۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 04/17/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



دُور دُورِ آن هاست. وقتی تیم ملی ایران دردسامبر 1977 برای آخرین بازی مقدماتی جام جهانی به مقابلۀ رقیب سرسختش کویت می رود کار تمام شده است. ایران جواز شرکت در جام جهانی آرژانتین را درجیب دارد و از این رو مربی تیم ملی حشمت مهاجرانی به یازده نفر اصلی استراحت می دهد. درمقابلِ تیم کویت جمعی از بازیکنان جوان آتیه دار را به زمین می فرستد و برای تقویت سه تن از افراد تیم الف را هم همراه می کند. یکی از آن ها بهرام مودت است، دروازه بان، در آن زمان 27 ساله.

یک ساعت از مسابقه نگذشته که نتیجه مساوی است. دراین لحظه جوان 22 ساله، مدافع کناری حبیب خبیری، به خود جرأت می دهد و به سرعت از خط میانی به طرف دروازۀ حریف یورش می برد و گل می زند، نتیجۀ بازی می شود دو بر یک. بعد معلوم شد که گل پیروزی بوده است. مودتِ دروازه بان تقریباٌ 33 سال بعد به خاطرمی آورد: «دربازگشتمان در تهران غوغا شد.»

آراسته لباس پوشیده است، با پیراهن چهارخانۀ روشن و شلوار پارچه ای خاکی رنگ روی کاناپه ای درآپارتمان تازه سازی در محلۀ کُوروایلرِ شهر کلن نشسته است. خانۀ محمد بهروزی است، دوست دوران مدرسه از تهران، بوی زعفران و لیمو عمانی می آید. بهروزی و همسرش سیمین غذای ایرانی پخته اند.

مودت، 60 ساله، مرد خوش قیافه ای است و ازشهر گوتینگن آمده، علی سجادی و مجید مشتری که هردو پنجاه و چند ساله هستند هم آمده اند، یکی از لِورکوزن و دیگری از کُوبلِنس.

می توان فوری متوجه شد که مودت و سجادی و مشتری درگذشته فوتبال حرفه ای بازی می کرده اند: پاهایشان قوی است، از مردان هم سن خود چابک ترند. سجادی دفاع وسطِ بی گذشتی بود، امروز تودار است و درخود فرو رفته. وقتی دوستش مشتری، هافبک وسط تکنیکی سابق، به فارسی با او حرف می زند یخهایش باز می شود و چشمانش می درخشد.

بهروزی، میزبان، پیراهن برزیل را به تن کرده است. با 61 سال، مسن ترین دراین جمع است اما به قیافه اش نمی آید. آفتاب سوخته است، باریک، و وقتی بهروزی می خندد، و اغلب هم این کار را می کند، سبیلش بالا و پایین می رود. فوتبالیست های سابق بهروزی را خوب می شناسند. وی درایران داور بود. با افتخار مدرک شرکت مؤفقیت آمیزش را در آموزش داوری فیفا نشان می دهد که کِن استون داور افسانه ای انگلیس و مخترع کارت زرد و قرمز در آن تدریس می کرده است.

مجله های مد عکس فوتبالیست های معروف را چاپ می کردند.

بهروزی دوستانش را به کُوروایلر در کلن دعوت کرده است زیرا قرار است از گذشته ها صحبت کنند، زمانی که آلمان هنوز بسیار دور بود. وقتی همه چیز در ایران حول محور فوتبال می گشت، وقتی اینان بخشی از «نسل طلایی» فوتبالیست هایی بودند که در کشور مجبوبیت داشتند. قبل ازاینکه تحول مهمی در زندگیشان پیدا شود.

زیرا پیروزی بر کویت درآن دسامبر طلایی 1977 یکی از نقطه های عطف فوتبال ایران است. تیم ملی در سال های پیش از آن در بازی های قهرمانی آسیا حاکم بود و بهترین تیم قاره به حساب می آمد.

لیگ حرفه ای سراسری که درسال 1973 بنیاد گذاشته شده، «جام تخت جمشید»، پر رونق است. برای شهرآورد مهم تهران معمولاٌ بیش از صد هزارتماشاچی به استادیوم بزرگ آزادی می آیند. جو آنقدر ملتهب است که فدراسیون از اروپا داور می آوَرَد تا در شهرآورد سوت بزند. فوتبال جای کشتی را به عنوان محبوب ترین ورزش می گیرد، فوتبالیست ها چون ستارگان پاپ مورد تکریم قرار می گیرند. از مودت که ابتدا در پرسپولیس، بایرن مونیخِ ایران، و بعد در سپاهان اصفهان باز می کند عکس هایی درمجله های مد چاپ می شود که وی درآنها با موهای سه شوار کشیده و ابروهای برداشته با لباس جین و کاپشن چرم ژست گرفته است. مجید مشتری وعلی سجادی نیز، هردو درابتدای دهۀ بیستِ عمر، هستند. این دو همراه حبیب خبیری، زنندۀ گل پیروزی به کویت، در تیم دسته اولی هما بازی می کنند.

ستارۀ بخت مودت در سال 1970 در پرسپولیس بلند شد، وقتی بود که مودتِ آن موقع 20 ساله کوتاه زمانی پس از دیپلم اجازه یافت در سفربه اروپا از دروازۀ تیم ایران درایتالیا و یونان و آلمان محافظت کند. در انگلیس با منچستر وکریستال پالاس بازی می کنند. ازپالاست مودت هشت گل می خورد، اما بازی زندگیش را می کند، جلوی پای مهاجمان شیرجه می رود و در هجده قدمِ گِلی چون ماهی به این سو و آن سو می پرد. «مثل رویا بود.» زود دروازه بان ثابت شد و از سال 1971 تا 1978 پیوسته او را به تیم ملی دعوت کردند.

برای جام جهانی آرژانتین دورازه بان دوم بود. مودت یک ناصر حجازی را در جایگاه اول می بیند که برخی ها امروزهم او را بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال ایران می دانند. ایرانی ها درهتلی خارج از کوردوبا اقامت دارند و هنگامی که اتریش سه بر دو آلمان را شکست می دهد در ورزشگاه هستند. این درست که ایران همچون اتریش پیروزی به دست نمی آورد و با یک تساوی با اسکاتلند و دو شکست از هلند و پرو چهارم گروه می شود و راهی خانه می گردد. با این وجود جو فوتبالی پر شوری حاکم است.

مودت می گوید: «آرزوی بزرگ ما جام جهانی 1982 بود که می خواستیم نتیجۀ بهتری بگیریم. با بازی کنان جوانِ خوبی که به تیم اضافه شدند امیدواری بزرگ و بختمان خوب بود.»

بازی کنان منتقد از تیم کنار گذاشته می شوند.

اما در همان سال 1978 نا آرامی های سیاسی در ایران شروع می شود. بسیاری از ورزشکاران هم در مرحلۀ حساس انقلاب اسلامی علیه شاه و به نفع روحانیون به رهبری آیت الله خمینی تظاهرات می کنند. دربهار 1979 شاه دیگر رفته و خمینی قدرت را به دست می گیرد. از نظر سیاسی اوضاع درهم ریخته است و کسی فکر فوتبال نیست. مودت می گوید: «امید زیادی داشتیم که همه چیز در جهت دمکراسی و آزادی و رشد و توسعۀ کشور پیش برود.»

چیز دیگری می شود. وقتی در 22 سپتامبر 1980 ارتش عراق وارد ایران می شود جنگی آغاز می گردد که هشت سال طول خواهد کشید. تیم ملی از بازی های مقدماتی جام جهانی 1982 کنار می کشد. رویای بزرگ نقش بر آب می شود.

در همین زمان خمینی حکومت وحشت خود را مستقر می کند. حجاب اجباری و ممنوعیت موسیقی و تلویزیون و سرکوب بی رحمانۀ مخالفان. اما ایرانی ها حتی درعاشورا، دهم ماه محرم و مهمترین روزعزاداری شیعیان، درجلوی مسجدها بعد از نماز گُل کوچک بازی می کنند. وقتی تقریباٌ دو سال بعد دوباره تیم ملی تشکیل می شود مودت 32 ساله است. دوران فعال بازیگری او تمام است. مربی دروازه بان های تیم ملی می شود، اما وقتی مسئولان فدراسیون بازی کنان به لحاظ سیاسی نامحبوب را از تیم ملی کنار می گذارند با ناراحتی از شغلش دست می کشد. می گوید: «ورزشکارباید آزاد باشد، غیر ازاین ممکن نیست.»

علی سجادی، مدافع وسط سرسخت، و مجید مشتری هافبک تکنیکی و حبیب خبیری زنندۀ گل پیروزی به کویت، هنوز جوانند، می خواهند به فوتبال ادامه دهند، اما آنان نیز به خیابان برای اعتراض می روند. مدتهاست که ایرانیان ناراضی علیه تصمیم های افراطی دولت خمینی تظاهرات می کنند. خمینی سخت واکنش نشان می دهد و جنبش مخالفان را غیر قانونی اعلام می کند و می دهد روزنامه ها را بندند و مخالفان حکومت را بازداشت کنند.

درسال 1982 پاسداران جلوی خانۀ علی سجادی ظاهر می شوند. وی را به عنوان هوادار گروه های مخالف چپ بازداشت می کنند، سجادی را نزد قاضی دادگاه انقلاب می برند که دقایقی با او به تندی صحبت و بعد حکم صادر می کند: پنج سال زندان.

سجادی را به زندان مخوف اوین می برند، با بیش ازهشتاد زندانی دیگر در سلولی به مساحت 36 متر مربع به سر می برد. سلول آنقدر کوچک است که وقتی بعضی می خوابند باید برخی دیگر باید سرپا بایستند. پیوسته هم بندی هایی را می برند که دیگر بر نمی گردند. سجادی می گوید: «آزاد شده اند؟ مرده اند؟ هیچ خبری از آنها نبود.» کوتاه زمانی قبل از موج اعدام ها به زندان دیگری برده می شود. آیا او را بی خطر می دانند؟ تصادفی است؟ تا امروز هم نمی داند.

درسال 1987 سجادی را با شرایطی آزاد می کنند، اجازه ندارد کار کند و باید در هشت سال آینده هر ماه خود را به مقام های امنیتی معرفی کند، عالباٌ کتک می خورد. اما زنده می ماند. این بر زنندۀ گل پیروزی به کویت حبیب خبیری روا نیست. از نظر سیاسی او فعال ترین است و هوادار مجاهدین خلق که علیه حکومت زور هم به کار می برد. در بهار 1984 دستگیرش می کنند و بعد از چهارماه زندان تیرباران می شود.

فراراز راه ترکیه به آلمان

فوتبالیست های منتقد حکومت درسال های بعد از انقلاب گروه گروه کشور را ترک می کنند. مودتِ دروازه بان، دوستانی در گوتینگن دارد که به او و همسرش درسال 1984 برای خروج از ایران کمک می کنند. مشتری نیز، هافبکِ هنرمند، و بهروزیِ داور در میانۀ دهۀ هشتاد به آلمان می گریزند و وارد کوبلنس و کلن می شوند. درسال های اول اقامت در آلمان هنوز چمدان هایشان بسته است. می پندارند که روحانیون به زودی به تاریخ می پیوندند. مودت می گوید: «موتور نمی خریم، و کلاس زبان نمی رویم، ما که سال دیگر در ایرانیم. از این رو برای خود زندگی جدیدی نساختیم و چند سال را از دست دادیم.»

در این فاصله جذب زندگی در آلمان شده اند. مودت در گوتینگن شرکت تاکسیرانی دارد. مشتری در فروشگاه بزرگی فروشنده است و بهروزی در پرورشگاهی مربی است. پسران و دخترانش در بانک کار می کنند و پزشک کودکانند و تحصیل می کنند یا آموزش می بینند.

فقط علی سجادیِ مدافع هنوز در جستجوست. با وجود زندانش ایران را تازه در سال 2000 ترک کرد. روادید نگرفت، با خانواده اش از ترکیه به آلمان آمد. سجادی ها هنوز اجازۀ اقامت دائم ندارند. مدرکی ندارند و نمی توانند بیش از سی کیلومتر از خانۀ خود دور شوند. مبارزۀ دائمی است با نهادها، نوعی زندان دوم. سجادی همانند دیگران نمی تواند خوب آلمانی صحبت کند، اصولاٌ کم حرف است، زندان او را آرام کرده است. بخش دردناک گذشته اش را تا بتواند عمیق دفن می کند.

اما مشتری زیاد صحبت می کند، بویژه از دوست اعدام شده اش خبیری. می گوید «کسی بوده مانند فیلیپ لام» ، کوتاه اما تکنیکی. «و همیشه سرحال.» دولت ایران تا امروز می کوشد اعدام او را مخفی دارند. مودت می گوید: «اما چگونه می توانند؟ گلی را زده که همه به یاد خواهند داشت.»

خبیری سال ها پس از اعدام شدن برای او به شهید تبدیل شده است، نماد مقاومت. شاید کارهایش به عنوان فوتبالیست و انسان گاهی مورد اغراق قرار گیرد، اما خاطره های او و دوران طلایی فوتبال ایران به این چهار نفر قدرت می دهد. مودت که در ایران روان شناسی خوانده و در کنار فوتبال در بیمارستانی برای معتادان در تهران کار می کرده است خاطره ها را «بخش بزرگِ زندگی ما » می داند.

تظاهرات در مقابل سفارت ایران چهار تبعیدی ایرانی از آلمان از جنبش مقاومت ایرام حمایت می کنند و به تظاهرات در جلوی سفارت ایران در برلین می روند و علیه اعدام زندانیان سیاسی و سنگسار مبارزه می کنند. هر صبح قبل از شروع کار مودت در اینترنت می گردد و نگاه می کند در وطنش چه می گذرد و به پایان دیکتاتوری امید دارد. می گوید اگر حکومت فردا سقوط کند همه فوری برخواهند گشت و ساختارهای جدید به وجود خواهند آورد. فوتبالست های سابق خواستار ایرانی دمکراتیک و آزاد و غیر دینی هستند، کشوری بدون زندانیان سیاسی. بهروزیِ داور می گوید: «این امید بزرگ ماست و به آن باورداریم.»

اگر عمرشان به دنیا نباشد فرزندانشان هنوز هستند. مشتریِ هافبک می گوید و دیگران هم با افتخار سرتکان می دهند: «آنها تقریباٌ ازما فعال ترند. ازطریق تویتر و فیس بوک پسران و دختران آنها به همتایان خود در وطن از دست رفتۀ پدران خود در تماسند، همه چیز را دربارۀ کشوری می بلعند که تنها از روی تعریف ها می شناسند.» مشتری از پسرش صحبت می کند که موسیقی تحصیل می کند و آرزویش این است که به ایران برود و کار موسیقی کند.

مودت می گوید: «اگر روزی نسل جوان ساکن در ایران و خارج کنارهم بیایند انرژی مثبت زیادی آزاد خواهد شد.» نسل از دست رفتۀ ایران به نسل بعدی باور دارد.

از: اشتفان نیکولا / در: زنیت


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر