دیوارهای چندین دهه سرکوب با اعتراضات مردمی در سراسر خاورمیانه ترک می خورند و دیگر دورنمای تغییر در منطقه، خیالی دوردست نیست بلکه به ضرورتی اجتناب ناپذیر بدل می شود و هیچ کس بهتر از خودکامگان ایران این را نمی داند، خودکامگانی که آشفته می کوشند شعله های دونده را از دیوان دین سالار خود دور بدارند.
حکومت تهران از اعتراضات مردمی سربلند بیرون نیامده و با شکافی که در ساختار قدرت به وجود آمده ناتوان تر نیز شده است. پس از تجربه مصر، تونس و لیبی اکنون روحانیون فرمانروا بر ایران از این موضوع غافل نیستند که با توجه به شرایط و انگیزه ها، تغییر دیر زود، به هر حال اتفاق می افتد.
انگیزه و شرایط درست، در اساس به توانایی های حقیقی و نامحدود مخالفانی بستگی دارد که به مردم سالاری باور دارند و رییس جمهور اوباما نیز در سخنرانی پنجشنبه گذشته خود یادآور شد که مخالفان به خاطر این باورها و توانایی ها با شدیدترین سرکوب از سوی حکومت روبرویند.
با این همه در طی 14 سال گذشته ایالات متحده شانه به شانه حکومت ایران ایستاده و با محدود کردن و تعیین نقش برای اصلی ترین مخالف حکومت ایران، مجاهدین خلق، با نام گروه تروریستی، در واقع مخالفان را از توانایی های بالقوه خود محروم می کند.
سازمان مجاهدین خلق در سال 1997 به عنوان حسن نیت اعلام کرد که با آخوندها حاضر به گفتگوست. مدارک برای در فهرست قرار دادن سازمان مجاهدین در میان سازمان های تروریستی کافی نبوده است و این فقدان مدرک، پس از سال ها و به ویژه پس از تسلط امریکا بر عراق اکنون بیشتر بیشتر به چشم می آید. دادگاه تجدید نظر کلمبیا به شدت نظر به حذف سازمان مجاهدین از فهرست تروریستی دارد.
برچسب ترور بر روی مجاهدین، بزرگترین مانع تغییر است زیرا اصلی ترین بخش مخالف با حاکمان مذهبی را به ناحق دربند می کند. حاکمیت می داند که بازکندن این برچسب برای مردم ایران در این برهه حساس مایه دلگرمی است. از این دید، چشم انداز بند گسستنِ دشمنان قسم خورده رژیم، در زمینه اتفاقات امروز منطقه، همان چیزی است که حکومت تهران را به وحشت می اندازد.
حکومت برای جلوگیری از بیرون آمدن سازمان از فهرست تروریسم، نا امیدانه دست به ترفندهای زنجیره واری می زند ولی از آن جایی که می داند که با فاش شدن نقش مستقیمش در این ماجراها نتیجه معکوس خواهد بود، از سازمان های (تروریستی) خط مقدم و مبلغان خود بهره می برد. یکی از برجسته ترین این گروه های تبلیغی، گروهی بد نام است در واشنگتن به نام «انجمن ملی ایرانیان و امریکاییان». ولی این اقداماتِ سازمان دهی شده، تا همین اواخر به دست چهره های دانشگاه دیده ای پیش رفت که در داخل خود حکومت مشغول به کار بودند و تلاش داشتند مردم سالاری و دین سالاری حاکم بر ایران را با آمیزشی پنهانی به هم پیوند بزنند.
چنین نظریات توجیهی، به زودی به فضای به هم پیوسته وبلاگ ها راه یافت و (در واقع) به واشنگتن توصیه کرد که سازمان مجاهدین خلق را همچنان درون فهرست نگه دارد. راهکار آن ها این است که با اتهامات رنگ و رو رفته چهره ای اهریمنی از این سازمان بسازند و دلیلی بر این مدعا بتراشند که مثلا عقل حکم می کند که با شیطان «آشنا» دست و پنجه نرم کرد تا با شیطان «ناشناس». انگیزه آن ها (از این همه تلاش) این است که با حفظ وضع موجود، نیروهایی که این تعادل شکننده را به هم می زنند به حاشیه رانده شوند.
این گروه عجیب و غریب از لابی کننده های حکومت، از منطقی حتا عجیب و غریب تر برخوردارند. دلیل می آورند که با حذف نام تروریستی از کنار نام مجاهدین، حکومت ایران بهانه پیدا می کند که مخالفان را سرکوب کند، گویی که تا کنون تهران با مخالفانش خیلی مدارا کرده باشد! جالب است که در واقع ملاها برچسب ترور را در جهت تشدید سرکوب به کار گرفته اند و با «تروریست» خواندن مخالفان، آنان را حلق آویز کرده اند تا درس عبرتی باشد برای دیگران.
حقیقت این است که از 14 سال پیش تاکنون ملایان نپذیرفته اند که رفتار سخاوتمندانه امریکا را با واکنشی مشابه پاسخ دهند و با ادامه فعالیت های هسته ای و دیگر سیاست های تهاجمی، هم زمان از مزایای داشتن «مخالفانی دست و پا بریده» نیز بهره مند بوده اند. ساده این که آش خود را پخته اند و سر فرصت آن را نوش جان می کنند.
بسیاری از بلند پایه ترین مقامات پیشین ایالات متحده که در خلال سه دهه گذشته در دولت خدمت کرده اند با فهرست کردن مجاهدین در لیست سازمان های تروریستی به شدت مخالف بوده اند. رهبران ارتش و از جمله سه تن از رییسان ستاد مشترک، مشاور پیشین امنیت ملی امریکا ژنرال جیمز ال جونز، دادستان کل سابق مایک موکاسی، و بسیاری از دیگر مقام های ارشد دیپلماتیک و اطلاعات وامنیت در این میان به چشم می خورند.
تمام آنان از وزیر امور خارجه، هیلاری رودهام کلینتون در خواست کرده اند که نام مجاهدین را نه فردا یا ماه آینده، که همین امروز از فهرست سازمان های تروریستی بیرون بیاورد. حتا بسیاری از آنان خاطر نشان ساخته اند که در جریان موارد محرمانه ای علیه مجاهدین قرار گرفته اند ولی به کوچکترین اثری از نقش و رد پای مجاهدین (در موارد هشدار داده شده) بر نخورده اند.
جدا از جنبه حقوقی، این واقعیت انکار ناپذیر است که با در فهرست نهادن نام سازمان مجاهدین واشنگتن توازن قدرت را به نفع رژیم سنگین می کند. زمانی که تهران از تمام تغییرات تاریخی سراسر منطقه در پی سودجویی به نفع اهداف نابکارانه خویش است آیا مفهوم سیاست درست همین است؟
ایرانی- امریکایی ها و ده ها عضو کنگره از هر دو جناح به هم پیوسته و به وزیر امور خارجه به سادگی گفته اند که بس، بس است: مجاهدین را از لیست تروریست ها بیرون بیاورید.
سازمان مجاهدین تقاضای پول ندارد و جنگ افزار نمی خواهد و به شدت مخالف درگیری نظامی است. به سادگی و درستی از قانون ایالات متحده می خواهد بی عدالتی بزرگی را درباره اش تصحیح کند.
واشنگتن به جای دخالت کردن به سود ملاها و ایجاد اختلال در جریان گردش سیاست ایران باید اجازه دهد سیاست ایران روند بازی طبیعی خود را بازیابد. زمان به شتاب سپری می شود و پنجره ای حیاتی و فرصتی یگانه در سیاست خاورمیانه رو به انسداد است.
آنتونیو استانگو رئيس کمیته حقوق بشر هلسینکی در ایتالیاست.
رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا هفته گذشته راهی عراق شد. در سفری که شاید آخرین سفر رسمی به کشوری باشد که خودش در جلوگیری از بروز جنگ داخلی در آن نقش داشت. سفر آقای گیتس اما مانند دور پیروزی نبود. مثل همیشه مبهم حرف زد و گفت که هنوز زود است که «پایان ماموریت» را اعلام کنند. (جمله ای که چند هفته پس از حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در عراق، جورج بوش، رییس جمهوری وقت اعلام کرد.) عراق اما هنوز به ثبات نرسیده است. اوضاع سیاسی نامتوازن است و تنش در جبهه اعراب و کردها جدی است و شبه نظامیان مورد حمایت ایران هنوز به حملات خود به نیروهای آمریکایی و عراقی ادامه می دهند. القاعده هنوز درگیر یارگیری کردن در عراق است و هنوز نیروهای امنیتی و نظامی عراق به تنهایی حتی تا پایان سال نمی توانند به تنهایی با چالش هایی که پیش رو دارند، روبرو شوند.
اما دولت آمریکا بیشتر دوست دارد زمانی که آخرین سرباز را از عراق خارج می کند، «پایان ماموریت» اعلام کند. بدون توجه به این که دستاورد نهایی چیست. یک مقام عالی رتبه وزارت دفاع این طور مسئله را باز می کند: «بگذارید این طور بگویم، اگر عراقی ها می خواهند در زمان بندی (خروج نیروهای آمریکایی) تغییری حاصل شود، بهتر است همین حالا و قبل از این که زمان آن فرا برسد، مطرح کنند. توپ در زمین آنهاست.» به نظر او آمریکا دیگر مسئله منافع ملی پس از خروج نیروها را ندارد. اگر عراقی ها بخواهند، می توانند با آمریکا رابطه داشته باشند و اگر هم نمی خواهند، خوب نداشته باشند. به هر حال، هدفی که اوباما با شعار «پایان جنگ» دنبال می کرد، محقق شده و ماموریت انجام شده است.
حامیان سیاست کاخ سفید می گویند با توجه به رابطه واشینگتن با بغداد، حضور نیروهای نظامی ضرورت ندارد. توافقنامه همکاری که در سال ۲۰۰۸ و در دولت بوش با عراق به دست آمد، چیزی از حضور نیروهای نظامی آمریکایی در عراق نگفته و در عوض شماری از همکاری های غیرنظامی و مبادلات دو طرفه میان عراق و آمریکا ذکر شده است. حامیان این سیاست ممکن است بگویند همکاری عراق و آمریکا در حال ورود به مرحله ای جدید است که نیازی به حضور نظامی آمریکا در عراق ندارد.
این چنین اظهارنظرهایی به طرز خطرناکی، عامیانه و بی پایه است. هیچ گونه پیشرفت مشخصی در زمینه همکاری های دو طرفه عراق و آمریکا در زمینه های غیرنظامی در کار نبوده و نیست. هرچند وزارت دفاع آمریکا می تواند به سرعت فهرستی درست کرده و بگوید نه خیر، و این کارهایی است که ما انجام می دهیم. برای مثال کاخ سفید می گوید در سال ۲۰۱۲ هزاران آمریکایی راهی عراق می شوند تا در عملیات گسترش سفارت آمریکا در بغداد و دیگر ساختمان های غیرنظامی، کار و سرمایه گذاری کنند. یک شخصیت نظامی به ریاست سازمان دفتر همکاری های امنیتی منصوب می شود تا همکاری های نظامی آمریکا در سرتاسر جهان را هدایت کند.
این برنامه ریزی مشکلات زیادی دارد که چند تا از این مشکلات خیلی جدی هستند. ما خبرهای زیادی از «افزایش همکاری های غیرنظامی» در عراق و افغانستان شنیده ایم اما هرگونه همکاری در این زمینه خیلی محدود بوده است. حتی دفتر همکاری های امنیتی هم پیوند و گسترش ویژه ای نداشته و برای مثال، یک شرکت نیمه نظامی قرار است شمار زیادی از نیروهای امنیتی، فقط برای حفاظت از محوطه سفارت آمریکا استخدام کند. آیا بهتر نیست چنین همکاری ها را برعهده پرسنل نظامی آمریکا گذاشت که هم تخصص آن را دارند و هم از قبل در این منطقه حاضر هستند؟
در واقع می توان گفت آمریکا در زمینه همکاری های غیرنظامی هیچ کاری نکرده است اما برعکس آن، ایران هرآنچه می توانسته به کار گرفته تا میان عراق و آمریکا فاصله بیاندازد. نه تنها شبه نظامیان تربیت شده در ایران را می توان در عراق دید، که روحانی، آخوند، سپاهی، پول و پروپاگاندای ایرانی سراسر عراق را فراگرفته است. آمریکا هیچ کاری در مقابله با این تهاجم ایران انجام نداده است. ما (آمریکا) نتوانستیم کشورهای غربی را قانع کنیم که در سرمایه گذاری با شرکت های ایرانی در عراق رقابت کنند. هیچ نوع رابطه دیپلماسی عمومی با عراق برای محدود کردن تاثیر ایران نکرده ایم. در مقابل ایرانی ها از تهدید، فشار، پرداخت رشوه و پول و ارعاب به طبقه تاثیرگذار و روشنفکر عراقی دست برنداشته اند و به هر راهی متوسل شده اند تا تاثیر آمریکا را کم رنگ کنند. اگر آینده آمریکا و عراق به قدرت نرم محدود باشد، پس دیگر آینده ای برای آمریکا در کار نخواهد بود. دولت اوباما این بازی را از قبل واگذار کرده است.
این تفکر که آمریکا با قدرت نرم خود، جای خروج نظامی خود از عراق را پر خواهد کرد، یک تفکر نادرست است. در حال حاضر صلح متزلزل میان اعراب و کردها به دلیل حضور نظامی آمریکا شکل گرفته است. هرگونه خروج نیروها به احتمال خیلی زیاد این صلح را برهم می زند و خلاء ایجاد می کند. بدون حضور مشاوران نظامی آمریکایی، نیروهای عراقی آمادگی مقابله با شبه نظامیان تعلیم دیده در ایران و نیز شبه نظامیان گروه های مرتبط با القاعده را نخواهند داشت. عراق هنوز نتوانسته دامنه نیروهای دفاعی خود را به تمامی حریم هوایی، زمینی و دریایی و نیز امنیت جایگاه های چاه نفت، ارتقا دهد که بعید است تا پایان سال جاری میلادی بتواند به آن حد برسد.
منتقدان عملیات نظامی سال ۲۰۰۳ آمریکا در عراق می گویند این حمله هیچ نفعی برای آمریکا نداشت و فقط به نفع ایران تمام شد. تهران البته از سقوط صدام حسین سود برد اما خیلی از آمریکایی ها از کار کردن با سیاستمداران عراقی که مورد حمایت ایران هستند، ابا دارند. اما از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹، نیروهای آمریکایی در مقابل حملات نظامی ایران در عراق مقاومت کرده اند. در سال ۲۰۰۸ نوری المالکی تمامی شبه نظامیان بصره را به عقب راند که البته نیروهای آمریکایی هم از آن حمایت کردند.
نقش ایران در معادلات اخیر سیاسی در عراق بسیار جدی است و تناقض های زیادی در این حوزه وجود دارد. اگر مالکی الان به ایران تعظیم می کند، به خاطر فشار تهران نیست یا این که او وابسته به ایران است. کاملا برعکس: ماموران و جاسوسان ایرانی در فاصله ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ چند بار تلاش کردند تا او را ترور کنند. اما چرا فکر می کنید این همه باید مالکی جانش را فدا کند وقتی که قرار است خبری دیگر از واشینگتن نباشد؟ شیعیان عراق از ۲۰۰۳ تاکنون به کرات گفته اند که نمی خواهند زیر حوزه نفوذ ملاهای حاکم بر ایران قرار گیرند. آن ها چه به طور عمومی و چه به طور خصوصی، این مسئله را چندین بار گفته اند. آیا امریکا واقعا می خواهد کمک نکرده و جا خالی کند؟
هیچ دلیلی ندارد که شمار گسترده ای از نیروهای نظامی خود (آمریکا) را در عراق نگه داریم. برای چند سال آینده شاید ۲۰ هزار نیرو هم کافی باشد که البته پایین تر از آمار حضور نظامی آمریکا در شبه جزیره کره، ژاپن و آلمان است. قرار هم نیست این نیروها در منازعه و جنگ حضور داشته باشند. در حال حاضر حدود ۵۰ هزار نیروی نظامی آمریکا در عراق، در برقراری صلح و امنیت و کمک به آموزش و تجهیز و مقابله با تروریسم و نیز حمایت از دیگر نیروهای امنیتی می پردازند. این ها همه حوزه هایی است که آمریکا حتی باید فراتر از سال جاری میلادی، به آن ها بپردازد. آن چه عراق به آن نیاز دارد، آموزش و پشتیبانی است چرا که آن ها هم قرار نیست تا ابد به جنگ و مبارزه بپردازند. این کار، چرخه هزینه و فایده برای خونی که آمریکایی ها در عراق دادند را به سمت تعادل می برد.
توپ در زمین مالکی نیست. توپ در زمین اوباما است. اگر دولت آمریکا درک کند که منافعش در کل منطقه، حضور یک عراق مستقل و قدرتمند است، پس باید کاخ سفید وارد عمل شود. با این کار آمریکا به تمامی سیاستمداران عراقی هم می گوید تا وقتی که پروسه دموکراسی رو به رشد باشد، حمایت و حضور آمریکا جدی خواهد بود و در غیر این صورت برای روبرو شدن با جنگ داخلی بهای بسیار سنگینی باید پرداخت. دولت آمریکا باید به طور صریح به کرد های عراقی بگوید فقط وقتی از حمایت های آمریکا برخوردار خواهند بود که از توافق امنیتی بغداد و واشینگتن، حمایت کنند. دولت آمریکا باید از ترکیه و عربستان بخواهد با حضور ایران مقابله و رویارویی کنند و قدم های اشتباه عراق در تشکیل دولت اخیر را اصلاح کنند و مذاکرات در مورد همکاری های نظامی و امنیتی عراق و آمریکا را از سر بگیرند. عراق یک نخست وزیر و یک پارلمان دارد که برای مذاکره کافی است.
سیاست آمریکا دیگر نمی تواند «پایان این جنگ» باشد. «این جنگ» خیلی وقت پیش تمام شده اما نقش عراق و آمریکا در بخش های بزرگ تری از خاورمیانه هنوز ادامه دارد. این همان جنگی است که دولت اوباما باید در آن پیروز شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر