خبرنگاران سبز/حقوق بشر/خانواده زندانیان سیاسی:اکبر امينی جوانی که در روز ۲۵ بهمن با از خودگذشتگی برای زنده نگهداشتن نام جنبش سبز و شهدايش، با اولين جرقه مولد انگیزشی برای هرچه باشکوه تر تظاهرات سبزها شد. او که در آن روز با در دست داشتن تصاوير شهدای سبز و عکسی از خود و فرزندش، بر بالای جرثقيل غول پيکری رفته بود، اکنون در شرايطی در زندان اوين محبوس است که برادر خود را نيز از دست داده است . بسياری از زندانيان سياسی پس از آزادی دچار مشکلات جدی در حوزه زندگی شخصی خود می شوند که هيچ مرجعی پاسخگوی آنها نيست. در اين ميان آنچه بر زندانيان گمنام پس از آزادی می گذرد گاهی وقت ها به مراتب دشوار تر از روزهايی است که آنها روزهای محکوميت خود را در زندان سپری می کردند.
محسن امينی برادر اکبر امينی در گفتگويی که خبرنگار جرس با وی انجام داده است می گويد: برادرم خودش می گفت که قربانی شده است، قربانی علاقه اش به ميهن و دلسوزی اش برای سرنوشت کشور و اين روزها خانواده ام که يک پسرشان در زندان است و پسر ديگرشان را نيز به تازگی از دست داده اند همه ی اميدشان اين است که در کشور خودمان کسی صدايشان را بشنود و کاری بکند تا خانواده ی داغدارِ ما از غم نجات پيدا کنند. علاقه مندی برادرم به فعاليتِ انتخاباتی و حضور در ستادِ انتخاباتی يکی از کانديداهايی که مورد تاييد همين نظام بود نبايد دليلی برای از هم پاشيدن همه زندگی و اميد های يک جوان می شد.
محسن امينی در مورد فوت تازه سفر کرده اش اين چنين گفته است:
حسين امينی جوان حدوداً ۲۸ ساله ای بود که هيچ مشکل و بيماری خاصی طی دوران زندگی اش نداشت.اما پس از دستگيری اکبرِ امينی در يک امر غير مترقبه ناگهان دچار سکته قلبی شد و جان باخت.
محسن امينی در پاسخ به پرسش خبرنگار جرس در مورد مرگ حسين امينی می گويد: هنوز هيچ کسی به ما پاسخ نداده است که دليل مرگ برادرم دقيقا چه بوده است ولی در گواهی دفن برادرم که به همراه شناسنامه اش که به تازگی باطل شده و برای ما فرستاده اند، دليلِ مرگ را نوشته اند: « نامعلوم».
وی ادامه می دهد: ما رفتيم کلانتری و يکی دو جای ديگر اقدام کرديم اما به ما گفتند ممکن است دو سه ماهی طول بکشد تا شکايت ما را پيگيری کنند و نتيجه را به ما بگويند که واقعا دليل مرگ برادرم چه بوده است.
وی در پاسخ به پرسش ديگری در خصوص سکوت خانواده در مورد دستگيری جوانی که نحوه ی اعتراض و دستگيری او در سايت ها و رسانه های خبری بازتاب وسيع اما متفاوتی يافته بود می گويد: حقيقت اين است که وقتی اکبر برادرم دستگير شد در يک فاصله ی زمانیِ خيلی کوتاه با مرگ برادر ديگرم حسين به صورت ناگهانی مواجه شديم و اين اتفاق اصلا زمان و فرصتی به ما نداد که بخواهيم به ماجرای دستگيری اکبر فکر کنيم و در موردش حرف بزنيم. چون برادرم را در کاشان دفن کرديم و دائما درگير مراسم ختم و عزاداری و گراميداشت ياد او در ايام سال تحويل بوديم، در واقع همه وقت ما در مسير رفت و آمد به مزار برادرم در کاشان گذشت.
محسن امينی در مورد شرايط فعلی برادرش در اوين می گويد: روزی از روزها هم کسی تماس گرفت و گفت از زندان تماس می گيرد و خبر داد که اکبر به سه سال زندان محکوم شده است و ما ديگه نمی توانيم با او صحبت کنيم. ما هنوز نمی دانيم چه کسی با محلِ کارِ ما تماس گرفت.
ما در تمام اين مدت تنها دوبار موفق به ديدار با برادرم شديم. يک بار دوشنبه ی هفته ی گذشته بود. يک بار هم بعد از مرگ برادرم من و مادر و پدرم رفتيم در يک ملاقات حضوری تقريبا حدود نيم ساعت يا سه ربع با اکبر ديدار کرديم تا به صورت حضوری ماجرای مرگ برادرم را به اطلاع ايشان برسانيم.
وی اين ديدار را بسيار تاثر برانگيز برای اکبر امينی و ساير اعضای خانواده در اين ملاقات توصيف کرد و گفت. من برادرم را خيلی خوب می شناسم که از يک طرف خيلی شجاع است و از طرف ديگر بسيار خانواده دوست است و هرگز نمی خواهد مادرم را متاثر و غمگين ببيند. برای همين وقتی ما اعلاميه مربوط به درگذشت برادرم را به او نشان داديم، خيلی خيلی خودش را کنترل کرد که مادرم خيلی لطمه و ضربه نخورد. چشم هايش پر از اشک شد اما خيلی زود گريه اش را پنهان کرد که مادرم او را نبيند. اما می دانم بعد از اينکه از پيش ما رفت، عکس ها و اعلاميه برادرم حسين را به در و ديوار سلول خود زد و يکی دو روز در همان زندان دعا خواند و برای برادرم مراسم داشت و گريه و زاری کرد اما جلوی خانواده صبوری کرد، خودش را کنترل کرد.
اکبر عکس های فرزندش را بالای جرثقيل برده بود
بسياری از زندانيان سياسی پس از آزادی دچار مشکلات جدی در حوزه زندگی شخصی خود می شوند که هيچ مرجعی پاسخگوی آنها نيست. در اين ميان آنچه بر زندانيان گمنام پس از آزادی می گذرد گاهی وقت ها به مراتب دشوار تر از روزهايی است که آنها روزهای محکوميت خود را در زندان سپری می کردند.
محسن امينی برادر اين زندانی سياسی در پاسخ به اينکه اکبر امينی آن روز چرا بر بالای جرثقيل رفت و عکس های چه کسی را در يک حرکتِ نمادين بالاگرفته بود می گويد: حقيقت اين است که اين سوال را خود برادرم بايد پاسخ بدهد که چرا دست چنين اقدامی زد، من واقعا نمی دانم چه بگويم.
وی در عين حال می گويد: به هر حال هرکسی عقيده ای دارد و وقتی احساس کند صدايش شنيده نمی شود شيوه ای را برای شنيدنِ صدايش انتخاب می کند.
وی در مورد عکس هايی که اکبر امينی در روز ۲۵ بهمن در يک حرکت نمادين با خود به بالای جرثقيل برده بود چنين توضيح می دهد: در بيست و پنج خرداد سال ۸۸ در همان روزهای نخستِ پس از انتخابات رياست جمهوری، ريختند محل کار اکبر و او را دستگير کردند و او دو ماه در بازداشت و انفرادی بود و همين باعث شد که مشکلات و اختلافاتِ خانوادگیِ خيلی جدی برای برادرم به وجود آمد. وقتی آزاد شد ديد که همسرش، موقيعت شغلی اش، فرزندش، اعتبار شغلی اش همه ی زندگی اش دچار تغيير و مشکل شد. اکبر يک فرزند خردسال داشت اما بعد از آزادی و گذران روزهای انفرادی، همه زندگی اش دچار بحران شد و فرزندش نيز از اين بحران به هر حال دور نبود. در روز ۲۵ بهمن اکبر عکس خودش و فرزندش را بالا گرفته بود چون همانطور که خودش بعد از آزادی از دوره اولِ زندان توضيح می داد می گفت من قربانی يک داستان شدم. می گفت در کشورم از کسی دفاع کردم که کانديدای همين کشور بود، مورد تاييد همين نظام بود من از يک کانديدای سياسی دفاع کردم، در ستاد انتخاباتی اش فعال بودم، جرمی مرتکب نشدم که زندانی ام کردند، يک فرزند خردسال داشتم که دچار مشکل شدم در حالی که هيچ کار خلافی نکرده بدوم دچار مشکلات شغلی شدم و در روز ۲۵ بهمن هم وقتی عکس خودش و فرزندش را بالا برد می خواست همين را بگويد که او قربانی شده است و بعد از قربانی شدن و از دست دادن خيلی از چيزها هيچ کسی سراغش را نگرفت، هيچ کسی مشکلات او را نديد و به خانه اش نرفت که او را حداقل قانع کند و برايش توضيح دهد که او کار خلافی نکرده است و نبايد برای عقيده اش کار انتخاباتی می کرد.
وی در مورد فعاليت سياسی برادرش و محکوم شدن وی به پنج سال زندان تعليقی نيز چنين توضيح می دهد : اکبر در ستاد انتخاباتی ميرحسين موسوی فعال بود، به هر حال به عنوان يک شهروند ايرانی به آقای موسوی علاقه داشت و حرف های ايشان را قبول داشتند اما بعد از انتخابات که دستگيرش کردند ما حدود بيست روز اصلا نمی دانستيم کجا است. می رفتيم اوين، کهريزک شاپور و مدام دنبالش می گشتيم تا اينکه خودشان با همسرشان تماس گرفتند و گفتند که اوين هستند. بعد از چهل و پنج روز هم که در انفرادی بوده به عمومی منتقل شد که بعد با وثيقه آزاد شد. يعنی از او تعهد گرفتند و با قيد ضمانت آزاد شد.
برادرم يک ورزشکار است
پس از دستگيری اکبر امينی اخباری نيز در برخی سايت ها منتشر شد که به نقل از مقامات قضايی علت دستگيری جوان معترض بر بالای جرثقيل در راهديمايی روز ۲۵ بهمن را عدم تعادل روانی و مصرف مواد مخدر اعلام کرده بودند. اين اتفاق در مورد زن ليبايی هم که مقابل دوربين ها با صدای بلند اعتراض می کرد که مورد تجاوز ماموران قذافی قرار گرفته است صورت گرفت که دولت ليبی در يک خبر رسمی اعلام کرد اين زن از تعادل روانی برخوردار نبوده است که بعدها خانواده ی وی اين نکته را تکذيب کردند.
برادر اکر امينی نيز به خبرنگار جرس در اين می گويد: اکبر يک آدم اجتماعی است، ورزشکار است، حتی لب به سيگار هم نمی زند. در محله ای که ما زندگی می کنيم همه او را می شناسند. کار خيريه ای انجام می داد. عضو هيات مديره قرض الحسنه بود، خانواده ما دلش می خواست هميشه به ايران خدمت کنند. خود من هم در جنگ بودم و هم اينکه در سال ۷۶ کانديدای مجلس شده بودم، برادرم اکبر هم کانديدای شورای شهر شده بود. پس اينکه بگويند تعادل روانی نداشت درست نيست. ما اهل هيچ زد و بند سياسی نبوديم. به هر حال بخش هايی از همين مردم هم در يک دوره ای به ما رای دادند. برادرم هم هرگز فکر نمی کرد طرفداری از يک نامزد مورد تاييد انتخابات برايش چنين مشکلی درست کند. در مورد طرفداری از موسوی، برادرم مثل ميليون ها نفر ديگر طرفدار ايشان بود، به هر حال عده ای طرفدار احمدی نژاد بودند، عده ای طرفدار کروبی بودند و حالا هم چشم اميدمان به داخل کشور است تا کسی صدای ما را بشنود.
مسولان بشنوند، خانواده ما سزاوراِ اين همه رنج نيست
وی مشکلات خانوادگی و شغلی را برای هر شهروند ايرانی جدی می داند و می گويد: ما سه برادر مانند سه پايه يک ميزِ کار بوديم برای خانواده های خودمان برای پدر و مادرمان. اکنون يکی از اين پايه ها شکسته است و در ميان ما نيست، برادر ديگرم در اوين زندانی است و من تنها مانده ام که بايد مرحمی بر آلام خانواده ی داغدارم باشم. فکر می کنم اگر مسولان نگاهی به خانواده و سوابقِ ما که همه هم و غم ما آبادیِ و سربلندیِ کشورمان بوده بياندازند خودشان هم گواهی خواهند داد که ما هيچ کار خلافی انجام نداده ايم که سزاوارِ اين همه درد و رنج باشيم.
وی ادامه داد: برادرم که اين روزها در اوين است می گويد: من در بازجويیِ اول همه حرف هايم را گفته ام و در بازجويیِ دوم ديگر حرفی برای گفتن نمانده بود. با دستگيری و زندانی کردنِ ما که مشکلی حل نمی شود. اکبر هم نظرش همين است که بايد اجازه دهند صدای او شنيده شود و حتی اجازه ی ديدار با مقامات را هم به او بدهند تا از نزديک به آنها بگويد مگر دفاع کردن از يک نامزد قانونی انتخابات که مورد تاييد نظام بوده جرم است که همه اميد و زندگیِ يک جوان بايد به خاطر يک فعاليت انتخاباتیِ قانونی خراب شود و خانواده اش اين همه درد و رنج را تحمل کنند. اميدمان اين است که برادرم به آغوش خانواده اش برگردد. خودش هم می گويد اگر مرا زندانی کنند و صدايم را نشنوند مشکلی حل نمی شود فردا پسرم هم يکی می شود مثل پدرش و دنبال شنيدن صدايش خواهد بود...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر