
حمید دباشی نویسندهای پرکار و محققی زبده است. او آثار مفصلی دربارهی ایران («ایران: ملتی گرفتار وقفه» و «ایران، جنبش سبز و آمریکا: روباه و پارادوکس»)، اسلام («الاهیات نارضایتی» و «شیعه: مذهب اعتراض») و سینما (استادان و شاهکارهای سینمای ایران» و «رؤیاهای یک ملت: دربارهی سینمای فلسطین») نوشته است. اخیراً بسیاری دباشی را با حمایت خستگیناپذیرش از مبارزات دموکراسیخواهانهی داخل ایران در برابر حاکمان اقتدارگرایاش میشناسند.

اما نوشتههای دباشی و مشغولیتهای سیاسی او ذیل مقولهی «تبعید»، «ایرانیان خارج از کشور» یا حتی «مهاجران پیوندی» گنجاند. اگر کسی بخواهد کتاب اخیر دباشی، «پوست سبزه و نقابهای سفید»، و به ویژه خشمی که دباشی را وادار به نوشتن این کتاب کرده است درک کند، این نکتهای فرعی و بیاهمیت نیست. در اواخر این کتاب، دباشی دلیل پیشپاافتاده اما تأثیرگذار این نکته را توضیح میدهد که چرا او و بسیاری چون او،. «وقتی که پول مالیاتشان –شهروند باشند یامهاجر – صرف ساختن بمبهایی میشود که بر سر برادران و خواهرانشان در آن سوی دنیا، در افغانستان، در عراق، لبنان و فلسطین ریخته میشود»، «دیگر» متعلق به این مقولهبندیها نیستند. «پیوندی بودن نظری» وقتی که آدم قرار باشد هر ۱۵ آوریل گزارش مالیاتاش را پر کند دود میشود و از بین میرود (…) من اینجا (آمریکا) هستم و خانهی من اینجاست – وطنی بتوارهزداییشده و عاطفهزدایی شدهای که از هر گونه نوستالژیای گسسته شده است – و من قرار است اینجا زندگی کنم چون فرزندانام اینجا هستند و اینجا میدان نبرد من است». برای دباشی، وطن جایی است که در آن «میتوانی صدایات را مبارزهجویان بلند کنی و به ستم پاسخ منفی بگویی».
دباشی با مقاومت در برابر امپراتوریسازی تجاوزگرانهی حاکمان آمریکا، در این خاک احساس در خانه بودن میکند. البته این نکته و نه مخالفت او با مستبدان حاکم در تهران، برای او جایی در میان «۱۰۱ دانشگاهی خطرناک آمریکا» باز کرده است. این فهرست را دیوید هوروویتز، مدافع نئوکانِ جنایتهای اسراییل تهیه کرده است. این بستر وضعیتی آن چیزی است که دباشی ناماش را «سیاستِ جغرافیا» میگذارد. در نتیجه، وطن نه تنها جایی است که آدمی صدایاش را در برابر ظلم به طور کلی بلند میکند بلکه به ویژه جایی است که ظالمان در آن سکنی دارند. در نتیجه، در ایران آدمی فقط با محکوم کردن آمریکا و اسراییل – که کاری است که باید انجام بدهد – احساس در خانه بودن نمیکند، بلکه صدای خود را در برابر دولت خودش نیز باید بلند کند. دباشی در چهارچوب این منطق از «خانه» فعالیت میکند (هیچ از روی تصادف نیست که «کتاب راهنمای دباشی» که سال گذشته منتشر شد عنواناش «جهان، وطنِ من» است) و بدین سان در برابر مبارزه با پلیدیهایی که در محیط اطراف خودش رخ میدهد بیتفاوت نیست و بیتردید از آنها فارغ هم نیست.
به رغمِ حضور مسلط روشنفکران کمپرادور در رسانههای غربی، افرادی هم هستند که تصمیم گرفتهاند که آگاهیبخش و خبررسان امپراتوری آمریکا نباشند، بلکه میخواهند در برابر آن ایستادگی کند تا جنگ، اشغال و نژادپرستی را پایان دهند
در نتیجه، هر جملهی «پوست تیره، نقابهای سفید» کیفرخواستی است علیهیکی از عظیمترین بیعدالتیهای زمان ما – خوارداشت انسانیت مسلمانها و عربها و تحقیر آنها برای توجیه جنگهای امپریالیستی آمریکا و متحداناش. دباشی برای اینکه سخناش را در وطن به قوت بیان کند واکنشهای رسانههای آمریکایی را به دو واقعهی تروریستی در پایان سال ۲۰۰۸ با هم مقایسه میکند. گروهی خشن در ماه نوامبر در مومبای حداقل ۱۷۳ نفر را به قتل رساندند و رسانهها و سیاستمداران با قوت و خشونت هر چه تمامتر به آن واکنش نشان دادند. بسیاری اسلام را مسؤول این حرکت خشونتبار دانستند و به بهانهی آن ۱.۵ میلیارد مسلمان را داغ ننگ زدند و متهم کردند. با مفروض گرفتنِ جمعی بودن این گناه، بسیاری از مسلمانان خواستند که آشکارا آنچه را که «تروریسم اسلامی» است محکوم کنند. اما، وقتی که در دسامبر سال ۲۰۰۸، اسراییل جنگی خونین را علیه غزه آغاز کرد و بیش از ۱۴۰۰ فلسطینی را در ظرف سه هفته به قتل رساند، رسانهها و سیاستمداران مطرح هیچ رنجش و غصهای از خود بروز ندادند. هیچ کس سخنی از «تروریسم یهودی» نگفت، و هیچ کس خواستار این نشد که همهی یهودیان آشکارا آن را محکوم کنند – و چنانکه دباشی تأکید میکند، کار درستی را هم انجام دادند.
دباشی میپرسد: «چه چیزی این اختلاف را توضیح میدهد – خشم و اعتراض در برابر اعمال جنایتآمیز وقتی که جانیان مسلمان باشند و در همان حال بیتفاوتی و بیخیال نسبت به اقداماتی به مراتب بدتر وقتی که همین کارها را با مسلمانها میکنند؟ این تهی کردنِ سیستماتیکِ اعراب و مسلمانها را از آدمیت – به مثابهی کسانی که تنها قادر به انجام اعمال جنایتآمیزند (وقتی که تنها عدهای اندکشمار از آنها مرتکب این اعمال شدهاند)، در کنار بیاعتنایی به رنجها و مصایب آنها وقتی که میلیونها نفرشان قربانی میشوند، چطور میشود درک کرد؟
پاسخ او این است که «در آمریکای شمالی و اروپای غربی فعلی – و به تعمیم در جهانی که آنها خواستار سلطه بر آن هستند – سبزهپوستان، همان سیاهپوستان جدید هستند و مسلمانها، یهودیان جدید». این متضمن رمزگذاری تازهی روابط قدرت نژادپرستانه است که دیگر حول رنگ نمیگردد، بلکه عمدتاً محورش اسلام به مثابهی یک نشانهی ذاتی و تغییرناپذیر از تمامیت یک ملت است. دباشی این برساختهی ایدئولوژیک را که مسلمانها را تاریخزدایی و انسانیتزدایی میکند تا بسط امپراتوری آمریکا را به وسیلهی جنگ و اشغالگری توجیه کند، اوراق میکند. تمرکز اصلی او بر این است که چگونه ایجاد این ایدئولوژی از همراهی گروهی از «خبرپردازان بومی» و «روشنفکران کمپرادور»ی مدد میگیرد که شامل آذر نفیسی، ابن وراق، فؤاد عجمی، ارشاد منجی، عیان هرشی علی، سید ولی رضا نصر، عباس میلانی و سلمان رشدی است.
روایت انتقادی دباشی بر اساس سه منبع عقلانی ساخته میشود که دباشی آنها را بیشتر توسعه میدهد تا واقعیتی را که به خاطر تحولات سرمایهداری جهانی و کارکردهای آن تغییر کرده است، تجزیه و تحلیل کند. نخست، او آغاز سخناش را از «جامعهی تودهای» کورنهاوئز الهام میگیرد و «جامعهی تماشاگر» گای دبورد و ادعا میکند که به یک «جامعهی ایدئولوژیک» رسیدهاید که اجماعی سیستماتیک برای آمریکا و متحداناش درست میکند که ماجراجوییهای نظامیشان را در آستانهی قرن بیست و یکم در اطراف جهان ادامه دهند». به گفتهی دباشی، این «جامعهی ایدئولوژیک… در تاریخ بیسابقه است» و «عقاید و فرضیات ایدئولوژیک» آن را منسجم نگه میدارد. مهمترین فرضیهی این نوع نگاه این است که ما در عصر «کشاکش تمدنها» بنا به روایت هانتینگتون زندگی میکنیم که ایدئولوژیای است که هر چیزی را در غرب تقدیس میکند و هر چیزی را در کشورهای مسلمان پلید و اهریمنی میشمارد. به این نکته، مضمون محوریت «دشمن» را در تصور کارل اشمیت برای نئوکانها بیفزایید و درک خواهید کرد که چرا «مسلمانان» به مثابهی «دیگری» پدیدار شده است. هر چند دباشی «کشاکش تمدنها» را به درستی به مثابهی شالودهی انسانیتزدایی از مسلمانها معرفی میکند، فکر میکنم او دربارهی نقش ایدئولوژی، که سهمی مهمی در مشروعیتبخشی به امپریالیسم ، مثلاً، در شکل ضد-کمونیستیاش در طول جنگ سردایفا کرده است، اغراق میکند. تمرکز او بر ایدئولوژی او را به سوی تصور معیوب تونی نگری و مایکل هارت از امپراتوری به مثابهی یک قدرت سرمایهداری بیمرکز میکشاند و باعث میشود تحلیلهای مارکسیستی امثال دیوید هاروی («امپریالیسم نو») و الکس کالینوکوس («امپریالیسم و اقتصاد سیاسی جهانی») را نادیده بگیرد. اما، اینها برای هدف اصلی دباشی موضوعاتی حاشیهای هستند چون غرض اصلی او تحلیل جنبههای ایدئولوژیک ماجراست.
دومین منبع عقلانی دباشی کتاب «پوست سیاه، نقابهای سفید» فرانتس فانون (۱۹۵۲) است که از آن برای ارزیابی دوبارهی رابطهی میان نژادپرستی و استعمارگری در صورتهای تازهاش استفاده میکند. فانون استدلال میکند که دستگاه استعمار «با موفقیت یک حس عمیق از حقارت را در رعایای استعمارشده ایجاد میکند که باعث میشود آنها فعالانه یا منفعلانه، آگاهانه یا ناخودآگاه – خود را با عاملیت استعمار باز میشناسند و در پی معکوس کردن این جریان میروند». اما موضوع نقد دباشی آن عده از روشنفکران کشورهای استعماری نیستند که به مشروعیتبخشی به استعمارگری یاری رساندهاند. او توضیح میدهد که چطور کسانی که به قلب امپراتوری مهاجرت کردهاند، در زمینهی نوع خاصی از تولید دانش به آن یاری میرسانند که توجیهگر امپریالیسم و جنایتآمیز جلوه دادن مقاومت در برابر آن است – و بدین سان پروژهی اورینتالیستیای را که ادوارد سعید شناسایی کرده بود، ادامه میدهد. به این ترتیب، دباشی بصیرتهای فرانتس فانون را به عصر «جنگ علیه ترور» تعمیم میدهد.
اینجا به سومین منبع عقلانی «پوست سبزه، نقابهای سفید» میرسیم. ادوارد سعید وقتی که دربارهی آمریکا مینوشت، «روشنفکران تبعیدی» را کانون اعتراض در قلب امپراتوریای قلمداد میکرد که توانسته بود روشنفکران نقاد حوزهی عمومی را نابود کند. اما دباشی میکوشد که «سویهی تاریکتر مهاجرت روشنفکران» را بررسی کند. به این ترتیب او توضیح میدهد که چطور «از میان همین حلقهی تبعیدیان خبرچینانی بومی استخدام میشوند که دیگر به کارفرمایان سلطهجوی خود آنچه را که باید بدانند نمیگویند بلکه آن چیزی را به آنها میگویند که میخواهند باور کنند (…) تا افکار عمومی را متقاعد کنند که بمباران و اشغال سرزمینهای دیگران امری خوب و اخلاقی است».
دباشی این مهاجرانی را که در خدمت امپراتوری هستند «خبرچینان بومی» و «روشنفکران کمپرادور» مینامد. دباشی پس از پروراندن این مفاهیم با ارجاع به مطالعات مردمشناختی و تاریخی با اندکی تفصیل به بررسی اسلوب کار و قاعدهی عمل روشنفکران کمپرادور میپردازد. فصل «ادبیات و امپراتوری» بر کتاب «لولیتاخوانی در تهران» آذر نفیسی متمرکز است و فصل دیگر کتاب «مسلمان خانگی» به نوشتههای ابن وراق میپردازد که به عنوان «صدای متعرض» و «مسلمان سابق» در رسانهها از او تقدیر میشود. دباشی با تکیه بر دانش گستردهای که در ادبیات و تاریخ اسلام دارد نقدی ویرانگر بر این روشنفکران کمپرادور نوشته است.
گاهی اوقات این حس (به جای) عصبانیت دباشی مانع جریان رسای استدلال او میشود مثلاً در مواردی که او نکتهای را چندین بار تکرار میکند یا به چیزی که او مفروض و بدیهی میانگارد، بدون ارایهی هیچ توضیح نیشخند میزند. اما به طور کلی، «پوست سبزه، نقابهای سفید» استمرار خوشساخت، فصیح و ارزشمندی از سنت عقلانی فرانتس فانون و ادوارد سعید است که یک نقد فرهنگی به موقع را ارایه میکند. این اثر همچنین یادآوری مهمی است که به رغمِ حضور مسلط روشنفکران کمپرادور در رسانههای غربی، افرادی هم هستند که تصمیم گرفتهاند که آگاهیبخش و خبررسان امپراتوری آمریکا نباشند، بلکه میخواهند در برابر آن ایستادگی کند تا جنگ، اشغال و نژادپرستی را پایان دهند.
Iran has arrested members of a rebel group in Kurdistan province, the official IRNA news agency reported Tuesday, after several attacks on security forces in the restive border province in recent days.
IRNA quoted an unidentified informed source as saying “about eight” Salafis – Sunni Muslim followers of an ultra-conservative brand of Islam – had been arrested in a house near the city of Sanandaj, some 80 km (50 miles) from the Iraqi border.
“Many weapons and explosives have been seized from this house,” the source said.
Six members of Iran’s security forces have been killed and eight others wounded in two attacks in Kurdistan in the last two weeks, according to media reports.
So far, no group has claimed responsibility for the attacks, but Deputy Interior Minister Ali Abdollahi blamed PJAK, an offshoot of the Kurdistan Workers Party (PKK), which took up arms in 1984 for an autonomous homeland in southeast Turkey and shelters in Iraq’s northeastern border provinces.
PJAK has not commented on the attacks.
Iranian security officials said at least two PJAK members were killed and others wounded in two separate incidents.
Like Iraq and Turkey, Iran has a large Kurdish minority, mainly living in the northwest and west. Predominantly Shi’ite Iran rejects allegations by Western rights groups that it discriminates against ethnic and religious minorities. Most Iranian Kurds are Sunni Muslims.
source: Reuters
Ghassem Sholeh Saadi, a Tehran University professor and former lawmaker, has been arrested by Islamic Republic authorities.
According to his personal website, Sholeh Saadi was reportedly arrested at Tehran's Mehrabad airport upon returning from Shiraz. The authorities have not indicated their reason for arresting the professor of law and international relations.
Sholeh Saadi sought candidacy in the 2009 presidential election but was disqualified by the Guardian Council, which the opposition often accuses of bias toward conservatives.
In 2002, Sholeh Saadi was arrested and held for 36 days for writing an open letter critical of Supreme Leader Ayatollah Khamenei and his fierce opposition to the reform movement in Iran.
source: Radio Zamaneh
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر