این روزها عدهای بر نویسندگان و منتقدین جنبش سبز خرده میگیرند که چرا به جای انتقاد از حاکمیت از جنبش سبز و سران آن انتقاد میکنید. باید گفت صدها و شاید هزاران سایت و وبلاگ و روزنامه به همراه دهها رادیو و تلوزیون در داخل و خارج کشور هر روز هزاران مطلب انتقادی تند علیه حاکمیت و احمدینژاد مینویسند، حال با اضافه شدن ما به این جرگه آیا به نظر شما تغییری در برآیند این انتقادها حاصل خواهد شد مضاف بر اینکه پس در اين ميان چه کسی وظیفه بر شمردن کاستيها و تذکر به خود را بر عهده خواهد گرفت و چه کسی آفتهاي جنبش را بر خواهد شمرد آیا حاکمیت این مهم را برای ما انجام خواهد داد آیا احمدی نژاد خواهد آمد و به ما خواهد گفت که مشکل جنبش سبز در کجاست؟
با توجه به اینکه بزرگترین خطر برای هر حرکت سیاسی غفلت از خویش است آیا راضی به این غفلت و خاموش شدن پروژکتورهای منتقدین هستید؟ آیا بر شمردن نقاط کور و غفلت سران جنبش وتذکرلزوم مسئولیت پذیری سران جنبش میتواند دشمنی تلقی شود آياانتقاد از یک جریان به معنای ایمان نداشتن به آن جریان است؟
سخنرانی آقای خاتمی بعد از ۱۸ تیر ۷۸ را در دانشگاه تهران هرگز فراموش نمیکنم که ایشان در آنروز ودر جواب شعارهای دانشجویان مبنی بر لزوم آزادی زندانیان سیاسی با لحنی عصبانی خطاب به دانشجویان فرمود این شعار را ندهید چون ما در ایران زندانی سیاسی نداریم! در همان زمان همه روزنامهنگاران منتقد نوک پیکان خود را متوجه تعدادی لباس شخصی و عالیجناب سرخ پوش کرده بودند و کسی از عالیجناب خاتمی بابت این حرف نادرست حساب نکشید تا آنجا که هشت سال فرصت طلايي براي تغییر، در سایه خودمحوری رهبر اصلاحات از مردم گرفته شد.
آیا میخواهید باز هم فرا فکنیها و خود فریبیها را ادامه دهیم و بابت کج رویها خود محوریها و احتمال سازش سران جنبش سخنی نگوییم و همه چیز را به شانس و اقبال بسپاریم؟
آیا انتظار دارید خانم رهنورد از علاقه شدید مردم به یک دیکتاتور خونریز صحبت کند و کسی دم نزده و به جای دم کف مرتب بزنند؟ آیا در قبال «هری پاتر خوان» خوانده شدن منتقدین و ساندیس خور(در شکل مودبانه آبمیوه خوران لم داده بر صندلی تابدار ) نامیده شدن آنها توسط خانم رهنورد مهر سکوت بر لب بزنیم ؟
آیا انتظار دارید در قبال عدم رهبری فعال از سوی موسوی و شانه خالی کردن وی از رهبری جنبش وقتی پای تغییر اصل نظام به میان میاید ساکت باشیم و دلیل آنرا از ایشان نپرسیم و نپرسیم که چرا ايشان اعتراضات را ذرهاي ميخواهند و خود رهبري ذرهاي را در دستور کار خود قرار دادهاند تا مبادا که اصل نظام به خطر افتد؟
آیا اینکه از وی بخواهیم تکلیف خود را با کشتارهای دهه شصت و نیز هستههای گزینشی که باعث نابودی هزاران استعداد ناب سرزمینمان شد و دهها جنایت دیگری که به دستور خمینی انجام گرفت روشن فرمایند گناه است؟ گوشزد کردن اینها همه نه به عنوان محاکمه ایشان بلکه به این دلیل است که ادامه این روند و سکوت آقای موسوی در قبال این موارد به ریزش وسیع در جبهه سبز خواهد انجامید و مردم از ايشان وراهشان سر خورده خواهند شد. این همان اشتباه عمدی یا غیر عمدی آقای خاتمی بود که منجر به قهر مردم و آمدن کسی همچون احمدینژاد بر سر کار گردید.
آیا آزموده را آزمودن خطا نیست؟ آقای موسوی و خانم رهنورد گرامی آیا دوست دارید دروغ بگوییم و این مشکلات را عنوان نکنیم؟ که این وظیفه روزنامهنگار و منتقد نیست؟ آیا دوست دارید ما نیز جزو مگسان دور شیره سبز و چاپلوسان و متملقینی باشیم که هر روز دهها لقب برای شما میتراشند؟ به خدا که آنها دلشان نه برای جنبش سبز میسوزد و نه شما و نه آبروی شما. آنها یا به شما دروغ میگویند یا اینکه در خوشبینانهترین حالت، حقیقت را به شما نمیگویند. اما ما نمیتوانیم به شما دروغ بگوییم و برای تامين منافع خویش خطر را فرصت و فرصت را خطر نمایش دهیم. آقای موسوی و خانم رهنورد ما روزنامهنگاریم، نه دروغ و تملّق نگار!
نگاهی به اطرافیان خود بیاندازید. آیا شبیه اطرافیان خمینی در دهه شصت نیستند؟ از دیدگاه آنها و کسانی که خوی استبدادی دارند همه منتقدین و روزنامه نگاران مغرضاند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود!
آیا وظیفه یک روزنامهنگار از نظر شما نپرسیدن است؟ مبادا اینکه به جرم خیانت محاکمه شود؟
خانم رهنورد ما هرگز صندلی تابدار نداشته و نداریم. به آن خدایی که میدانم سخت بدان اعتقاد دارید سوگند میخوریم که آن عافیتی را که شما از آن صحبت ميکنيد را به قیمت روزی ۱۲ ساعت کارگری به دست میآوریم تا در آن ساعت به قول شما عافیت! مجالی برای خواندن و نوشتن بیابیم.
ما از جنس کسانی نیستیم که میلیونها دلار پول مردم را بالا کشیدهاند از وابستگان شاه پیشین گرفته تا اصلاحطلبان دوران خاتمی که وزیر و وکیل بودهاند همانها که قانع به آن ثروتهاي چپاول شده نیز نگشته و اکنون در همان خارجي که ما را متهم به بودن در آنجا ميفرماييد جنبش سبز را تبدیل به محلي براي کسب وکارخویش نموده و فرش سبز زير پايشان گسترانيدهاند. ما جزو هیچکدام از آنان نیستیم ما فقط روز نامهنگاریم.
خانم رهنورد و آقای موسوی آنکسي را که براساس اطلاعات غلط داده شده از سوی متملقین بر صندلی تابدارش مینشانید و آب میوه تعارفش کرده کتاب هری پاتر زیر بغلش میزنید همان کسی است که به جای راحل و مقدّس خواندن جنایتکاران از تمثال مبارکشان، تمساحي ساخت و ابهت پوشالي مستبدين را در هم شکست آنهم همانجا کنار گوش جنایتکاران بدون آنکه محافظ و دفتر و دستکی داشته باشد. خانم رهنورد بر اساس تعلیم همان دینی که بدان اعتقاد دارید کمی منصف باشید آيادر اسلام دروغ و بی انصافی گناه نیست؟
در همان قرآنی که هر روز بجای کتابهای هری پاتر میخوانید خداوند وقتی به قلم سوگند ميخورد صاحب قلم را در جوار خود میپذیرد و همسایه خویش میسازد، حتی خدا نیز حق انتقاد را به صاحب قلم میدهد و صاحب قلم و آنچه که امروز روزنامهنگارش میخوانیم حتي حق انتقاد از خدا را نیز مییابد چه رسد به خدایگان زمینی و خدایگان جنبش سبز. سخن کوتاه اینکه وقتی حقیقت آزاد نباشد آزادی حقیقت نخواهد داشت...
بپايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقيست
ادامه دارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر