بعد از خیمه سنگین مذهبیون واپسگرا بر کشور ایران، نقش یک نفر در بر پایی ستونهای اصلی خیمه این نظام و استحکام بخشی به آن بیش از دیگران بود و نامش بیش از دیگران بر سر زبانها. وی کسی نیست جز علی اکبر هاشمی رفسنجانی.
نقش این شخص در سمت و سو دادن به سیاستهای خارجی و داخلی و اقتصادی کشور هرگز قابل انکار نیست وبه جرأت میتوان گفت که پایههای اصلي سیاستهای ویرانگر خارجی جمهوری اسلامی در دوران ریاست وی بر مجلس شورای اسلامی شکل گرفت که آن سیاستها، بعدها به عنوان اصول عدول ناپذیر انقلاب اسلامی در نزد دولتمردان و سیاست مردان نظام اسلامی شناخته و تعریف گردید.
سیاستهایی که راه کمک به گروههای جهادی در خارج از کشور را افتخار خود میدانست و ترور مخالفین نظام در خارج کشور را با گستاخی هر چه تمام تر در دستور کار خویش قرار داده بود. این سیاستها سبب خدشه دار شدن حیثیت و آبروی کشور ایران در نزد جهان آزاد شده و بذرهای بدبینی و عدم اعتماد را در دنیا علیه ایران پراکند.
آقای رفسنجانی در دوران ریاست جمهوریاش به صراحت از دیوار بلند بیاعتمادی میان ایران و آمریکا سخن میگفت که باعث و بانی ایجاد و ترفیع چنین دیواری خود وی بود.
در دوران ریاست جمهوری ایشان سیاستهای ویرانگر اقتصادی در داخل کشور آنچنان تنظیم گرديد که به غیر از نظام و وابستگان نظام ؛بقیه مردم مورد بی توجهی بیرحمانه قرار گرفتند.
اقتصاد فاشیستی تنها توصیفی است که میتوان در باره آن دوره بیان کرد و عجبا که در سایه قدرت و ثروت و تکیه بر آنها برای تبلیغات گسترده خاکستریترین دوران اقتصادی بعد از انقلاب ؛به دوران سازندگی شهرت یافت و عالیجناب سرخپوش خاکستر مدار ؛سردار سازندگی لقب گرفت .نقش تبلیغات چیها و روز نامههای خاکستری در ترویج چنین دروغ بزرگي؛ کمتر از هاشمی نبوده است که پروژه ای را آغاز نکرده دهها بار کلنگ زنی میکردند وپایان نیافته دهها بار بهره برداری مینمودند.
از روزنامه گفتیم و رسیدیم به روزنامه نگاران. در این مورد هم باید گفت ؛تاریخ روزنامه نگاری ایران چنین دوران سیاهی در روزنامهنگاری را کمتر به یاد دارد. در همین دوران بود که به یمن قدرت و ثروت خاندان رفسنجانی و سیاست سرکوب روز نامه نگاران مستقل توسط جمهوری اسلامی؛ فرهنگ چاپلوسی و نان به نرخ روز خوری در میان جمعیتی که خود را به دروغ؛ روزنامهنگار میخواندند به شدت رواج یافت تا جایی که تاثیر این کار تا به امروز نیز ادامه دارد و محصولات دوران سازندگی سر دار سازندگی؛ حوزه روزنامهنگاری را هم در بر گرفته و«به اصطلاح روزنامهنگاران» محصول آندوره که تعدادی از آنها در خارج از کشور هستند هنوز هم که هنوز است دست در همان جیب دارند و بر همان منوال مینویسند ؛اما با این تفاوت که اینبار به جای عالیجناب سرخپوش با دکتر خاکستری در ارتباط مستقیم هستند. همانها که سايتهاي متعددي بر پا کردهاند وخود را سبز ميخوانند؛ مبادا روزيکه آنها انديشههاي خاکستري خود را به نام جنبش سبز قالب کنند.
آنها که آبروی قلم را نگاه نداشتند ودر دوران مشروطيت شیخ احمد ترینی (سلطان العلما خراسانی) و میرزا جهانگیر خان شیرازی را کشتند وافصح المتکلمین مدیر روزنامه خیرالکلام را به چوب بستند امروز؛ همانها نام روزنامهنگار بر خود نهادهاند! و فرمان سکوت و فتواي تکفير روزنامه نگاران مستقل را صادر ميکنند.
در طول تاریخ ۱۷۴ ساله مطبوعات در ایران که مطبوعات ۸۹ سال عمر خود را در دوره قاجار، ۵۳ سال را در دوره پهلوی و۳۲ سال را در دوران جمهوری اسلامی سپري کرده است هرگز حیثیت روزنامهنگاران و روزنامهنگاری تا بدین حد لکه دار نشده بود که طی ۳۲ سال حيات جمهوری اسلامی؛توسط جمهوری اسلامی خصوصا خاندان رفسنجانی شده است.
گر چه در دوران قاجار و همچنین حکومت پهلوی در ایران هجومهای شدیدی علیه روز نامهها و روز نامهنگاران داشتهايم که حتي تعدادی از روزنامهنگاران نیز به دست حکام زمان کشته شدهاند اما همواره حریم روزنامهنگاری توسط خود روزنامهنگاران پاس داشته شده بود و کسی به خود اجازه نمیداد که نام روزنامهنگار بر خود بنهد و مواجب از نامحرمان بگیرد که در صورت تحقق این موضوع؛ فرد مورد نظر از جامعه روزنامهنگاري طرد میشد. اما اینک شاهدیم که محصولات خاکستری عالیجناب سرخ پوش آنچنان گستاخانه حریم قلم را به شهوت پول و شهرت میآلایند که تو گویی اسب و شمشیر و میدان تا ابد در اختیار آنان خواهد بود.
سکوت مصلحت آمیز جامعه روز نامه نگاری در قبال خدشه دار شدن حیثیت روزنامه نگاری ؛این شائبه راپیش میاورد که این غده خاکستری بد خیم در حال پیشرفت میباشد و دور نخواهد بود زمانی که نام روز نامهنگار تنها چیزی راکه به اذهان افکار عمومی متبادر نمايد این باشد :«فردی که از روی استیصال و فقر برای هر کسی که پول بدهد مینویسد.»
از دکتر خاکستری سخن گفتیم وبد نیست اشاره ای هم به آن داشته باشیم .زمانی که در سال ۱۳۶۵ در دانشگاه ملی تهران که شهید بهشتی اش مینامند درس میخواندم به عینه میدیدم که گاه کسانی بر سر کلاسهاي درس حاضر میشوند که در طول ترم ؛هرگز آنها را ندیده بودم و میگفتند این آقایان و خانمها ؛از ما بهترانی هستند که برای افزایش سواد و گرفتن مدرک ؛ نیازی به حضور در کلاس درس و امتحان ندارند!
این افراد فقط برای دیدن شکل و شمایل دانشگاه گاه به دانشگاه میآمدند تا وقتی از آنها سوال شود مثلا دانشکده پیراپزشکی شهید بهشتی کجاست و چه کیفیّتی دارد بتوانند حداقل چند کلمه ا ی در مورد آن صحبت فرمایند.
تعداد این افراد بسیار زیاد است تا جائیکه برای زدودن این لکهها از جامعه علمی کشور به سازمانی مستقل و سالها زمان نیاز داریم .
تعدادی از این افراد نظیر آقای مهدی هاشمی هوس کردهاند که آکسفورد را هم تجربه نمایند که البته با توجه به مدرکی که از ایران با خود بردهاند جای تعجب نیست که بتوانند اخذ پذیرش نمایند اما ادامه تحصیل در دوره دکترا و فارغ التحصیلی از آکسفورد برای چنین اشخاصی محال است مگر آنکه بار دیگر پول و قدرت و لابیهای خاکستري به کار افتاده باشد که البته تا حدودی میتوانند مشگل گشای آقای دکتر خاکستری باشند؛ اما زمانی که کار به افکار عمومی و روز نامهها کشيد که کشیده است ؛حتي از دست عاليجناب خاکستري هم ؛کاری ساخته نخواهد بود چه برسد به لابيهاي خاکستري عالیجناب سرخ پوش .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر