رسالت را جملگی میشناسیم، جریده ای که توسط گروه ۹۹ نفر معروف در میانه های دهه شصت در بحبوهه جنگ منتشر شد و نقش مخربش در دوران جنگ و تضعیف روحیه رزمندگان بر همه نمایان بود و کار بدانجا رسید که دستور بایکوت و عدم ارسالش را به جبهه دادند.
حکایت سایت جرس امروز دقیقا حکایت رسالت دیروز است.
جرس امروز رسما تبدیل شده به کارخانه تولید انواع تضادها، مصادیق را می توان تقریبا هر روزه در مندرجات این سایت مشاهده کرد.
وقتی مواضع منتشره در این رسانه را در کنار مواضع اصلاح طلبان داخلی هم نشانی جز بی نشانی هیچ نشانی از قرابتشان یافت نمیگردد.
کافیاست مثلا به صحبتهای اخیر مهندس موسوی و تعابیر و تعاریف و توصیههای ایشان اندکی تامل کنیم.
اصولا گوئی مدیران و دست اندرکاران این رسانه هیچ انطباق عملی برای خود با اصلاح طلبان هم قائل نیستند.
فحش می دهد، تهمت میزند،حمله میکند، چنگال نشان میدهد و می کشد و موضع حاد میگیرد در قبال وقایع و سوژه هایی که بعضا پرداختن به نامشان اساسا لزوم و فوریتی ندارد و بوی توطئه ابداع بسترهای جدید انشقاق و افتراق از این پرداخت های زهر آگین به مشامها میرسد، آنهم در شرایطی که یک خصم مشترک موجودست و یک هدف مشترک و یک فردا و فوری ترین نیازها همدلیاست.
قرار بود همه باهم باشیم، نه؟
کرارا اهانت میکند، دیگرانی را که از جنسی دیگر ولی همدل و همدرد جنبشند را عوضی میخواند، سرخ مینامد و از گود وجود بیرون میشمارد.
همه این افعال را انجام میدهد و ادعای نمایندگی جنبش سبز را هم چنان در بوق و کرنا فریاد میزند، تو گوئی سند جائی توسط ملت که فاعلان اصلی جنبش سبزند، به نامش زده شده و بالای چشمش خبری از ابرو نیست و قرار نیست باشد و اصلا جرس و ابرو؟
خود را محق به تحقق هر چیزی میپندارد و هر که نقدی، مخالفتی و اعتراضی داشت را به این اتهام که تند است و به مصلحت نیست و بروز نیست و لازم نیست و افتراق افکن است و منشق کننده و صف را بهم میزند و اتحاد را دچار آسیب میکند، مینوازد و از دایره خط میزند.
اشتباه نکنیم، مهندس موسوی و شیخ الشیوخ اصلاحات از جنس این ترمز بریدهها نیستند و منش و روشی متفاوت از خود نشان دادهاند و به غایت شایان تکریم و تحسینند، جمع جمیعی از اصلاح طلبان نیز به همین سان و سیاق، به سایتهای دیگر منسوب به اصلاح طلبان هم نگاهی بیاندازیم، مشکل این روزها منحصرا معطوف به جرس است و رفتار به دور از اخلاق حرفهای اداره کنندگانش.
باید دقت کنیم و در محاق تصورات و توهمات معدودی از افراد و جریانات که خودشان کم مساله دار نیستند و زبان ادعایشان بشدت دراز است، نیافتیم.
دشمن بیرونی و عینی نه فقط جنبش بل مشی اصلاح گر، همین نگاه بخشی نگر و تنگ نظر و فاقد التزام به اصول اخلاقی و حرفهای مسلط بر جرس است که دامنگیر حلقه های همدلی و همزبانی سبز گشته.
جای بسی تاسف و تاثر و تعجب است که چگونه افسار رسانه ای که میتوانست و میتواند نقش مهم و قابل اعتنایی در پیشبرد اهداف میانی و بلند مدت جنبش از طریق نشر بی واسطه و جامع و مانع آگاهی ها و توسعه حوزه های پیوند و همسرایی جریان های مختلف حاضر در جنبش داشته باشد به دست گروهی فاقد مسوولیت سپرده شده است و عدم حضور عینی دکتر کدیورها و دکتر مهاجرانیهایی که به حسن ادب و رفتارشان آگاهیم اینچنین در مدیریت این رسانه احساس میشود.
جرس امروز نماینده همان روحیه سردمداران رسالت اواسط دهه شصت است.
تردید ایجاد میکند، جملگان را به شک وادار مینماید و فرادید را بسی مبهم در ذهن مخاطبان و منتقدان ترسیم می کند.
چندی پیش نقدی بر عملکرد دکتر محسن کدیور نوشتم و در پی آن، استاد محترم جناب اشکوری به نمایندگی از جناب کدیور شمشیر بر گرفتند و حسب روحیه مسبوق و مالوف تاختند و نواختند و متصل کردند و چسباندند و تحقیر کردند و خام شمردند و نادان فرض کردند و مقتدا ساختند و راقم را مطیع و مطاع خطاب نمودند و چه و چه ......................
در نقد مذکور خطاب به آقای کدیور بارها سخن از فاصله حق و مصلحت به میان آمد و لزوم و تاکید این جانب بر پرهیز از تعفن مصلحت اندیشی و ایمان و تعهد و ایفای حق طلبانه.
سخن از این بود که نکند در چنبره مصلحت اندیشی، محبوس بمانیم که این خود ظلمی به حقیقت است.
در پی آن نقد، ارتشی از حمله وران رو سوی اینجانب و نوشتار مذکور نمود و از آن جمله استاد محترم جناب آقای اشکوری.
هیچ نگفتم چه که هراس از آن داشتم که از وادی نقد به ورطه تضاد بیافتم و طبعا این بر خلاف اصول اخلاقیاست که فارغ از هر گونه ادعا همواره سعی کرده ام در ایراد نظر و اعمال عمل بدان متقی و مومن بمانم.
تا به امروز زبان در کام گرفتم از همین رهگذر.
اینک اما به این نتیجه رسیدم که نمیتوان ماند و خورد و تحقیر شد و خلاف قول و ادعای خویش جانب مصلحت گرفت و سکوت پیشه کرد، که مبادا دشمنان شناخته شده روی تخت را خوش آید به کام.
عده ای از اساتید و دوستان و عدیدی از همکاران و همدلان تاختند بر این حقیر که برادر چرا؟ الان؟ که چه؟ خروجیش جز طرح لبخند بر لب دشمنان هم مگر هست؟
وقتی میپرسیدم مگر عوضی خطاب کردن بخشی از هموطنان و همدردان دوستی بود؟ فرافکنی و سفسطه به میان می آمد که حالا تا حدودی درسته لی شما و شرایط و البته فلان و ......................
اکنون می خواهم فریاد بزنم نه را، بگویم اکنون وقت سکوت نیست، چگونه میتوان تعبیر زیبا و صادقانه و درک مسئولانه موسوی را از بایدهای فراگیر و فرابین جنبش و لزوم دربر گیری همه افکار و اقشار را در کنار رفتار خلاف اخلاق و اصول رسانه ای آقایان مدعی و کلید بدست و شمشیر بسته جرسدار نهاد و سکوت اختیار کرد؟
بگذارید بگویند وقتش نیست، بگذارید بگویند، تند میروی برادر، بگذار بگویند اصلا شما؟
من از امروز راه را بهتر میشناسم.
حکایت امروز جرس چیست؟
با دوستی که مومنانه در راه و راستای رسالت سبز ملت برای این رسانه تلاش میکرده، صحبت کردم و در پایان به این نتیجه رسیدیم که نمیشود و نباید و نمی توان کوتاه آمد.
بحث فریب و تحریک و تحقیر و عداوت است وکوتاه آمدن در چنین فضائی به نوعی خیانت به خود و به راه و به رسالت میتواند تعبیر و منتهی شود.
اگر قرارست بیاخلاقی و فریب رنگ عوض کرده و جامه ای دیگر برتن کند و رخ نمایان نماید و جای دشمنان شناسی امروز را پر کند، باید جلوی خورشید ایستاد و التماس کرد، که تا اطلاع ثانوی طلوع نکند.
مطمئنا قرار نیست اینگونه باشد. همانگون که پیشتر ذکر شد، جرس مترادف اصلاح طلبی و نماینده اصلاح طلبان نیست.
با دوست مذکور که همانگون که ذکر شد از همکاران و دست اندرکاران جرس بوده و چندیست به جبهه دلخوران افزوده شده مشغول صحبت در همین رابطه بودم که جمله ای ناب اندراین باب از زبان شیرینش برون تراوید و عمیقا اشاره به حال امروز جرسی داشت که قرار بود بانگ جرس سبز ملتی خون دل باشد و اکنون بیشباهت به صدای دشمنان ملت نیست.
دوست گفت: حکایت امروز ربط جرس با جنبش حکایت همان خر مورد اشاره مرحوم شریعتیاست که هر چه می جست و می پیمود در پایان به همان آغازش میرسد.
آری، حکایت امروز جرس را بر خلاف تفسیر عده ای از دوستان و دشمنان، حکایت کیهان نمیدانم و پسوند زیبا و آبرومند سبز برایش قائل نمی شوم.
قیاسی مع الفارق است این قیاس.
کیهان بی پرده پوشی دشمنی خود با ملت و حب به دشمنان ملت را فریاد می زند و از این حیث برش حرجی نیست.
حال جرس اما تعریف و تفسیرش متفاوت است. بوی تنگ نظری، بوی دروغ، بوی فریب، بوی تحقیر و بوی خودی و غیر خودیهای مشهور از محتوای این روزهایش و رفتار حال مسئولانش به مشام میرسد و باید بسی بیش از کیهانی که حالش معلومست، مورد اعتراض واقع گردد.
به جرات میتوان گغت جرس امروز فقط در پی تولید تضاد و تعارض است.
چرائی اینکه نه تنها جرس بل بسیاری از رسانهها با رنگهای نظری مختلف و غالبا متضاد این روزها به این حال و روز افتاده اند و بواسطه میدانداری معجونی از بی اخلاقیها و بی فکریها به ارگان های تعریضی حوزه های سابقا نه چندان بسیط اختلاف نظر تبدیل شده اند و اختلافات را با عملکردشان به تضاد تبدیل کردهاند، بر اهل انصاف و غور پوشیده نیست.
سخن اما از تا به کی ادامه یافتن این طریق معیوب و مغلوط و بگذارید بگویم مهوع است.
براستی تا کی؟
آیا میتوان با نگاهی به شیوه امروز جرس این ادعای برخی که اینروزها آن را بانک مرکزی تفرقه میدانند، را با قاطعیت محکوم و مطرود انگاشت؟
به نزد من آنکس نکو خواه توست / که گوید فلان چاه در راه توست /هر آنکس که عیبش نگویند پیش / هنر داند از جاهلی عیب خویش / وبال است دادن به رنجور قند / که داروی تلخش بود سودمند / چه خوش گفت آن مرد دارو فروش / شفا بایدت ؟ داروی تلخ نوش
ای کاش باور کنند که جز خیر، نیتی در این نقدها و اعتراضات نیست و دشمن انگارههای بدخیمشان جولانی اینگونه نمیداد و کمی هم گوش میکردند و بجای رنجاندن و طعن آگین کردن فضا کمی هم انصاف و اخلاق مهجور را معیار قضاوت و عمل قرار می دادند.
چه تراژدی عظیمیاست، کار مان اینروزها شده است نقد ممتد و بی نتیجه رفتار یاران دیروز و پاسخمان اما نه از جنس تشریح و توضیح و اقناع و نه توجیه حتی، بل تخریب و تضریب است.
در پایان بد نیست جمله آخر این نوشتار را اختصاص دهم به همدردی یکی دیگر از دوستان در این رابطه و یک پرسش دو کلمه ای ، شاید بیشتر بدل نشیند:
تو آزادی که نقدشان کنی چون بی نقد نیستند
اما دلم میسوزد که ما جماعت بغرنجی هستیم که در همین چند ماه هزاران بار به پر و پای هم پیچیدیم. کاش میشد کمی فقط کمی بزرگی کردن را مشق کنیم و هربار دل نشکنیم و ویرانگری نکنیم...ولی انگار به رویا شبیه است و این دعوا حالا حالا ها ادامه دارد.
چقدر خستهام از این دعوا و جالب است که دلم می سوزد برای رسانهای که ................... حالا میبینم که هی همه را میرنجاند و همه میروند و به جای ساختن هی زخم می خوریم....
بزرگان کجایند؟
مسئولنا واقعی بروز و پرداخت این تعارضات در این شرایط حساس چه کسانی هستند؟
پروردگار نیاورد آن روز را که این شعر را با اشکمان زمزمه کنیم هر روز
در خانه ای نشستهام که در بهار سرد است، در تابستان سبز، در پاییز طوفان برگ، در زمستان پوشیده از برف*** در خانهای نشستهام که در شب بیدار، در روز بیمار، در لحظه ها خمار، با دوستان بیشمار* * *در خانهای نشستهام که ایستادن نشستگی است، نگاهم، ندیدن، اما، خواندنم، نخواندن، خندهام، گریستن * * * در خانه ای نشستهام، که رنگها بی رنگ، صداها نا هنجار، خوابهایم کابوس، پاکی ها ناپاک* * *در خانهای نشستهام پر از کتابهای نخوانده، فکرهای نکرده، نوشته های نا نوشته،
یادهای دور از یاد، یارهای دور از یار...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر