گفتگوی خودمانی با طراحان گرافیک (١۲) داریوش طهماسبی
در این سری گفتگوها با طراحان گرافیک ایران، سعی می کنیم فضایی صمیمانه و دوستانه ایجاد کنیم و زیاد درگیر مسایل حرفهای و مشکلات گرافیک ایران نشویم و نمایی شخصی و نزدیک از شخص "گفتگوشونده" به دیگر طراحان گرافیک ارائه کنیم. ایده این گفتگو از بخش "تازه چه خبر؟" سایت پرشین کارتون گرفته شده، با تغییراتی بیشتر. در پاسخهایتان هیچ گونه حذف و اضافه ای نخواهید دید (سانسور نداریم)؟
۱- بیوگرافی مختصر و رزومه کوتاهی از خودتان بفرمایید / بدون شکسته نفسی لطفا :)
اختیاری: اگر تمایل دارید محل سکونت و شغل فعلی تان را نیز ذکر کنید.
من در شهر لولئو در استان شمالی سوئد زندگی میکنم. شغل اصلی من عکاس موزه دولتی است. کار جانبی و سرگرمی جدی من طراحی گرافیک با تمرکز به طراحی روی جلد کتاب و نشریات و پوسترهای اجتماعی است.
-۲ تازگیها چه خبر؟ (روزهای گذشته مشغول چه کارهایی بوده اید یا چه چیزهایی ذهن شما درگیر کرده؟
در ماههای اخیر من به شدت مشغول طراحی چند پیشنهاد پوستر برای نمایشگاه آزادی بیان بوده ام. خوشبختانه یکی از این پوسترها هم به عنوان یکی از برندگان این نمایشگاه انتخاب شد. نمایشگاه مذکور از دهم ماه دسامبر و در ۲۳ شهر در اروپا و آمریکا به نمایش در آمد. در مراسم افتتاحیه یکی از آنها در موزه لوور پاریس شرکت کردم. در روزهای اخیر هم مشغول برنامه ریزی برای عکاسی دو اثر معماری در یکی از شهرهای شمال سوئد هستم همچنین یک پوستر برای "فقر" برای نمایشگاه میلان در تابستون امسال.
-۳ اولین، آخرین، بهترین و بدترین کار حرفه ای تان چه بوده؟
اولین کار حرفهای من یک لوگو تایپ بود که برای یک شرکت ظهور فیلم و عکس حدود ۱۳ سال پیش درست کردم. شرکت مذکور بعد از دو سال و نیم ورشکست شد. من تا به امروز ۸ تا لوگو تایپ برای جاهای مختلف درست کردهام که تقریبا همه ور شکست شده اند یا تغییر فعالیت داده اند. خلاصه اگه میخواین کسب و کار بگرده دور منو خط بکشید. یا اگه با کسی دشمنی یا خرده حسابی دارین بدین من براش یه لوگو بزنم. ارزون حساب میکنم ولی به دلیل فوق که عرض شد حتما پیش پرداخت میگیرم.
اخرین کار من یا به عبارت بهتر تازهترین کارم یک پوستر برای یک مسابقه پوستر در امریکاست.
بهترین کار من هنوز تو عمق وجودم داره رشد میکنه و با هر تجربهٔ جدید یک کم تغییر میکنه و بهتر میشه. هنوز خودم درست ندیدمش ولی بالاخره یه روز در میاد. بدترین کار من هم وقتیه که از دیگران تقلید میکنم.
-4 بهترین و بدترین تجربه تان در زندگی چه بوده؟
بهترین تجربهٔ من عاشق شدنه و تا امروز میتونم بگم بدترین تجربهٔ من جدا شدنه.
-۵ بهترین و بدترین خاطره تان چه بوده؟
بهترین خاطره من وقتی بود که پسرم که تازه بدنیا اومده بود در سن هشت روزگی و بعد از یک بیماری عفونی شدید بهبود پیدا کرد. الان ۲۷ سالشه و ماشاله منو یه لقمه قورت میده. بدترین خاطره من هم روزی بود که جنگ ایران و عراق شروع شد. اون موقع احساس نهایت بلا تکلیفی و ضعف کردم. ضعف بدترین تجربهٔ هر انسانیه. ضعف سر منشا همهٔ پلیدیها و بدبختیهاست.
-۶ اولین، آخرین، بهترین و بدترین کتابی که خوانده اید چه بوده؟
اولین کتابی رو که خوندم یادم نمیاد. ولی بهترین کتابی رو که خوندم تجزیه و تحلیل زندگی لئوناردو داوینچی به زبان فروید بوده. آخرین کتابی رو که خوندم هم یادم نمیاد. من اصلا چند ساله که کتاب نخوندم. کتاب خوندن مثل غذا خوردنه وقتی میخوری باید پس بدی و الا دل درد میگیری. ما کتاب خوندن رو بیش از حد جدی گرفتیم. محتویات کتابها جویدهای دیگرانه اطلاعات دست دوّمه. ما باید همونقدر که میخوریم بتونیم پس بدیم. بنا بر این باید خودمون شروع کنیم بنویسیم. اگه کتاب نشد یه مقاله که میتونیم بنویسیم. یه صفحه لااقل. چند تا خط هم کافیه. مصرف و عدم تولید باعث شده ما یک نسل کتاب خون پیدا کردیم که اطلاعات رو مثل زباله فقط تو خودش میریزه. بعد هم با تعداد کتاب هایی که خونده فکر میکنه فهمیده تر شده. نه بعضی وقتها این فقط یک توهمه و خیلی وقتها سؤ تفاهم.
-۷ اولین، آخرین، بهترین و بدترین فیلمی که دیده اید چه بوده؟
از آدم پنجاه و دو ساله نپرسین اولینها چه بوده. اولین فیلم یادم نمیاد، ولی آخرین فیلم همین دیشب بود. یک فیلم ترسناک و خیلی مزخرف. بدترین فیلمی که دیدم فیلمی بود به اسم run bitch run. بهترین فیلمی که دیدم تا به حال فیلم Dr. strange love از استنلی کوبریک بوده. استنلی کوبریک لئوناردو داوینچی دنیای فیلم بود. پیش فرض او در مورد انسان بسیار شنیدنی است: انسان موجود کثیفی است که به برکت تکنیک خودش را گول میزند که از بقیهٔ موجودات بهتراست. من این پیش فرض رو با تمام وجودم درک میکنم وبهش احترام میذارم و مال خود میکنم.
-۸ اولین، آخرین، بهترین و بدترین موسیقی که گوش کرده اید چه بوده؟
اولین به احتمال قوی از الهه یا پوران تو برنأمهٔ گلهای رادیو بوده. آخرین ترانه به اسم ملاقات با دوزخیان از گروه همای. بهترین موسیقی که تابحال شنیدم اداجیو از البینونی و بدترین ترانه که شنیدم جرأت نمیکنم بگم از یکی از اساتید بزرگ آوازایران است که اگه اسمشو بیارم تا آباد به لعنت الهی و اخروی دچار خواهم شد. طرفدارانش عکسش رو تو ماه هم میتونن ببینن. فقط اشک، اه، زنجه موره، درد، انفعال، بدبختی، یاس و نا امیدی. خلاصه کنم دوای قبل از خود کشی.
-۹ اولین، آخرین، بهترین و بدترین وبسایتی که بازدید کرده اید بوده؟
هیچ کدومش رو یادم نمیاد.
-۱۰ از موارد بالا کدام را به طراحان جوان پیشنهاد می کنید؟
...
-۱۱ اولین و آخرین بار کی به سینما رفتید؟
اولین بار که یادم نیست، ولی آخرین بار حدود شش ماه پیش بود. این روزها بیشتر تو خونه فیلم نگاه میکنم .ولی قصد دارم اواتار رو حتما تو سینما ببینم.
-۱۲ چه شخصیت هایی در زندگی الگو و سرمشق شما بوده اند (به طوری که مدام آنها را تحسین می کنید) ؟
لئوناردو داوینچی برای من همیشه یک قهرمان بلا منازع بوده. آدم اگه میخواد الگو داشته باشه بهتره اونقدر دست نیافتنی باشه که بشه عدم هر جوری میخواد دستکاریش کنه. تاریخ همیشه پر از دروغ بوده، پس افسانهها میتونن در سایه این دروغها مارو بیشتر به خودشون امیدوار کنن. افسانهها راستترین حقایق دوران ما هستند.
-۱۳ مرگ چه شخصیتی شما را متاثر کرد؟
George Carling
۱۴- یک "نقل قول" یا "گفتار نغز" که اکنون در خاطر دارید، برای خوانندگان ما بفرمایید.
دوستا اومدنی و رفتنی اند ولی یک دشمن لایق و درست و حسابی میتونه یک عمر باقی بمونه.مواظب باشید چه کسانی را به زندگیتان راه میدهید. شخصیت شما اینطور شکل میگیرد.
اگر همون قدر که در انتخاب پیراهن دقت میکنید در انتخاب دوست هم دقت کنید هیچ وقت از رفاقت پشیمون نمیشید. -(این مال خودمه
-۱۵ یک "بیت شعر" که اکنون به یاد می آورید برای خوانندگان ما بفرمایید.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/// وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو/// چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
-۱۶ اگر میتوانستید چیزی را در جهان تغییر دهید، چه میکردید؟
خودمو تغییر میدادم
-۱۷ آیا دوست داشتید جای کسی بودید؟ چه کسی؟
Groucho Marx
-۱۸آیا دوست داشتید در دوره زمانی دیگری زندگی می کردید؟ کی؟
آره خیلی دلم میخواست در زمان خیام زندگی میکردم و کارم کوزه گری بود. و سرگمیم ریاضیات و نجوم.
- ۱۹آیا دوست داشتید در مکان دیگری بودید؟ کجا؟
آره .همین الان دلم میخواد تو چلو کبابی تمیز تو خیابون امیریه سالهای پنجاه بودم یادش بخیر که غذاش خوشمزه بود و کارگرش به
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر