۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 04/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



به عنوان یک قاعده عمومی می توان گفت رژیم های حاکم در خاورمیانه به دو بخش تقسیم می شوند: بد و بد. برای درک بهتر از این که منافع آمریکا در چیست، باید تفاوت این دو را درک کرد.

البته این نوشتار یک شوخی و یا دست انداختن نیست. مشکل دولت اوباما از زمان انقلاب یاس در تونس تا برکناری حسنی مبارک در مصر و تا به امروز این بوده که چطور هم از نوای آزادی خواهی حمایت کند، هم درگیر امور داخلی نشود و هم این که چطور با متحدان قبلی خود کنار بیاید و از منافع خود حمایت کند. در یک جهان ایده آل، آمریکا قرار نیست در چنین مسائلی تصمیم بگیرد. اما مسئله در مورد خاورمیانه است، جایی که اوباما از زمان شکل گیری دولت سعی کرده سیاست تازه ای در آن پیاده کند و این استراتژی نیاز به پیشرفت و جلو رفتن دارد.

به نظر ما آمریکا باید در پی تغییر رژیم در میان دشمنان خود باشد، آن هم در حالی که دوستان و متحدان را تشویق می کنیم که در راستای خطوط آزادی خواهی، به دنبال رفرم و اصلاح باشند. این کار متضمن این است که دوست و دشمنان خود را بشناسیم و همین مسئله برای هر دولتی سخت است که مرزهای تاریک را کنار بزند و تفاوت ها را پیدا کند.

همین مسئله در مورد دیکتاتور حاکم بر سوریه، بشار اسد مطرح شد که هیلاری کلینتون او را «اصلاح طلب» خواند. همین مسئله در مورد معتصم قذافی، فرزند معمر قذافی هم بود که در آوریل سال ۲۰۰۹ مورد استقبال خانم کلینتون در وزارت خارجه قرار گرفته و وزیر خارجه گفت: «رابطه با لیبی برای آمریکا بسیار معتبر و با ارزش است و آمریکا خواستار تعمیق و افزایش این همکاری ها است.»

این ها سخنانی است که خانم کلینتون به حتم این روزها از آن پشیمان است. اما می توانست حداقل خود را از این موضع دور کرده و به طور مشخص بگوید که رژیم قذافی دستش به خون مردم آمریکا آغشته است، علیه سوییس اعلان جهاد داده، در بسیاری از عملیات گروگانگیری در جهان دست داشته و هیچ گاه نمی تواند به متحد و دوست آمریکا تبدیل شود. اما فقط آمریکا به دلیل توقف برنامه گسترش سلاح های کشتار جمعی، به لیبی پاداش داد.

در مورد سوریه اما اوضاع خراب تر از این حرف ها است. از زمان دیدار ریچارد نیکسون از دمشق در سال ۱۹۷۴ آمریکا در حال انتقاد از سوریه است. پس از آن سوریه برای ۲۹ سال بخش هایی از خاک لبنان را اشغال کرد و اجازه داد گروه هایی مانند حماس و پ کا کا در دمشق دفتر داشته باشند و به حامی ایران در میان کشورهای عربی تبدیل شد و به نیروهای القاعده که علیه آمریکا در عراق فعالیت می کردند و حزب الله که علیه آمریکا حمله می کند، پناه دادند.

بعدش هم ایران که اوباما یک سال تلاش کرد همان کاری بکند که بی کله هایی پیش از او هم از آن حرف زده بودند یا آن را عملی کرده بودند. تلاش کرد با ایران وارد گفت وگو شود و روش دیگری را دنبال کند. بعد هم به بهای یک سرقت انتخاباتی و دزدیدن رای مردم، سرکوب شدید مردمی و تعقیب برنامه اتمی بود تا این که آمریکا سرعقل آمد و دولت آمریکا فهمید خصومت ایران با آمریکا خیلی شدیدتر از دوران بوش بود یا چیزی که بوش از آن حرف می زد. هنوز هم اما به نظر می رسد باراک اوباما امیدوار است به معامله ای اتمی با ایران برسد.

اما بر خلاف آن متحدان آمریکا در منطقه چنین روشی ندارند. البته نمی شود گفت که مدل این کشورهای قابل تعقیب است. با توجه به انتظاراتی که از عراق و ترکیه و لبنان و سرزمین های فلسطینی می رود، باید در نظر داشت که در خاورمیانه هیچ گونه انتخابات منصفانه ای برپا نمی شود. جامعه مدنی تقریبا از دور خارج است. حقوق بشر سرکوب و کنار گذاشته می شود. عربستان سعودی حامی مالی اسلام افراطی و ضد یهودی و ضدغربی است و این فهرست همین طور ادامه دارد.

البته هیچ کس لازم نیست تایید کند که این ها دیکتاتور هستند و بعد مجبور به معذرت خواهی باشد. حسنی مبارک در مصر، بن علی در تونس، آل خلیفه در بحرین هیچ گاه به اندازه قذافی یا بشار اسد یا احمدی نژآد دست به خشونت و سرکوب و کشتار نزدند. در زمان جنگ سرد متفکرانی چون ژان کرک پاتریک کشورهایی که از آن ها می شد انتظار داشت در آخر به اصلاحات وارد شوند تا کشورهایی که قادر به تغییر نبودند و مخالف آمریکا بودند را از هم جدا کردند. این تفاوت امروز در منطقه خاورمیانه قابل تعمیم است.

برای منافع آمریکا مهم است که یک دیکتاتور مانند علی صالح در یمن در مبارزه با القاعده همکاری می کند و عربستان سعودی اجازه می دهد نیروهای حامی غرب در لبنان تقویت شوند، مصر و اردن پیمان همکاری و صلح با اسراییل امضا کردند و این که قطر در مبارزه نظامی با لیبی مشارکت داشت. این ها مسائل مهمی در اشتراک و همکاری است که پاداش را مستحق می کند.

اما هیچ کس نمی گوید روابط آمریکا با این کشورها باید عاری از هرگونه انتقاد باشد. مثل مشکلی که الان دولت اوباما دارد و نمی داند به منافع کشور فکر کند یا به ارزش هایی که برای آمریکا مهم است. مثل آزادی خواهی و دموکراسی خواهی جورج بوش در منطقه، اما نرمش در مقابل رژیم حسنی مبارک در مصر. بیشتر مسائل آمریکا و سیاست هایش در منطقه در ارتباط با سیاست های اصلی تر مانند روابط اسراییل و فلسطینی ها است. هرچند بوش سیاست هایش را توجیه می کرد اما هیچ وقت نتوانست درست آن ها را اجرا کند.

امروز دولت اوباما این شانس را ندارد که هر روز تاریخ را بازبینی کند و از آن درس بگیرد و ریشه ها را ردیابی کند. به جای آن مجبور شده در مصر و تونس و بحرین و شاید به زودی در یمن، میان طرف مردم و طرف حاکمیت، یکی را انتخاب کند. این مانور و حرکت سخت به رغم مسائل و مشکلاتش، کاری دشوار است به ویژه این که بازیگران جدیدی در عرصه سیاست این کشورها وارد می شوند.

این تصمیم برای دوستان آمریکا سخت تر است چرا که جایگزین حاکمان فعلی شاید خیلی بدتر از این باشد. برای مثال در بحرین یا عربستان سعودی این مسئله جدی است چرا که کشورهایی مانند ایران با آن سیاست ضدامپریالیستی و افراطی دینی در حال برکناری و فروپاشی حاکمیت ها هستند. هرگونه جلوگیری از این امر برای آمریکا دشوار و یا حیاتی است چرا که در پایان شاید آمریکا مجبور شود با نیروی نظامی به راه حل دست بزند.

آمریکا در حال حاضر بهترین راهی که انتخاب کرده این است که نه به طور عمومی، که به طور خصوصی گفت وگو کند و به دنبال اصلاح باشد در حالی که مخالف هرگونه سرکوب خشونت بار است. همان طور که در بحرین روی داد. بحرین شاید بتواند با اکثریت شیعه به یک توافق برسد اما آمریکا اگر به شکل یک دوست غیرمعتمد خود را نشان دهد، شاید دیگر اعتبار کافی نداشته باشد. در مورد یمن هم مسئله همین است. دولت اوباما نمی تواند تصمیم بگیرد میان مخالفان و معترضان با کدام به توافق برسد و کدام قبیله را انتخاب کند. به جای آن برایش باید مهم باشد که بتواند از حضور القاعده جلوگیری کند.

در مصر و تونس دیکتاتورها کنار رفته اند و آمریکا این شانس را دارد که آزادی خواهی را به شکل ریشه دار سازماندهی کند. دولت اوباما می تواند به تشکیلات آزادی خواه کمک کند که صدای خود را پیدا کنند و با سازماندهی، از تشکیلات آزاد و جامعه مدنی و آزادی احزاب سیاسی حمایت کرده و به گسترش آن کمک کنند و ابزاری برای کنترل حاکمیت و اجرای قانون اساسی تعبیه کنند. آمریکا باید به مردم کشورهای عربی بگوید که از چه چیزهایی حمایت می کند و نه این که مخالف چه چیزهایی است. ضمن این که باید به مردم مصر هشدار داد که روی کار آمدن اخوان المسلمین در انتخابات به ضرر مسیحیان، زنان و یا حتی دموکراسی هر شهروند یک رای باشد.

هیچ مسئله دوگانه دیگری غیر از این برای دولت اوباما و دشمنانش در کار نیست. شاید آقای اوباما آخرین نفری باشد که این موضوع را تایید می کند اما غرب نرد خود را با مخالفان در لیبی ریخته و در انتظار فروپاشی حاکمیت قذافی در لیبی نشسته است. راه های جایگزین چیست؟ پیروزی قذافی برای ناتو فاجعه بار خواهد بود، جنگ داخلی هم خسارت بار و موازی خونریزی بیشتر است و اعتبار آمریکا را هم خدشه دار می کند.

ضمن این که فروپاشی نظام بشار اسد در سوریه هم به نفع منافع آمریکا است. چرا که با این کار تنها متحد تهران در جهان عرب را کنار می زند و حزب الله را هم از اعراب بیرون می راند و لبنان را از بار دیگر تبدیل به یک استان بزرگ سوریه، نجات می دهد.

یک ناآرامی موفق در سوریه همچنین به تقویت جنبش سبز ایران منتهی می شود که نهایت کلید منافع استراتژیک آمریکا به آن وابسته است. اما این اتفاق نمی افتد تا زمانی که اوباما به طور علنی و آزاد حمایت خود با این جنبش را اعلام کند (حتی به صورت مخفیانه) همان طور که ریگان از جنبش مردم لهستان حمایت کرد.

سیاست خارجی آمریکا به طور سنتی نگاه تردیدآمیزی به موازنه قدرت دارد که البته همیشه برای آن دلیل خوبی هم داشته است. اما به مانند سال های ۱۹۸۰ آمریکا می تواند بهار در جهان اعراب را دنبال کند و منافع خود را با ترویج آزادی دنبال کند. ارزشی که در تمامی اهداف و منافع آمریکا ریشه دارد. حالا نوبت باراک اوباما است که آن را دنبال کند.

* سرمقاله / در: وال استریت جورنال


 


با وجود اقدامات شدید امنیتی چندصد عزادار آمده بودند. صبح زود مرد و زن، پیر و جوان در جلوی خانۀ میراسماعیل موسوی جمع شدند. همۀ اینها می خواستند برای آخرین بار به پدر رهبرمخالفان میرحسین موسوی ادای احترام کنند. خود وی اجازه نداشت در مراسمِ به خاکسپاری پدرش شرکت کند.

وقتی خانواده کوشید همراه جمعیت حاضر جنازه را – طبق سنت اسلامی – تا خیابان اصلی تشییع کند نیروهای امنیتی به تابوت حامل جنازۀ مرد ۱۰۳ ساله هجوم آوردند و آن را در آمبولانسی گذاشته و به سمت گورستان حرکت کردند. مراسم خاکسپاری شروع نشده به اجبار پایان یافت. دست کم هفت نفر بازداشت شدند.

آشنایی از تهران در صفحۀ فیس بوک خود نوشت: «حتی یک خاکسپاری ساده هم دیگر ممکن نیست. در چه کشوری زندگی می کنیم که حتی پسر اجازه ندارد در خاکسپاری پدرش شرکت کند.»

اوضاع ایران بحرانی می شود: حکومت برشدت سرکوب می افزاید. رهبران «جنبش سبز» میرحسین موسوی و مهدی کروبی همراه با همسرانشان ماه هاست که در بازداشت خانگی به سر می برند. هنوز صدها روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در زندانند. مدتها می شد که تعداد اعدامی ها اینقدر زیاد نبود. از ژانویۀ ۲۰۱۱ تقریباٌ هر روز یک نفر اعدام شده است. با توجه به این وضعیت بحرانی حقوق بشر، شورای حقوق بشر سازمان ملل در ۲۴ مارس گزارشگر ویژه ای را برای ایران تعیین کرد تا بر وضعیت حقوق بشر در ایران بهتر نظارت کند.

اما تا چه حد سرکوب های جدید در ایران به قیام ها در خاور نزدیک ربط دارد؟ با توجه به «نظم جدید در منطقه» پرسش مهم این است آیا دولت ایران در آینده زیرفشار بیشتری قرار می گیرد یا این کشور، همانگونه که رهبر سابق انقلاب آیت الله خمینی آرزو کرده بود «آقای منطقه» می شود؟

نگاهی به تلویزیون دولتی ایران نشان می دهد که – بسته به منافع دولت ایران – تا چه حد متفاوت دربارۀ این قیام ها گزارش می شود. در حالیکه هر گزارشی دربارۀ ناآرامی ها در سوریه به شدت سانسور می شود، توجه گردانندگان رسانه ها به رخدادهای لیبی و بحرین است. واقعیت این است که حکومت اسلامی ایران در مدت پیدایی خود از ۳۲ سال پیش توانسته تنها سوریه را از بین کشورهای عربی به عنوان متحد استراتژیک برای خود به دست آورد و به هیچ رو مایل نیست در این شرایط از رئیس جمهور سوریه بشاراسد چشم پوشی کند.

برعکس در بحرین: وقتی نیروهای نظامی عربستان وارد بحرین شدند تا تظاهرات مسالمت آمیز را سرکوب کنند گروهی از نمایندگان مجلس ایران در نامه ای خطاب به سعودی ها اعلام کردند: «از بازی با آتش دست بردارید و نیروهای خود را هرچه زودتر از بحرین خارج کنید.»

شورای همکاری خلیج فارس – متشکل از کشورهای عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی و قطر و بحرین و عمان و کویت – در ۳ آوریل تشکیل جلسه داد و سپس در نامه ای علنی به ایران هشدار داد جلوی خود را بگیرد: «دولت ایران نباید دماغش را در امور کشورهای خلیج فارس فرو کند.»

رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد چندان در دادن هشدار به خانوادۀ سلطنتی عربستان درنگ نکرد و دوشنبه در کنفرانس مطبوعاتی گفت: «باید از سرنوشت صدام درس بگیرید. اسرائیلی ها برای حفظ موجودیت خود همراه با ایالات متحده می کوشند بین ما در منطقه جدایی بیندازد. سعودی ها باید بدانند نمی توانند به آمریکایی ها اعتماد کنند. آنها سال ها از صدام حمایت کردند؛ صدام با کمک آنها در خلیج فارس دو جنگ علیه ایران و کویت راه انداخت. و در آخر دولت بوش وی را سرنگون کرد.»

بحرین کشوری که از سال ۱۹۷۱ یکی از مهمترین پایگاه های هوایی و دریایی آمریکا در آنجا واقع است برای غرب اهمیت راهبردی دارد. و اگر قیام شیعیان بحریم با مؤفقیت همراه شود ممکن است جزیرۀ بحرین از دوستان غریی و سعودیش جدا شود و متحد ایران – که شیعه است – گردد.

دولت های ریاض و تهران که از مدت های طولانی پیش با هم دشمنی دارند تلاش می کنند متحدان تازه به دست بیاورند. اما آنچه قلب حکومت ایران را نشانه رفته انقلاب های دین جدا خواه مانند تونس و مصر است. روندی دمکراتیک و جدا از سلطۀ دین سالارانه به معنای از دست دادن قدرت آیت الله هاست.

برای اینکه دست کم در حرف هم که شده راه حلی برای این مشکل بیابند رهبر مذهبی آیت الله خامنه ای در نمازجمعه ای در فوریه گفت: «قیام های تونس و مصر نتیجۀ انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ است.»

تنها چند ساعت بعد در صفحۀ اینترنتی رسمی اخوان المسلمین مصر پاسخ داده شد: «در مصر انقلاب اسلامی وجود ندارد، تنها مبارزه برای آزادی و عدالت است و این انقلاب به تمام مردم مصر تعلق دارد.»

و چند روز بعد رهبر مذهبی سیدعلی خامنه ای در تظاهرات تهران از مردم خود پاسخ گرفت: «مبارک، بن علی، حالا نوبت توست سید علی!»

آنچه تندروها در ایران از آن واهمه داشتند اتفاق افتاد. جنبش مخالفان در ایران، «جنبش سبز» نه تنها با پیروزی مردم در تونس و مصر بار دیگر شهامت یافت به خیابان برود بلکه شعارهای آنها هم در سنجه با سال گذشته تند تر شد. کسی دیگر راضی به انتخابات دوبارۀ رئیس جمهور نبود که مهره ای وابسته به نظام است بلکه مردم - همانند مصر و تونس – خواستار پایان حکومت شدند.

دولتِ بسیار محافظه کار احمدی نژاد امروز نه تنها علیه «خاور نزدیک جدید» است که در رگ هایش نبض قرن ۲۱ می تپد بلکه علیه مردم خود نیز هست، مردمی که این نبض را نیز حس می کنند و به زبان «کشوری رها و آزاد» سخن می گویند.

* از: فروغ حسین پور / در: میگاتسین

نویسنده – ۳۸ ساله – در چهارده سالگی از ایران به برلین آمد. حسین پور سال ها تجربه به عنوان نویسندۀ آزاد و تهیه کنندۀ تلویزیون و تدوینگر دارد. گرایش او ایران و جهان اسلام است. آخرین بار در جریان انتخابات مخدوش ریاست جمهوری در ژوئیۀ ۲۰۰۹ برای شبکۀ تلویزیونی اِن ۲۴ از تهران گزارش کرد. در اکتبر ۲۰۱۰ با مؤفقیت به کارآموزی خود در این شبکه پایان داد.


 


فهرست مطالب این شماره:

سرمقاله/ آنچه در این شماره می خوانید/ صفحه ۴

بخش اول: چهره ها

در آیینه رسانه های بین المللی/ صفحه ۵

بخش دوم: مرور چند موضوع

زنان در آیینه ۸۹/فائقه اشکوری/ صفحه ۱۲

میرحسین موسوی:آشپز آش ایرانی / محمد رضا یزدان پناه/ صفحه ۲۰

معامله! مروری بر پرونده معاوضه های سیاسی بین ایران و فرانسه/ شهرام رفیع زاده/ صفحه ۲۴

پرونده هسته ای ایران در سالی که گذشت/کامیار توانمند/ صفحه ۳۰

بخش سوم: کتابخانه

گفت و گو با سیروس فریور درباره کتاب «اینترنت در جاهای دیگر» / احسان نوروزی/ صفحه ۳۶

ترجمه قسمتی از کتاب «اینترنت در جاهای دیگر» /ترجمه: ف.اشکوری/ صفحه ۳۸

گفت و گو با رکسانا صابری درباره کتاب «بین دو جهان»/ سولماز شریف/ صفحه ۳۹

فصلی از کتاب «نامه های به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی / صفحه ۴۲

گفت و گو با عباس میلانی درباره کتاب «شاه»/ امید معماریان/ صفحه ۵۰

بخش چهارم: قفسه

معرفی کتاب های مطرح سال / معرفی ۲۵ کتاب منتشر شده/ صفحه ۵۵

بخش پنجم: دیدگاه

سال بیداری و خیزش های مردمی/ احمد رافت/ صفحه ۶۴

پستوی فعالان سیاسی ایران/ کامبیز توانا / صفحه ۶۵

مهم ترین وقایع سالی که گذشت/ علی اکبر موسوی خویینی/ صفحه ۶۶

نحوه خرید سالنامه:

از طریق ebay : کلیک کنید. (هزینه پست در امریکا رایگان)

از طریق وب سایت مگ کلود ... کلیک کنید. (قابل خرید در همه نقاط دنیا)

توضیح: اگر از طریق سایت مگ کلود مجله را سفارش می دهید نگران از چپ به راست بودن بخش مرور این سایت نباشید. زمانی که نسخه چاپی را پس از سفارش از طریق این سایت در صندوق پستی خود دریافت می کنید مجله به همان صورت معمول نشریات فارسی (راست به چپ) خواهد بود.


 


حتی با توجه به بیست تن که در تظاهرات بحرین کشته شدند و به رغم اقدامات سخت امنیتی که از چهاردهم فوریه، حدود دو ماه پیش شکل گرفته، اوضاع به ظاهر آرام است و مردم به آرامی به کارهای خود باز می گردند. مسئله در بحرین این نیست که حدود ۶۵ درصد مردم شیعه هستند و زیر دست اقلیت سنی اداره می شوند، حتی مسئله این نیست که ایران و حزب الله لبنان دخالت می کند که مسئله مهم تر و اساسی، قدیمی تر و با سابقه تر است و به شکل گیری حکمرانی آل خلیفه در این منطقه و مردم بومی آن جاست که برای سالیان متمادی آن جا زندگی می کردند.

شماری از کارشناسان قدیمی مسائل بحرین می گویند مسئله اعتراضی که در این کشور شکل گرفت، خواسته ای برای کنار گذاشتن پادشاهی و شکل دهی به یک جمهوری است. در پاسخ به این خواسته، حامد بن عیس آل خلیفه پادشاه بحرین دو هفته پیش یک هزار و پانصد نیرو از شورای همکاری خلیج فارس (عربستان سعودی و امارات متحده عربی) را دعوت کرد که برای نظم و برقراری آرامش، به کشورش وارد شوند.

علی ربیعه، یک فعال قدیمی دموکراسی خواه می گوید: «زمانی تمامی گروه های مخالف نامه ای امضا کردند و در آن خواستار سرنگونی حاکمیت شدند.» وی که نشانه ای از ریشه دار بودن مخالفت در بحرین است و نشان می دهد این اعتراض هیچ ربطی به جنگ داخلی ندارد می افزاید: «من شک دارم گروه های مخالف در بحرین حامی و یا وفادار به ایران باشند. ایرانی ها هیچ رفتار خوبی با این افراد نداشته اند و خودشان هم این را خوب می دانند که روابط میان اعراب شیعه و شیعیان پارسی خوب نیست.»

ربیعه می افزاید که در سال ۱۹۷۰ در یک رفراندوم سازمان ملل رای دادند که مستقل و زیر خلافت آل خلیفه بمانند و به ایران نپیوندند. در طول این سال ها این اعتراض های نهفته همین طور رشد کرده و حالا به مرحله ای رسیده که دیگر غیرقابل بازگشت است. وی در دفتر کارش در منامه، مدارکی را نشان می دهد که خواسته ای است برای رسیدن به جمهوری در بحرین و از سوی جامعه سیاسی امضا شده است. (واژه حزب سیاسی در بحرین ممنوع است از این رو اشاره ای به این واژه نمی شود.) وی می افزاید: «فشارها به حرکت های سیاسی، هدیه ای از سوی حاکمیت بود. الان هم خوب است که به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس گفت که ما با چه خطری روبرو هستیم.»

ولی حضور نیروهای خارجی از سوی کشورهای سنی در بحرین با آن اکثریت شیعه، نه تنها کمکی نمی کند که اوضاع را وخیم تر می کند. خیلی ها نیروهای اعزامی از سوی شورای همکاری خلیج فارس را به اعمال خشن، ضرب و شتم و آدم ربایی های اخیر در روستاهای شیعه نشین متهم می کنند. حتی کشتار یک زن ۵۱ ساله در «بحیا الاراضی» که در حال رانندگی در ماشین خودش بود و به ضرب گلوله از پادرآمد.

خیلی از معترضان، کارها و برنامه های حاکمیت در بحرین را غیرقابل توجیه می دانند. خلیل مرزوق، از اعضای الوفاق در ائتلاف شیعیان در پارلمان می گوید: «مگر چه می شود که شماری از مخالفان در مورد جمهوری خواهی حرف بزنند؟ اگر در طرف مخالفان کسی بود که این واقعیت را همین طور که هست می پذیرفت، پس چه نیازی بود تهدید کنند که هرکسی که مخالف آن ها باشد را خواهند کشت؟»

به گفته مرزوق، الوفاق در این میان راه میانه را انتخاب کرده و خواهان مشروطه سلطنتی است. وی می گوید: «ما خواهان مشروطه ای هستیم که توسط مردم نوشته شود.» در حال حاضر تمامی امور در دست خاندان سلطنتی است. پیش از حضور نیروهای شورای همکای خلیج فارس، سلمان بن حامد بین عیسی آل خلیفه از شاهزاده های خاندان سلطنتی، از گفت وگو با مخالفان و معترضان حمایت کرده بود.

به عقیده برخی از کارشناسان، اختلاف در خاندان سلطنتی با برخی از تندروها در حاکمیت با حضور نیروهای شورای همکاری خلیج فارس تشدید شده است. برخی دیگر می گویند این تصمیم اصلا از سوی خاندان سلطنتی بحرین گرفته نشده و عربستان سعودی تصمیم گرفته برای حفظ شرایط، نیروها را اعزام کند.

«عبدالجلیل خلیل» از همکاران مرزوق در جناح الوفاق می گوید: «بیش از سه چهارم بوجه بحرین از چاه نفتی ابوصاف می آید. این حوزه نفتی روزانه ۳۰۰ هزار بشکه نفت تولید می کند که نیمی از آن به عربستان سعودی ارسال می شود و نیم دیگر آن نصیب بحرین می شود.»

از همین رو می توان گفت که ریاض به شدت برای حفظ اقتصاد خود به بحرین حساس است. بیشتر سرمایه گذاران ملک و املاک در منامه، از سعودی هستند و خاندان سلطنتی سعودی، بحرین را به عنوان یک نقطه استراتژیک حساس در نظر دارند. بحرین روزانه ۲۷۰ هزار بشکه نفت عربستان سعودی را به پالایشگاه های خود وارد می کند و اتوبان ملک فهد میان دو کشور، روزانه شاهد انتقال اقلام اساسی و اولیه از سوی بحرین به عربستان است. از آن طرف، توریست ها و گردشگران از عربستان راهی منامه می شوند تا با فضا و مراکز خریدی بازتر و راحت تر روبرو شوند. بارها و کلوپ های شبانه بحرین اجازه می دهد زنان حجاب از سربردارند.

ولی اگر بحرین قرار باشد به عنوان سوپاپ اطمینان سعودی عمل کند، به همان اندازه عربستان سعودی باید از آن احساس خطر کند. نبیل رجب، رییس مرکز حقوق بشر بحرین می گوید: «سعودی ها نگران جنگ داخلی و یا تجزیه طلبی در بحرین نیستند. فقط ۲۰ درصد از جمعیت عربستان سعودی شیعه هستند. نگرانی آن ها از دموکراسی است و این که شاید شرایط به شکلی شود که قدرت را از دست بدهند.»

اگر سعودی ها بحرین را به عنوان منطقه در خطر ارزیابی کرده و نسبت به تغییر سیاسی آن حساس باشند، پس شاید برخی بگویند این سعودی نبوده که نیرو به بحرین فرستاده است. یکی از مقامات دولتی می گوید: «بحرین از سوی آمریکا خیلی زیرفشار بود که با معترضان و مخالفان وارد گفت وگو شود. و آمریکا هیچ علاقه ای نسبت به استفاده از زور و نیروی نظامی نداشت. به همین دلیل بحرین دست به دامن عربستان سعودی شد که روابط ویژه ای با آمریکا دارد. به زبان دیگر، ریاض واسطه میان واشینگتن و منامه شد.»

البته منامه به اندازه کافی نیروی نظامی دارد که با هرگونه ناآرامی های درونی روبرو شود. بحرین با داشتن حدود ۱/۲ میلیون تن حدود ۴۰ هزار نیروی نظامی دارد که ارتشی به مراتب بزرگ تر از تونس با جمیعت ۱۰ و نیم میلیون تن است. البته نیروهای پلیس و گارد ملی و نیروهای امنیتی را هم به آن اگر اضافه کنید، می توان گفت بحرین از بزرگ ترین نیروهای امنیتی و نظامی در مقایسه با هر کشور دیگر با این جمعیت در جهان برخوردار است. بیشتر این نیروهای نظامی از کشورهای دیگر از جمله پاکستان، یمن، اردن، سوریه و سودان هستند که حاکمیت از خارج وارد کرده و به آن ها تابعیت داده تا اوضاع جنگ داخلی را به نفع خود تغییر دهد. شمار نیروهای شیعه که در خدمت نظام هستند، تقریبا ناچیز است.

اما چرا این قدر این ارتش بزرگ است؟ اگر آل خلیفه نگران ایران است، پس چرا هنگ پنجم دریایی آمریکا در منامه پایگاه دارد؟ این به خاطر حفاظت منابع نفتی است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس قرار است از منافع هم محفاظت کنند. اما شاه بحرین به نیروهای نظامی که راهی کشورش شده اند سلام و درود فرستاد. این به این خاطر است که پادشاه بحرین شیعیان را بخشی از مردم خود حساب نمی کند.

یک متفکر شیعه می گوید: «این مسئله ای قومی و قبیله ای است. ربطی به جنگ داخلی و تجزیه طلبی ندارد و به زمان قبل از اسلام برمی گردد که قبایل به هم حمله می کردند. شما با دو گروه از مردم طرف هستید: قبایل بدوی و شهرنشینان. برای بدویان سال یعنی هشت ماه کشتار و سواری و تجاوز و چهار ماه استراحت. آل خلیفه سرزمین (بحرین) را تصرف و تسخیر کردند. آن ها برنده هستند و ما بازنده. آن ها هم فکر می کنند هیچ چیز به ما بدهکار نیستند. این همان روش بدوی است. هرکسی که شمشیر دارد می تواند هرآنچه می خواهد بکند.»

آل خلیفه مدعی بازی مقابله با تجزیه طلبی است چرا که به این شکل می تواند در مقابل واشینگتن توجیه کند که قضیه میان شیعیان ایران و سنی ها حاکم بحرین است.

در واقعیت باید گفت حاکمیت کشورهای عربی مانند ریاست خانواده های مافیایی است. هرکدامشان به نوعی در قدرت هستند که از یک سری از منافع حمایت کنند و اگر یکی به هم بریزد، بقیه هم همین طور خواهند شد. آل خلیفه در اصل از عربستان می آیند. آن ها به کویت رفته و عموزاده هایشان آل صباح را به سلطنت رساندند و بعد به قطر رفته و آل ثانی را به قدرت رساندند و بعد حاکم بحرین شدند.

این منبع شیعه می گوید: «از همین روست که توانسته اند بر شیعیان حکومت کنند. به همین دلیل مهم نیست اگر همه شیعیان (شبه جزیره عرب) به یهودیت یا مسیحیت تغییر دین دهند یا حتی مسلمان سنی شوند. چرا که شرایط همین طور خواهد ماند و ما طرف بازنده بودیم و خواهیم ماند.»

اگر بحرین در شرایط فعلی بتواند آرام شود، دیگر نیروهای اعزامی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نمی توانند ریشه های ناآرامی ها که به قبل از نارضایتی های اخیر باز می گردد را بزنند. به گفته خلیل المرزوق، بومیان بحرینی از سال های ۱۹۲۰ به دنبال حقوق خود هستند. وی می افزاید: «اگر همین طور فقط سرکوب کنید، بالاخره مردم واکنش نشان می دهند. نمی توان برای مدت طولانی با مردم این طور رفتار کرد.»

* از: لی اسمیت (Lee Smith) / در: هفته نامه ویکلی استاندارد


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر