين پرسش به پاسخ های مشابهی می رسند می توانند در مسير مبارزات خويش دست به اتحاد و ايجاد چند نوع تيم ملی بزنند که، آنگاه، بايد در چند و چون «ملی بودن» اين تيم ها نيز تعمق کرد. آنها که رژيم را «خودی بدرفتار» می دانند عليه «رفتار» رژيم با هم اتحاد می کنند؛ اما آنها که رژيم را «بيگانه ای اشغالگر» می بينند عليه خود رژيم به «وحدت در عمل » می رسند.

در عين حال، تقريباً غيرممکن است که بين اين دو تيم مدعی «ملی» بودن بتوان اتحادی ايجاد کرد؛ چرا که يکی خواهان تصحيح بدرفتاری رژيم است، که طبعاً لازمه‌اش پابرجا ماندن رژيم خواهد بود، و ديگر خواهان شکست کامل رژيم است، که لازمه اش به انحلال و گاه تلاشی حريف است، و می کوشد اين کار را با کمترين هزينه برای مردم به سامان برساند.

اين ها که می گويم قانون جامعه شناختی و طبيعی کار سياسی است و ظهور آنها را می توان در هر جامعه ای محتمل دانست. مثلاً اغلب در مورد ايتاليا و اسرائيل گفته می شود که، در پی انتخابات و برای تشکيل دولت، احزابی که پيروز شده اند ناگزيرند با يک ديگر «ائتلاف» کنند و دولت ائتلافی تشکيل دهند، چرا که تنها از طريق اين ائتلاف است که واحدهای سياسی متفرق می توانند در برابر واحد (يا تيم) سياسی بزرگ تری که صندلی های بيشتری را در پارلمان اشغال کرده پيروز شوند.

تشکيل دولت ائتلافی، و بیرون کشيدن زمام قدرت از دست حزب گسترده تر، تنها يا در رژيم های مبتنی بر دموکراسی ممکن است و يا در ميان احزابی که خواهان ابقای يک رژيم غيردموکراتيک و جابجائی قدرت در سطح دولت منبعث از قانون اساسی آن هستند. در اردوگاه گستردهء اپوزيسيون مخالف يک حکومت استبدادی اما يک چنين يکدستی مفيدی وجود ندارد.

دليل روشن است: گفتم که، برخی از تيم های سياسی تيم رژيم را «خودی بدرفتار» می دانند و برخی ديگر آن را «بيگانه» می بينند و، لذا، بر اساس اين بينش های متضاد راهکارهای متضادی را در پيش می گيرند و، در نتيجه، اپوزيسيون به دو تکهء متضاد تقسيم می شود: اصلاح طلبان و انحلال طلبان.

می خواهم بگويم که، بر خلاف مسابقات فوتبال، در برابر يک رژيم استبدادی نمی توان به يکپارچگی کامل اپوزيسيون اميدوار بود و توقع داشت که از دل واحدهای شاکلهء اپوزيسيون يک «تيم ملی» منسجم بوجود آيد.

نتيجه اينکه تيم های رقيب داخلی که تيم رژيم را بيگانه نمی پندارند و معتقد به لزوم تصحيح رفتار آن هستند با هم متحد می شوند، و تيم های معتقد به ضرورت شکست کامل تيم رژيم هم به سوی هم گرايش می يابند و در نتيجه، در زمين سياست يک کشور دو تيم ملی بوجود می آيد.

حال چرخشی ديگر نيز در کار می آيد: از آنجا که تيم اصلاح طلبان خواستار «حفظ رژيم اما تصحيح آن» هستند، خود بخود، و در يک نگاه بلند مدت، تيم شان خود به تيم رقيبی برای تيم انحلال طلبان تبديل می شود و انحلال طلبان ناگزيرند با دو رقيب مقابله کنند: تيم رژيم حاکم و تيم خواستار حفظ و اصلاح آن.

بر اين اساس است که فکر می کنم لازم است تا کسانی که می کوشند بين تيم های اصلاح طلب (که مآلاً در يک تيم ملی اصلاح طلب به همگرائی می رسند) و تيم های انحلال طلب (که عاقبت ناگزير به تشکيل تيم ملی خود می شوند) رابطه و همکاری برقرار کنند به اين نکته توجه داشته باشند که در زير چتر استبداد چنين اتحادی برقرار شدنی نيست و ايجاد هرگونه تيم ملی واحد از بازيکنان اين دو دسته عاقبت به شکست می انجامد، مگر اينکه يکی از طرفين تحليل و تفسير ديگری را بپذيرد و دو تيم در هم ادغام شوند.

نکتهء ديگر هم اينکه وجود يک رژيم استبدادی، در عين حال، در روند شکل گيری اين دو تيم موجب پيدايش دو نوع روند می شود: تجميع اصلاح طلبان و تشکيل يک تيم ائتلافی بسيار راحت تر از گردهمآئی انحلال طلبان صورت می پذيرد؛ چرا که اصلاح طلبان انحلال طلب نيستند و توان بازی کم خطرتری را دارند و، از سوی ديگر، همواره می توانند رژيم را از تيم انحلال طلبان بترسانند و از آن به نفع خود امتياز بگيرند. حال آنکه در تيم انحلال طلبانی که خواستار برافکندن رژيم هستند واحدهائی که خود را جانشين احتمالی آيندهء حاکميت می دانند بسيارند که خود را يگانه شکست دهنده و جانشين تيم رژيم می بينند و اين تلقی سطح رقابت بين آنها را بشدت بالا می برد. رژيم نيز از اين رقابت مشروع اما نابجا سوء استفاده کرده و می کوشد تا تشکيل يک چنين «تيم ملی انحلال طلبی» را به عقب بياندازد. بطور طبيعی، اصلاح طلبان نيز به همين صورت مشغول سنگلاخ کردن جاده ای می شوند که انحلال طلبان را به وحدت در عمل سوق می دهد.

در اينجا ذهن من متوجه ساز و کار اتحاد اصلاح طلبان نيست و بيشتر می کوشد تا راهکاری برای اتحاد انحلال طلبان بيابد. در اين راستا، بنظر من، تنها دليلی که ممکن است «انحلال طلبان» را هم در يک «تيم ملی» جداگانه گرد هم آورد نوميد شدن از پيروزی احتمالی واحدهای منفرد آنها است و کنار نهادن اختلافات خود ـ لااقل تا زمان سقوط رژيم استبدادی و برقرار شدن امکان انجام انتخابات آزاد و رسيدن به مرحلهء مسابقات داخلی در بازی دموکراسی و در استاديوم ملی سياست کشور.

در اينجا است که بايد به يک عامل ديگر نيز انديشيد: گروه عمده ای از اشخاص و گروه ها و احزاب انحلال طلب، که برای سال ها دور از هم فعاليت کرده و برای خود گسترهء فعاليت و هواداران و اعضائی دارند و، در نتيجه، در يک «منطقهء راحت ِ مرز بندی شده» کار می کنند و، در عين حال، با سر کردن در تبعيد و دوری از به مراکز قدرت، آيندهء روشنی برای بقدرت رسيدن خود نمی بينند اغلب دو راه را پيشه می کنند، يکی کوشش برای عقيم کردن کوشش های رقبای خود در اردوگاه انحلال طلبی و ديگری تمايل به اعمال تعديل در نظرات انحلال طلبانه شان برای يافتن راه هائی در زمينهء نزديکی به اردوگاه اصلاح طلبان؛ به اين خيال خام که اگر در بازی های بين تيم حاکم و تيم اصلاح طلبان و تيم خودشان، به اصلاح طلبان کمک کنند تا بر تيم حاکم فائق آيند در رژيم اصلاح طلبان آنها نيز جايگاه و مقامی خواهند داشت.

در کنار اين گروه البته گروه های معتقد به لزوم انحلال رژيم و ضرورت اجتناب از همکاری با تيم اصلاح طلبان نيز هستند که ناگزيرند در ميانهء دو تيم ديگر به استراتژی و تاکتيک های خود بيانديشند، آنها را ارائه دهند و بکار گيرند. اين تمهيدات ناگزير نحوه و روش بازی خاصی را بر انحلال طلبان واقعی تحميل می کند؛ آنها از يکسو ناگزيرند انحلال طلبان مردد و متمايل به اصلاح طلبان را افشا کنند و، از سوی ديگر، بکوشند تا، با کار تبليغی و تفهيمی، بازيکنانی را از تيم رقيب جدا کرده و به پيوستن به تيم خود ترغيب و تشويق کنند.

در جريان اتخاذ اينگونه استراتژی‌ها است که «انحلال طلبان واقعی»، خودبه‌خود، به تاکتيک سوم خود می رسند که عبارت باشد از «رجوع به مردم» و کوشش برای کشاندن آنها به صحنهء فعال سياسی. چرا که انحلال طلبان واقعی بدون پشتيبانی کثيری از مردم نمی توانند اميدی به ساقط کردن رژيم استبدادی داشته باشند. و اين در حالی است که مردم ساکن در زير بام استبداد بيشترين هزينه را برای اين پشتيبانی خواهند پرداخت و از جانب اصلاح طلبان نيز ملامت خواهند شد که چرا شعار انحلال طلبی، (يا، بقول اسلاميست ها، «شعار ساختار شکن») سر می دهيد؟ شما بايد خواستار حفظ رژيم اما تصحيح آن باشيد و رهبری شما نيز تنها با ما خواهد بود.

بدينسان، و باز بطور طبيعی، می توان ديد که نزدیکی بین انحلال طلبان واقعی از یکسو و مردم داخل کاری بسیار سخت و مشکل است انحلال طلبان داخل کشور در معرض سرکوب قرار دارند و مردم عادی نيز، بخاطر فقدان رهبری آنان، ملعبهء دست اصلاح طلبانند. و اينجا است که، در اغلب موارد، امر ايجاد تريبونی برای انحلال طلبان واقعی داخلی به خارج از مرزهای رژيم استبدادی منتقل می شود. اين روندی هميشگی و تاريخی است. تيم انحلال طلبان واقعی تنها زمانی می تواند بعنوان يک «تيم ملی انحلال طلب» تشکيل شود و دست بکار زند که از قدرت قاهرهء رژيمی ـ که به جای تن دادن به روندهای دموکراتيک دست به سرکوبگری می زند ـ به دور باشد و، در عين حال، بتواند نشان دهد که دارای ريشه های مردمی است.

بر اين اساس می توان ديد که نحوهء تشکيل، منبع حقانيت و مأموريت، استراتژی و تاکتيک ها و ترکيب درست «تيم ملی اصلاح طلبان» با «تيم ملی انحلال طلبان» کاملاً متفاوت است. تيم اصلاح طلبان قصد شکست دادن تيم رژيم اشغالگر را ندارد و اگر گمان پيروزی تيم انحلال طلبان برود، بنا بر طبيعت شاکلهء خود، با تيم رژيم همدست خواهد شد و، از آنجا که در عين کوشش برای حفظ رژيم می تواند وعده هائی تعميرکارانه ای به مردم بدهد، در غياب تيم انحلال طلبان، قدرت جلب پشتيبانی بيشتری از مردم را دارد.

«تيم ملی انحلال طلبان»، در بی وسيله گی و دور افتادگی ناشی از تبعيد، تنها در صورتی می تواند از پشتيبانی هموطنان خود برخوردار باشد که نخست از ساکنان خارج کشور حقانيت و مأموريت بگيرد و سپس، تکيه زده به اين امتيازات، بتواند در سطح بين المللی خود را بعنوان حريف قدری در برابر تيم رژيم بشناساند. در آن صورت، بطور طبيعی، هر پيروزی اين تيم ـ که بصورت مطرح ساختن خواست های مردم سرکوب شدهء خارج کشور ظهور می کند ـ موجب آن خواهد شد که امکانات تماس با انحلال طلبان داخل و يارگيری سازنده از ميان رهبران بالقوهء آنها بيشتر شود.

در عين حال، اگرچه در بادی امر چشم انداز آيندهء مبارزاتی «تيم انحلال طلبان واقعی» چندان روشن نيست و معاندان حسود و مخالفان تکيه داده بر اصلاح طلبان می کوشند دربارهء طرح های آن تخم يأس بپاشند و تشکيل چنين تيمی را ناممکن جلوه دهند، از آنجا که اين تيم برای مردم بازی می کند و هر پيشرفت آن ضربه ای بر پايه های استبداد محسوب می شود، بشرط آنکه بازيکنان تيم دل به بازی همدلانه دهند، و برای کار خود تاکتيک های مناسب انتخاب نمايند، هيچ دليلی برای ناکامی آنها در شرايط عادی وجود ندارد.

حال اگر به شرايط سياسی کشورمان در دو سال گذشته برگرديم و حوادث آن را از منظر اين ديدگاه مورد بررسی قرار دهيم، می‌بينيم که تحولات سياسی کشور ما نيز قدم به قدم اين مسير محتوم را طی کرده است. در اين صورت، اگر بتوان صحت عملی شدن پيش بينی‌های اين ديدگاه تا به امروز را نشان داد و اثبات کرد، خودبه‌خود، در اذهان مردم امکان عملی شدن بقيهء اين طرح هم از صلابت بيشتری برخوردار خواهد شد. قوانين علمی کار خود را می کنند اما اين انسان است که با کشف آن قوانين زندگی را بر خود هموارتر و جهان را برای ساکنان اش خرم تر می‌کند.


 


خودسوزی یک پناهجوی ایرانی در هلند

شبکه ایرانیان هلند امروز، خبر و فیلم خودسوزی این ایرانی که گفته می‌شود «کامبیز روستایی» نام داشته، را منتشر کرده است. روستایی امروز در بیمارستانی در آمستردام درگذشت.

به گفته سایت «شبکه ایرانیان هلند»، این پناهجو از هلند درخواست پناهندگی کرده بوده اما با جواب رد مسوولان هلندی روبرو شد.

دیدن این فیلم را به نوجوانان و کسانی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی‌کنیم.

 


 


سوال‌هایی از بی‌بی‌سی فارسی، دانشگاه آکسفورد، گاردین و غیره

۱- چرا نمی‌توان متن اطلاعیه دانشگاه آکسفورد را پیدا کرد؟ مگر وقتی بیانیه‌ای رسمی می دهند، نباید روی سایت‌شان برود؟

۲- چرا سایت‌های «و غیره» که نظر دانشگاه آکسفورد را منتشر کرده‌اند، خبر اولیه را مبنی بر علامت سوالی به این گنده‌گی روی نحوه پذیرش آقای هاشمی در دانشگاه آکسفورد منتشر نکردند و حالا تکذیبیه را منتشر می‌کنند! قدرت خدا! انگاری خبری نبوده و ناگهان حالا تکذیبیه‌ای آمده! آدم شک می‌کند که نکند رابطه‌ای، چیزی...

۳- چرا نهادی مستقل این مساله را بررسی نکرده است!

۴- چرا این آقای شاکی واضح نمی‌گوید انگیزه‌اش چه بوده؟ سایت‌ها متهمش می‌کنند به سابقه‌دار بودن...یک سابقه‌دار وقتی سراغ یک نفر «باسابقه» می‌رود ماجرا پیچیده می‌شود!

۵- گفتگوی بی‌بی‌سی با آقای مهدی هاشمی بهرمانی را شنیده‌اید؟ چرا ایشان از روی متن می‌خوانند؟ ما که اینجوری حس کردیم! هی یک چیزی را تکرار می‌فرمایند، یعنی اگر خبرنگار بی‌بی‌سی سوال دیگری هم می‌پرسید باز هم از روی همان متن می‌خواندند! بابا تنظیم سوال‌های اولیه را چرا به هم می‌زنید بی‌بی‌سی چی‌ها! نامردی هم حدی دارد!

۶-آهای آقای گاردین! پس چرا این تکذیبیه آقای آکسفورد را منتشر نمی‌کنی؟ نکند منتظری اول خودشان منتشر کنند بعد تو از روی‌شان تقلب کنی؟

۷- آقایان شبکه‌های انگلیسی زبان! مگر شما دیپلم ندارید؟ پس چرا از آقای دانشگاه آزاد واحد آکسفورد دعوت نمی‌کنید که یک گپ انگلیسی در باره سوابق علمی، استات اویل، توتال، انتخابات، سیف قذافی و غیره بگذارند که هم با بفهمیم انگلیسی‌شان چقدر خوب است و چقدر می‌توانند به آن زبان فخیمه در باره تجربیات‌شان حرف بزنند، در حدی که دانشگاه آکسفورد قبول دارد!

----------

خودنویس از انتشار بقیه پرسش‌ها معذور است.


 


آلترناتیو کیست، آرمیچر چیست؟!


۱. آلترناتیو کسی است که میرحسین موسوی نباشد چون نخست وزیر امام بوده، با قانون اساسی آنجوری که ما می‌خواهیم مخالف نیست، اگر حرف از سرنگونی نظام بزنی بدون اینکه فکر بکند که این کار اصلاً شدنی هست و یا نه فوری تب می‌کند، به عهد دسته چپق می‌گوید دوران طلائی، با همین خامنه‌ای قبلاً رفیق بوده، هیچوقت نرفت بزند توی گوش جنتی، مستقیماً با دست خودش هزاران نفر را دهه شصت اعدام کرد و خصوصاً که ریش هم دارد.


۲. آلترناتیو کسی است که مهدی کروبی هم نباشد . کروبی فقط وقتی که ما دربدر دنبال قهرمان می‌گردیم خوب است که یکدفعه می‌رود سیفون را می‌کشد سر یارو خیلی حال می‌دهد وگرنه الباقی اوقات که بساط تفریح و خنده خوشحالی ما طور دیگری جور است کروبی بدرد جرز دیوار هم نمی‌خورد بلکه اگر راست می‌گفت همان دو دفعه‌ای که رئیس مجلس بود ده دفعه نظام را سرنگون کرده بود.


۳. آلترناتیو کسی است که رضا پهلوی هم نباشد چون سلطنت طلب است و از آنجا که خودش قبلاً ولی عهد سلطنت بوده پس نتیجه می‌گیریم که خودش را می‌طلبد و برای ایران هیچ اهمیتی قائل نیست و در همان نوجوانی در تمام فجایعی که پدرش مرتکب شده دست داشته پس احتمالاً الآن که پنجاه ساله شده قاتل هم هست و اصلاً لازم نکرده که برای ایران کاری بکند برود مواظب باشد کس دیگری در خانواده‌اش خودکشی نکند باز.


۴. آلترناتیو کسی است که ابوالحسن بنی صدر نباشد چون لهجه دارد و ممد اینا می‌گویند هنوز زبان فرانسه را خوب حرف نمی‌زند و اصلاً هم هیچ آدم مهمی نیست اگر بود پس چرا تا حالا کسی او را نکشته و هنوز زنده است درحالیکه یک آلترناتیو خوب که بدرد مردم بخورد باید تا حالا صد دفعه کشته شده باشد و تازه وقتی که رئیس جمهور بود هم در مراسم تحلیفش امام را ماچ کرد و اگر می‌گوئی نه همین الآن فیس بوک و بالاترین را با فیلمش جلد می‌کنم تا به هویت حقیقی او پی ببری.


۵. آلترناتیو کسی است که هیچ سایت و رادیو تلویزیونی تا حالا درباره‌اش حرف نزده باشد چون BBC قصد چاپیدن ما را دارد و صدای امریکا همین الآن هم دارد ما را می‌چاپد و یک ممد نامی هم در رادیو فردا کار می‌کند که الآن ده سال است سی هزار تومن بمن بدهکار می‌باشد پس رادیو فردا هم کلاهبردار است و روز آنلاین هم فقط عکسهائی که وسط صفحه‌اش می‌گذارد بدرد می‌خورد و الباقی سایتها هم در ازاء درج خبر پول می‌گیرند درحالیکه سایتی که حرف راست بزند باید در ازاء درج خبر ماچ بگیرد وگرنه هر آلترناتیوی را که معرفی بکند حتماً می‌خواهد ما را گول بزند.


نتیجه اول: آلترناتیو کسی است که گذشته نداشته باشد بلکه بعداً به دنیا آمده باشد.


نتیجه دوم: آن کسی که ما بعنوان آلترناتیو دنبالش می‌گردیم باید در زمان کوتاهی بین تمام قطبهائی که ما می‌گوئیم بچرخد پس بنا به اصل هیجدهم فیزیک آن چیزی که ما دنبالش می‌گردیم آلترناتیو نیست، اسم علمی‌اش آرمیچر است!


نتیجه‌ی سوم: ما کاملاً می‌دانیم که چی می‌خواهیم فقط رو نمی‌کنیم که دست زیاد نشود.


نتیجه‌ی چهارم : اسب حیوان نجیبی است.


آگهی: به یک فضانورد جهت پیدا کردن آلترناتیو برای ما در فضا نیازمندیم. روی زمین گشتم نبود، نگرد نیست !


 


بیانیه شماره ۶ شورای هماهنگی راه سبز امید
 


بزرگترین پیروزی جنبش در فروردین ماه، اعلام متقلب نبودن مهدی هاشمی از سوی آکسفورد

به گزارش جمیع کارشناسان، بار دیگر هجمه زنجیره‌ای و رشته‌ای دشمنان نقش براب شد چندی پیش دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی که از محبوبیت بی‌سابقه آل هاشمی به ستوه آمده بودند با فرض چند سوال غرض ورزانه که ریشه در دستگاه‌های جاسوسی اینتلجنس سرویس و سیا و موساد داشت سعی در تخریب گسترده حامی اصلی و بزرگ جنبش در طرح تز دکترای اکسفورد ایشان داشتند که به یاری الله شکست سختی خوردند.

 

بعد از حماسه با شکوه محبوس شدن سران جنبش  در داخل کشور، این دستاورد بسیار به جا و به موقع بود و باعث تزریق روحیه محبان درگاه آل هاشمی - بهرمانی - رفسنجانی - پسته‌ای - کوسه‌ای شدند.

 

 در این پروژه ایادی استکبار و صهیونیسم بین الملل با هدف لکه دار کردن آل هاشمی - بهرمانی و غیره  قصد داشتند این خاندان بسیار مقدس که هیچ لکه خاکستری ندارند را با ایراد شبهاتی بر منش و شخصیت استثنایی و بزرگوار حامی جنبش انگلیس نشین را خدشه دار کنند که با شکست مواجه شدند. این پیروزی باعث شادی وصف ناپذیری در محبان و ذوب شدگان درگاه آل هاشمی شد.

 

 این پروژه شیطانی در سازمان جاسوسی انگلیس MI6  ،MI5 مطرح شد که با حمایت سایر دستگاه های جاسوسی غرب واسراییل  مواجه شد و با هدف زیر سوال بردن  لهجه انگلیسی اقای مهدی هاشمی بهرمانی و غیره  بتوانند لکه ننگنی بر ال هاشمی وارد کند که با تحقیقات بی‌طرفانه دانشگاه  آکسفورد  مشخص شد مهدی هاشمی نه تنها زبان انگلیسی در سطح فوق دکترای ادبیات انکلیسی درک می‌کند بلکه به زبان نروژی تسلط کاملی دارد و در معامله‌ای که با شرکت استایت اویل نروژی  (که منجر به اخراج و محکومیت مدیر عامل استایت اویل شد)، حتی بیشتر از نروژی‌ها به زبان نروژی مسلط است...


 در گفتگوی اختصاصی با ابوی مهدی هاشمی - بهرمانی - پسته‌ای - رفسنجانی - کوسه‌ای و غیره ضمن تکذیب کمک مالی به اسکفورد گفت: «اینجانب تازه یه پولی هم از اکسفورد گرفتم تا این نخبه ( اشاره مستقیم به مهدی ) را تحویل جامعه علمی اکسفورد بریتانیا دادم و درامد حاصله از ترانسفور این نابغه (اشاره به مهدی)به اسکفورد  را در دانشگاه ازاد اسلامی ریختم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات

کوسه: در لغت نامه به کسی گفته می شود ریش در نمی اورد و یک صفت است

دانشگاه  آسکفورد هیچ ارتباطی با دانشگاه آکسفورد ندارد


 


«شرف اهل قلم»، برنده جایزه جهانی آزادی مطبوعات یونسکو

بنا به گزارش وبسایت یونسکو، رئیس هیات داوران دینا سانگور در این باره اعلام کرد: «اهدای این جایزه به احمد زیدآبادی ارج نهادن به شجاعت بی‌مثال، مقاوت و تعهد او به آزادی بیان، دمکراسی و حقوق بشر، تساهل و انسانیت است.»

به گفته رئیس هیات داوران، این جایزه عملا ارج‌گذار تعدادی دیگر از روزنامه‌نگاران دربند ایرانی نیز هست.

ایرنا بوکوا مدیرکل یونسکو با تائید تصمیم هیات داوران خواهان آزادی این روزنامه‌نگار شده است. «احمد زیدآبادی در همه مدت فعالیت‌اش در همه حالات شجاعانه از آزادی مطبوعات و آزادی بیان، حق بنیادین بشر که پایه‌ی دیگر آزادی‌ها مدنی و عنصر کلیدی برای جوامع باز و روامدار است دفاع کرده است.»

 

مدیر کل یونسکو همچنین گفت که پیش از روز جهانی در ماه آینده، خواستار آزادی زیدآبادی با توجه به نگرانی‌های اعضای ژوری برای سلامتی این روزنامه‌نگار شده است.


احمد زیدآبادی که در ٢٤ خرداد ١٣٨٨ بازداشت شد و از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال زندان و تبعید در گناباد ممنوعیت دائم از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم شد. زید آبادی برنده جایزه قلم طلایی ٢٠١٠ موسسه جهانی مطبوعات است.

همه اعضای تحریریه خودنویس، این پیروزی و موفقیت را به زیدآبادی تبریک می‌گویند.


 


وقتی که یک هفته‌ای کارت بسیج گرفتم و ...! (قسمت چهارم)

 

مراتب پیشرفت و ترقی همینجور بی‌زحمت ما خودش طی می‌شد تا یک روز سرنوشت ساز که برای جلسات توجیهی از نوع شستشوی مغزی ترکیبی برای مأموریت‌های خاص صدایمان کردند. اولش با خودمان گفتیم خاک بر سرمان شد! این‌همه امتیاز گرفتیم و مفت مفت چریدیم که حالا کارهای سخت انجام بدهیم... اصلاً قرار این نبود! ما هم که هیچ گونه تخصص و اینفورمیشنی در هیچ زمینه‌ای نداشتیم، حتی حمالی، اصلاً قرار هم نبود داشته باشیم پس بسیجی شده بودیم برای چه؟!


داشتیم از نگرانی غالب تهی می‌کردیم و کم کم داشت به سرمان می‌زد سر به بیابان‌های نطنز بگذاریم بلکه بعد از مرگ‌مان لااقل از اتم‌هایمان برای ترکاندن جایی استفاده شود ولی ناگهان جرقه‌ای در فضای خالی ذهنمان نمی‌دانیم به کدام معجزه الهی بدون هیچ متریالی برجهید و تصمیم گرفتیم برویم ببینیم چه می‌شود. ماجرا زمانی ترسناکتر شد که سرکلاس نشسته بودیم و آقای پلیس فیلم‌هایی را برایمان گذاشت از قتل و غارت و کشتار و قاچاق مواد مخدر و کلیه و دل و روده و شیر مرغ تا جون آدمیزاد بگیر تا صحنه هایی از جنگ جهانی دوم و اول و قبلش درعصر یخبندان که لشکریان اسلام آلاسکا را هم به تصرف خود در آورده بودندو اسنادش هم هست ( در قرآن به طریق علمی ثابت شده).. و جنگ‌های صلیبی و زیکزاک و دالبر و تصاویری از یک جاهایی که جنازه‌های آدم‌ها روی هم ریخته بود و می‌گفتند اینها مال افسانه هلوکاست است که به اشتباه گفته شده ۶۰۰۰ تا صهیونیست... را نمی‌دانم گاز گرفته‌اند... گاز داده‌اند... نفهمیدم ولی هرچی بود انصار بیت الله به روش‌های نجومی ثابت کردند که کذب محض بوده چون آن موقع اصلا ً تعداد صهیونیست‌های عالم امکان به شمارش کانتر ابالفضل ۶۶۶ سه تا ۶ داره .. ببخشید ... ۶۶۶ نفر بیشتر نبوده که این خودش عدد دجال است و معلوم می‌کند که چقدر پلید بوده‌اند این قوم ضاله ...

بعد صحنه‌هایی از اسپارتاکوس که آن موقع ها قرار بود تازه کلید بخورد ولی ورژن اسلامی ایرانی‌اش خیلی وقت بود درشهرک سینمایی قم با کلیه مخلفات ساخته شده بود. خلاصه بعدش یک سری تصاویر از گرسنگان آفریقایی نشان‌مان دادند و کمی هم فیلم‌های راز بقا که در آنها صحنه‌های وحشتناکی از خورده شدن بعضی حیوانات توسط بقیه شان بود و دیگر به اینجاها که به خصوص رسید ما داشتیم از وحشت به فنا می‌رفتیم که قرار است برای یک عملیات انتحاری برای خنثی کردن یک عملیات ضد تروریستی به جزیره کوچکی در غرب آفریقای جنوبی به نام انگلستان با چتر فرود بیاییم که دیدیم فاز عوض شد و مقادیری بلایای آسمانی زمینی و زیرزمینی از قبیل زلزله و سیل آسمون قرمبه و سونامی و اینها نشان دادند که گفتیم یقین قرار است به عنوان نیروی امداد به جایی ارسال شویم که این بیشتر باعث تعجب‌مان شده بود چون اینها که همه‌اش برای مسلمین امتحان الهی بود و برای غیر مسلمین قهر الهی و در نتیجه خودش کرده بود که لعنت بر خودش باد به ماچه اصلاً... که قبل از اینکه بخواهیم به نتیجه‌ای در این‌باره برسیم نتیجه گیری نهایی از همه اینها اعلام شد: خب! اینها را دیدید؟ ریشه تمام این مصائب و بلایا در بدحجابی‌است! حالا بریزید تو خیابون برای پیشگیری از همه اینها ریز و درشت هرکه را دیدید به نحو احسنت ارشاد کنید و به راه راست کنید پول خوبی هم کاسب می‌شوید.


الآن رو بورسه نفری حساب می‌شود دیربجنبید نرخ بازار اسلام افت می‌کند سه جفت صد تومن می‌شود. و این‌جوری شد که وارد فاز جدیدی شدیم که اصلاً اول عشق و حال بود. مهم نبود که ربط همه اینها به همه اونها چی بود چون اصلاً ماقرار نبود ربط چیزی را بدانیم چون از حدود اختیارات ما خارج بود و کارشناسان خودشان ربطش را داده بودند. مهم این بود که بعضی از ما جریح بشوند که شدند و یکی مثل ما که از موارد نادر تاریخ خلقت بشریم هم که اصلاً شاکی شده بودیم چرا اینقدر وقتمان تلف کردند. ما که خودمان اصلاً با همین انگیزه اولیه وارد بسیج شده بودیم دیگر جلسه توجیحی برای چه؟! خلاصه که بدینوسیله روز خوشی واقعیمان از راه رسید.

 

والسلام علیکم تو روح ولایت مغلطه فقید


 


زائران دیروقت واتیکان
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر