-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 03/09/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



توطئه مشترک اصلاح‌طلبان و اصولگرایان علیه جنبش سبز


اخبار و گزارش‌هایی که از سرنوشت آقایان موسوی و کروبی از سوی سایت‌های اصلاح طلب منتشر می‌شود آنچنان هدفمند و برنامه‌ریزی شده است که سر فرو بردن در شک و تردید جز خود فریبی نیست.

 

از همان ابتداي جنبش سبز، روشن بود که هدف اصلاح‌طلبان نه سقوط نظام بلکه تلاش برای حفظ یک نظام در سراشیبی سقوط است و از همان ابتدا گفتیم و گفتند که جنبش سبز، جنبش اصلاح‌طلبی نیست و اصلاح‌طلبان حق ندارند این جنبش را به نام خود و رهبرانشان مصادره کرده و به جای مردم از طرف جنبش بیانیه بدهند. اما هر گاه چنین گفتیم، متهم به تفرقه‌اندازی شدیم و دستور سکوت دریافت کردیم.

 

یک مقایسه ساده همه چیز را روشن می‌کند، زمانی‌ که سه میلیون جمعیت در خیابان‌ها بودند و شعار جمهوري ايراني و مرگ بر اصل ولایت فقیه  سر داده مي‌شد، ناگهان اصلاح‌طلبان به صحنه آمدند و در سایت‌ها و رسانه‌های عاریتی، از طرف آقای موسوی به نمایندگی از جنبش سبز بیانیه دادند که به دلایل امنیتی و خطر جانی تظاهر کنندگان، راه‌پیمایی تعیین شده قبلی‌ لغو می‌شود! در آن روز یکی‌ نبود که بیاندیشد، چراحال که نظام در حال سقوط است، آقایان به فکر جان مردم هستند؟

 

چرا آنروز که در کهریزک جنایت می‌شد کسی‌ از این آقایان به فکر مردم نبود و بر عکس، همين حضرات از مردم برای حضور بیشتر در خیابان‌ها دعوت می‌کردند؟ جواب بسیار ساده است؛ آنها برای رسیدن به هدف‌های حزبی خود در چهار چوب نظام، مردم را وسیله ای‌‌ برای تحت فشار گذاشتن رژیم می‌خواهند و آنگاه که خطر سقوط کًل نظام جدی میشود «اصلاح طلبان» رهبر می‌شوند و ترمز جنبش را می‌کشند و آنگاه که این خطر بر طرف گرديد فریاد بر می‌آورند که ما رهبر نیستیم «هم رهبر و هم رسانه» مردم هستند!

اینک بعد از یک رکود نسبی‌ درست زمانيکه  جنبش جان تازه ای گرفته است، ناگهان «مهاجرانی» نقش پدر مقدس را بازی می‌کند و آب تعمید بر روی خامنه‌ای می‌ریزد و از طرف دیگر سایتی که خود اصرار بر باز داشت موسوی و کروبی را داشت می‌گوید: آنها در باز داشت نیستند بلکه در حبس خانگی هستند و درست سر بزنگاه که جنبش سبز، جدایی‌ خود از اصلاح‌طلبان را برجسته تر می‌کند سعی‌ در آرام کردن مردم می‌شود.

 

آیا فرزندان آقای موسوی قابل اعتماد تر هستند یا سایتی که فقط یک «کلمه» است و نه بیشتر.

 

فرزندان  موسوی بیانیه می‌دهند که پدر و مادر ما در خانه نیستند، کلمه می‌گوید هستند! رژیم اسلامی هم می‌گوید هستند! شبیه یک معادله بسیار ساده شده است. آنها که می‌گویند موسوی و کروبی در منزل خود هستند، جمهوری اسلامی و سایت کلمه می‌باشد و آنها که می‌گویند ایشان در خانه نیستند فرزندان موسوی ،این معادله به راحتی‌ قابل حل شدن و نتیجه گیری می‌باشد «اگر و تنها اگر» کمی‌ منصف و آگاه باشیم.

 

این خبر سایت کلمه میتواند ناشی‌ از یک طرح و برنامه قبلی‌ و بر اثر ارتباط اصلاح‌طلبان با نظام جمهوری اسلامی ؛در قبال یک‌سره کردن کار جنبش سبز باشد به نحوی که اصلاح طلبان نیز از این رهگذر کسب امتیاز کرده و اجازه بازگشت به صحنه سیاسی داخل نظام را بیابند.

 

آنچه که روشن است کلیت نظام در خطر سقوط است؛ و نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگرایان مایل به سقوط نظام نیستند لذا اظهارات مهاجرانی و تبدیل رسانه‌‌ای‌‌ حشمتیه به حبس خانگی، مقدمه‌ای‌‌ برای خبر مهم دیگری است که سایت کلمه وعده داده به زودی روی خروجی خود خواهد گذشت .اگر این خبر آزادی موسوی و کروبی و رفع حصر آنها باشد اصلا تعجب نکنید. جنبش سبز خطری برای نظام است و نظام همه راه‌ها را برای محدود کردن آن به کار خواهد بست و بهترين ابزار براي اينکار اصلاح‌طلبانی هستند که نه تنها وفادار به امام راحل مي‌باشند بلکه امام غیر راحل و آقای خامنه‌ای را نيز غسل داده واظهار ارادت به وی مي‌نمايند.

براي بقا وبالندگي جنبش سبز بر ماست که به زنده و مرده اصلاح‌طلبان اعتماد نکنیم.


 


آقا هشت مارس خرید مرید چه خبر؟!





   ۱. مقام زن مقام خیلی مهمی است. زنهای ما هزار سال پیش که زن اصلاً هیچ مقامی نداشت خودشان را به زور از شعب ابی طالب جدا کردند الآن که زن خیلی مقام دارد می‌خواهند به زور برشان گردانند همان شعب ابی طالب بسکه مقام زن مهم است.

   ۲. دیدی بعضی وقتها آدم یکنفر را اینقدر دوست دارد که دلش می‌خواهد طرف را بگیرد گاز بزند؟ یا مثلاً محکم بگیرد بچلاند؟ جمهوری اسلامی هم دقیقاً همینجوری است ، یعنی اینقدر زنها را دوست دارد که هی می‌گیرد می‌چلاندشان

   ۳. اسلام هم بعد از انقلاب یک چیزهائی در مورد زن گفت که خود خدا هم آخرش دقیقاً متوجه نشد که چی به چی است. آخرش زن با مرد برابر است ولی فقط ریختش فرق می‌کند؟ یا نه برابر است ولی فقط درآشپزخانه و کلاً غلط می‌کند حرف اضافه بزند؟ یا اینهم نه، زن با مرد برابر است ولی اصولاً باید زد توی گوشش؟ چی شد خلاصه، هر کی فهمید لطفاً به خود خدا هم بگه...

   ۴. اصلاً هیچ فرقی هم نمی‌کند ، قبل و بعد از انقلاب در هر حال زنها همواره یک الگو برای خودشان داشته‌اند منتها قبل از انقلاب الگو شهبانو فرح پهلوی بوده الآن الگو ا.ن بانو فرح پهنوی است. در هر حال اعظم سادات فراحی هم دل دارد دیگر، حالا بعضی وقتها یک شعر پورنوئی هم تف می‌دهد ما می‌خندیم معصوم که نیست

   ۵. من نمی‌فهمم این فعالان حقوق زن چه می‌گویند . اتفاقاً این انقلاب خیلی به زن اهمیت می‌دهد، شما همین الآن هر کانال تلویزیون جمهوری اسلامی که خواستید بزنید برادران همش دارند درباره‌ی خواهران حرف می‌زنند منتها درباره‌ی یک جاهای خواهران حرف می‌زنند که ما الآن رویمان نمی‌شود بگوئیم کجا بسکه موضوعات زن در نظام اسلامی مهم است.

   ۶. رساله‌ها را هم که بخوانید با زن و کلاً کارهائی که می‌شود با موضوع زن انجام داد شروع می‌شود با زن و کارهائی که نباید با دیگر موضوعات زن انجام داد تمام می‌شود . حتی مسئله‌ی زن اینقدر مهم است که یک جاهای رساله که دیگر به زن مربوط نمی‌شود هم به این مربوط می‌شود که اگر زن نبود آنوقت آیا با پسر بچه هم می‌شود به عرش رسید یا نه حتماً باید از دامن زن رفت وسط معراج؟

   ۷. دیده‌ها و شنیده‌های ما می‌گوید در هزار و چهارصد سال گذشته اگر هزار و سیصد و چهل سالش را برداری سی سال اول و سی سال آخر اسلام عین هم می‌مانند. سی سال اول که بیست و سه سالش خود پیغمبر هم تشریف داشت گرفتند زن را اینقدر زدند که باد آمد ولی خب هرچی که بود از زنده به گور شدن که بهتر بود و صدای هیچکس درنیامد، سی سال آخر هم همین‌جوری شد یعنی گرفتند زدند باد آوردند ولی هرچی که هست خب از سنگ‌سار که بهتر است منتها نمی‌دانم چرا باز اینهمه صدا درمی‌آید

   ۸. کلاً جمهوری اسلامی برای پیوند دادن سی سال اول و سی سال آخر اسلام به هم خیلی تلاش می‌کند. سی سال اول اسلام اگر یک مردی کمتر از هشتاد تا زن داشت همه تقریباً بهش می‌گفتند خواجه، سی سال آخر دیدند اینجوری نمی‌شود کلاً برداشتند در مجلس قانون گذاشتند که هرکی کمتر از هشتاد تا زن داشته باشد حتماً یک عیب و ایرادی دارد. اینها همه‌اش بخاطر توجه به زن بود که یکوقتی خدای نکرده روی زمین نماند نه که فکر کنید قضیه چیز دیگری است

   ۹. کلاً زن موجود پر هزینه‌ای است مروز باید حتماً می‌رفتید برایش خرید می‌کردید منتها از این به بعد وقتی دارید می‌روید حتماً با خودش بروید که یکوقت چیزی که برایش می‌گیرید تنگ و گشاد نباشد که آنوقت شر می‌شود دوباره سه شنبه‌ی آینده باید وسط گاز خرید آور بروید بیرون بگوئید مرگ بر دیکتاتور که همان چیزی که او گفته را برایش خرید بکنید فقط مواظب باشید یک وقت نچائید چون الآن عموماً زنها مردها را برای خرید تحریک می‌کنند می‌کشند بیرون شما لازم نیست فداکاری بکنید بگوئید عزیزم فقط بخاطر تو

  ۱۰. همین! مطلب طولانی شد شماره‌ی ده ندارد!!


 


اندر باب افاضات عطاخان مهاجرانی!

گویا هفته گذشته جلسه‌ای در لندن برگزارشده بود که در آن فرخ نگهدار و عطاالله مهاجرانی راجع به جنبش سبز و منشور ویرایش دوم آن به بحث پرداختند. مستشار ببخشید آقای مهاجرانی در جایی می‌گویند که نقطه سیاه که هیچ، هیچ نقطه خاکستری هم در بخش اقتصادی زندگی آقای خامنه‌ای وجود ندارد. نمی‌دانم که چرا شباهت‌هایی بین مستشار مهران مدیری و این عطاالله خان مهاجرانی می‌بینم. گویا ایشان هم امر بهشان مشتبه شده که باید ایران را از حمله آغامحمد خان نجات دهند. انتهای داستان مدیری را ندیده‌ام ونخوانده‌ام هنوز ولی از شواهد امر پیداست که می‌خواهد بگوید که دست بردن در تاریخ همین مستشارهای خوش چهره و خوشنام به حمله آغامحمد خان انجامید همان‌طور که سی و دوسال پیش تاریخ برای هزارمین باربرای ما تکرارشد.

آقای مهاجرانی به این واقعیت، گویا هنوز نرسیده‌اند که کشوری که همه چیزش به ولایت فقیه تعلق دارد و سلطانی، که کسی را یارای سوال از ایشان نیست و با این همه، فرمانده کل قواست، قدرت عزل و نصب رئیس جمهور را داراست، قاضی القضات به دست او عزل و نصب می‌شود، رئیس پارلمان او به دستور او در برابر قانون گریزی و پولشویی و برداشت بی‌اجازه از خزانه که توسط رئیس جمهورش صورت میگرد کرنش می‌کند و دم بر نمی‌آورد  را از ظلم‌ها و تعدی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جامعه مبرا دانست. شاه هم که همین بود نه ببخشید همین نبود خیلی بهتر بود. مگر شاه دستور کشتار صادر می‌کرد. مگر شاه دستور اعدام را شخصاً صادر می‌کرد. مگر شاه از ایران که خارج شد در مقایسه با آقایان چه برد و چه کرد. البته شاید منظور مستشار، ببخشید آقای مهاجرانی این بوده که نقطه نیست بلکه کل هم اجمعین سیاه است.


 


دگرگونی ایران از راه دلجویی

هم میهنان ارجمند


زمان آن فرا رسیده که به راه‌های جدیدی برای دگرگونی ایران پرداخته و به نکاتی‌ که همهٔ ما به آن می‌ اندیشیم ولی‌ کمتر با هم در میان می‌گذاریم، بپردازیم‌. نکاتی‌ که تنها میان میهندوستانی که خواستار ایرانی پیشرفته هستند و برای ایشان جمهوری یا شاهنشاهی فرقی‌ ندارد پیش کشیده میشود. راه چاره ای‌ با آرمان پیروزی  همهٔ دسته‌ها و گروه‌ها از موافق و مخالف.


از آنجایی که امروزه ایران و ایرانی‌ از همه سؤ مورد اهانت و خواری قرار دارد و با خود نیز دعوا دارد، امیدوارم همهٔ گروه‌های سیاسی و همچنین سرپرستان جمهوری اسلامی نیز این مقاله را بخوانند چون من به این باورم که همهٔ ایرانیان در سرنوشت ایران مشترک و هم سود هستند. با تمام تلخی سخن در آغاز این گفتاربه سبب گویش آشکار و بدون پرده پوشی، خواسته من برای ایران و ایرانی نیکخواهانه است.


پیش از هر چیز هویدا کنم که من  از خودم و نسل خودم  در برابر نسل جوان ایران شرمنده ام. شرمنده‌ام که انقلاب کردیم و جمهوری اسلامی خواستیم، بدون اینکه شایستگی آن را داشته باشیم که مانند هر جامعه پیشرفته دیگر، فرمانروایی سردمداران آن را مهار کنیم. چون امروزه این جمهوری اسلامی نه‌ آن جمهوریی است که ما میخواستیم و نه‌ آن اسلامی است که ما میپنداشتیم. جای شگفتی هم نیست، چون ربودن قدرت از مردم حتی سرنوشت بهترین قهرمانان ملی‌ ما را نیز به راه پستی سپرد ازآن جمله نادر شاه افشار.


اگر جمهوری اسلامی به گونه‌ای بایسته و شایسته جمهوری بود، درپیشگاه نیمی از مردم ایران، که با جنبش سبز خود نزدیک به دو سال پیش، نا خشنودی خود را نشان داد، کوتاه می‌آمد. چرا که جمهوری یعنی‌ مردم سالاری وهنگامی‌ که، کم یا بیش نیمی از یک ملت، خواستار رای گیری مجدد است، دولت می‌باید بپذیرد و را ی گیری مجدد بکند. و چرا آن اسلامی نیست که ما میخواستیم؟ چون اسلامی بودن از دید نسل ما پیروی از مفاهیم اخلاقی قرآن مجید معنی‌ میداد و نه‌ حکومت روحانیان.


ما برای کسب آزادی انقلاب کردیم و می‌خواستیم از شر ساواک راحت شویم نه‌ اینکه به زور چادر سر زنهای‌مان بکنیم. رفتار نجیب زن‌های ما برای پاسداری از شرافت ایشان بسنده‌ بود و ما آنقدر بی‌غیرت نبودیم که برای حفظ ناموس‌مان به یاری موتورسوار‌های بی‌ ادب نیازی داشته باشیم. سؤره‌های قرآنی که ما می‌شناختیم همه با بسم‌الله الرحمن الرحیم آغاز می‌شد یعنی‌ به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. پس جمهوری اسلامی درانگاره ما حکومتی بود مردم سالار که بخشنده و مهربان باشد. اگر بخشنده است زندانی سیاسی نباید داشته باشد و اگر مهربان است باید هنگام سوگواری خاندان پهلوی برای شاهزاده فقید مجالس ترحیم بگذارد وبه عنوان صاحب عزا از خاندان پهلوی دعوت کند در این گرد همائی های درون مرزی شرکت کنند. سپس برای محبوب کردن خودشان هم که شده از ایشان دعوت کند در ایران ماندگار گردند.


اما اینکه این فراخوان برای جمهوری اسلامی و برای عموم ملت ایران چه سودی دارد و اصولاً اینکه آیا ما دربرابربازماندگان خاندان پهلوی چه وظیفه‌ای داریم، پروانه می‌خواهم نخست پاسخی دهم به یک مقاله. انگیزه من وابسته به مقاله‌ای است زیرنام «گلایه یک ایرانی از بازماندگان خاندان پهلوی» که در برگیرنده تاخت و تازی است مغرضانه به شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی. نویسنده از شاهزاده خرده گرفته‌اند که چرا نام‌های فرزندانشان را نور، ایمان و فرح گذشته‌اند. در پاسخ به ایشان باید گفت شما را به دین و ایمان دیگران چه کار؟


تاریخ نشان داده که انسان‌های با فضیلت و با تقو‌ا، خوشبخت‌تر از پیروان لذت‌های زودگذر هستند و برای جوامع سازنده تر می‌باشند. پس شما و سایرین صرف نظر از دشمنی با جمهوری اسلامی یا طرفداری از آن، هشیار باشید، به دین و ایمان دیگران کاری نداشته باشید چه این موضوعی است خصوصی.


وانگهی در شجاعت شاهزاده و سجایای اخلاقی ایشان جای هیچ گونه گمان و تردیدی نباید باشد. مگر فراموش کرده‌اید که ایشان درگرماگرم و گیر و دار جنگ ایران و عراق داوطلب خلبانی هواپیمای شکاری جنگی شدند. کدام شاهزادهٔ دیگری در تاریخ سایر ملل گیتی میشناسید که در تبعید اجباری بسر برده، ملتی به پدرش پشت کرده باشد و باز خواستاردستیاری به آن ملت باشد؟  شاهزاده‌ای که از نو جوانی در دیار غربت بزرگ شده و با این حال پارسی را بهتر از سایر هممیهنانش صحبت میکنند. ایشان فرزند راستین و نماد برجسته و یادگار دوران پیشرفت و سربلندی ایران هستند که به سزا  از خاک پاک سرزمین هخامنش میراث دارند.


در مورد شهبانو فرح پهلوی نیز خرده‌های بی‌ مورد گرفته شده. خوش قلبی و کار‌های خیریه و نیکوکارانه ایشان، چه نسبت به جذامیان و چه نسبت به سایر مستمندان و زلزله زدگان، را هیچگاه نباید فراموش کنیم. نام فرح دیبا به عنوان بانویی تحصیلکرده و با وقار، در تمام مجامع فرهنگی‌ دنیا همراه با ستایش برده میشود و بر ما است که به ایشان ببالیم وافتخار کنیم زیرا  شهبانوی ایران بهترین سرشت ها ی بی همتای انسانی‌ از وفاداری، بی‌ آلایشی و پاکدلی را یکجا در خود گرد آورده اند. کدام مادر داغدیدهٔ دیگری را میشناسید که همسر و سرزمین خود را از دست داده باشد و هنوز مهرپروری همیشگی‌ خود را حفظ کند؟ در برابر این همه نابسامانی و نبود وجود قانون وبیم از ترورچگونه چشمداشت دارید که بازماندگان خاندان پهلوی آزادانه در فعالیت‌های گوناگون شرکت کنند؟



و اما اسلام. اسلام نیز مانند هر پدیدهٔ دیگری به گونه‌های مختلف برداشت میشود. تنی چند از دولت مردان، اسلام را دربخشایندگی میبینند و مروت، حتی نسبت به دشمنان اسلام. و عده‌ای دیگر آنرا در خودکشی‌‌های انفجاری می‌بینند و آدمکشی. از نمایندگان بارز گروه اول صلاح الدّین ایوبی سردار کرد سده ۱۲ میلادی است که نه تنها سرزمین‌های اسلامی را از چنگ شهسواران اروپایی بیرون آود، بلکه با بزرگمنشی خود پادشاهان نامدارانگلیس، فرانسه وآلمان، از جمله ریچارد اول معروف به شیردل‌ را در برابر عظمت اسلامشرمسار و خوار کرد.



و اما گروه دوم از جمله


جان ستانان روانشاد احمد کسروی و همچنین شاهپور بختیار، فریدون فرخزاد، فروهرهای نازنین می‌باشند، که فاجعهٔ مرگشان همگی بدست جانیانی بود از یک قماش.  قداره بدستانی که به پندار خود در راه اسلام قدم برمی‌دارند وهیچ وقت نیز به سزای بزهکاری و جنایت‌های خود نرسیدند.


 دست اندر کاران جمهوری اسلامی که به دوام این رژیم علاقمندند ناگزیرند دوراندیشی‌ کنند، خواسته و توانایی مردم را دست کم نگیرند و تا دیر نشده زمینه‌های برپایی و استوارشدن آزادی بیان وآشتی ملی‌ ایرانیان را بر پا کنند. اگر سردمداران جمهوری اسلامی دوران انقلاب را تمام شده اعلام کنند و وارد دوران نظم و قانون بشوند، و با دلجویی از بازماندگان خاندان پهلوی، که هیچ جرم یا گناهی مرتکب نشده اند، ایشان را راضی‌ به ماندگاری در ایران بکنند، چنان رخدادی خواهد بود که در تاریخ کم دیده شده است. رویدادی در حد آشتی‌ ملی‌ مردم آفریقای جنوبی به رهبری روحانیت این کشور. دست اندر کاران جمهوری اسلامی چنان همکاری و همیاری شهروندان را جلب خواهند کرد که فقط در دوره‌های کوتاهی از تاریخ ایران به یاد داریم. این به خودی خودبزرگترین کامیابی پسین ایران به شمار خواهد رفت.   



با ورود خاندان پهلوی به ایران، باقی‌ ماندهٔ نجیب زادگان ایرانی و همچنین عده بسیاری متخصص و سرمایه دار ایرانی که در سراسر دنیا پراکنده و آواره شده‌اند، به میهن خود بر می‌گردند و در راه  خودسالاری، آبادانی و پیشرفت ایران دست به دست من و شما خواهند داد. چنین اتفاقی ایران را از گوشه گیری بین‌المللی نجات خواهد داد و دشمنان ایران را آچمز خواهد کرد و جمهوری اسلامی آنقدر محبوب خواهد شد که حتی با خیال راحت میتواند رفراندم بکند. و اصولا رژیمی که مردم سالار و انسان‌گرا باشد دیگر چه احتیاجی به رفراندم دارد؟


حتی نویسنده خرده گیرمقاله‌ مذکور نیز از محمد رضا شاه و رضا شاه برای تلاششان در سازندگی و آبادانی ایران سپاسگزار است زیرا معتقد است که ایشان زیر بنای ایران نوید را پایه نهادند و به این مرز و بوم خدمت کردند. پس ما چگونه توجیه کنیم که مقبرهٔ یکی‌ خراب شده باشد و آرامگاه دیگری در دیار غربت باشد؟ چطور قبول کنیم که شهبانوی محبوب ما برای دیدار از مزار همسرخویش هر ساله پا به کشوری بگذارد بیگانه که آینده‌ای نامعلوم دارد؟


پیش از آنکه آن چهره‌ٔ روحانی عابد و زاهد زمان ما بی چون و چرا  نابود شود و عمامه و ابا تنها  نشانهٔ  حکومت گردد و همراهش هرچه مهربانی، مظلومیت و معصومیت از اسلام میشناختیم، به پیکره‌ای از انتقام و خشونت خلیفه گری دگرگون  گردد، باید از تک تک روحانیون توقع داشته باشیم که در راه اعتلای حرمت ایران با روشنفکران هم‌صدا شوند، تا مزار محمد رضا شاه را به ایران باز گردانند.


مگر ایران و ایرانی‌ چه از یونان و یونانی کم دارد؟ اگر از فلسفه و حکمت بخواهید که حضرت زرتشت چندین سده پیش از سقراط و افلاطون پیام آور خرد و اندیشه بود و اگر از دلاوری بخواهید که هیچ ملتی مانند ایرانیان در مقابل یونان و روم قد علم نکرد و اگر از دین و ایمان بخواهید که مسیحیان روم شرقی‌ التماس و دعا میکردند که اسلام بیاید و آنها را از شر مسیحیت قرون وسطی نجات دهد. مگراین کشیش اروپایی نبود که در چندین سده متوالی، برای خود دکان درست کرده بود؟ پس هنوز دیر نشده و ما راه برگشت داریم.


اینک که ملت یونان، خاندان سلطنتی خود را  پس از دگرگونی رژیم به نظام جمهوری، به کشور خود برگرداند، بدون آنکه آب از آب تکان بخورد، ما چرا نباید مثل ایشان متمدنانه رفتار کنیم و با برگشت این خاندان داغ دیده به مام وطن جزئی از آبروی از دست رفته‌مان را در دنیا باز یابیم؟ تمدن در این نیست که منشور کورش بزرگ را به ایران بیاوریم. تمدن در این است که از متن لوحه کورش بزرگ پیروی کنیم واز جمله به دین و ایمان مردم کاری نداشته باشیم


آن دسته از ما که پا به سنّ گذاشته‌ایم می‌باید پاسخگوی ایجاد چنین نابسامانی‌ای باشیم. پس بر ما است که از از شهبانو و شاهزاده رضا پهلوی که در ایجاد اختناق در ایران هیچ نقشی‌ نداشتند، دلجویی کنیم و رنجی‌ بزرگ بر خود هموار کنیم تا اشتباه گذشته‌مان را جبران کنیم. اگر میگویم رنج ،  چون «نا برده رنج گنج میسّر نمی‌شود».  پس کار را ساده نگیریم و دست از اسلام ستیزی باز داریم چون برای ایجاد دگرگونی پایدار، به ملتی همبسته با فضائل اخلاقی‌ و شجاعت سیاسی احتیاج داریم. تاریخ مبارزات سیاسی گرگوریوس رهبر مسیحیان جهان در سال ۱۰۷۶ میلادی بر علیه هنری پادشاه آلمان نشان داد که احساسات مذهبی‌ بر احساسات ملی‌ پیروز می‌شود.


پس لازم است که هم میهنان مسلمان ما راهنمایی شوند تا در هر محلّه یا هر دهستانی که هستند از مرده پرستی‌ و دخیل بستن در امامزاده‌ها  دست بردارند و بجای آن همت کنند با آخوند محلشان قرار بگذارند که ایشان در مراسم برپایی مراسم سالروز درگذشت شاهزاده علیرضا پهلوی در سال آینده شرکت کنند، که این مسلمانان مؤمن، اجر ایجاد یک جامعه متمدن را خواهند دید . وظیفه هر روحانی در وحلهٔ اول وعظ درمراسم ختم، تلاوت قرآن در مراسم ترحیم، وطلب آمرزش برای درگذشتگان است.


 روحانیون آزاده ایران وظیفه دارند سلوک صدر اسلام را احیا کنند و در استحاله حکومت موجود به یک حکومت انسانی‌ و عادلانه شرکت جویند و اگر در این مسیر بین ایشان و موتور سوار‌ها و اوباش تعارضی پدید آید باکی نداشته باشند چون ملت مسلمان ایران پشتیبان ایشان خواهند بود و این برخورد منجر به پیروزی راستی‌، درستی‌ و پندار پاک ایرانی خواهد شد. جوانان ایران دیگر تحمل روحانی بیطرف را ندارند.  ما مجبوریم این جامعه متمدن را با همراهی، یا بدون همراهی حاکمان امروز، خودمان بسازیم.


 امیدوارم ملیون مشروطه خواه پایبند به تعهدات دکتر مصدق، که به ایرانی‌ بودن و اسلام احترام میگذاشت وهمچنین سلطنت طلب ‌ها، نیروبخش باشند و دست به دست هم بدهند و با کمال متانت و یک صدا در این مراسم شرکت کنند، که هزاران شعارآشوبگرانه، ارزش یک نشست با وقار وبا متانت را نخواهد داشت. ما باید با شکیبایی و زحمت برای تربیت خصائل و پرورش ارادهٔ نوباوگان ایرانی‌ با معلمین غیور ایرانی، همصدا شویم و روشی‌ بوجود آوریم که در تاریخ تعلیم و تربیت بی‌ نظیرباشد، اگر نه‌ پیروز نخواهیم شد. ما باید ادب و نزاکت را با صراحت و راستی‌ ترکیب کنیم و مرامی ایجاد کنیم شرفتمندانه متعهد به همهٔ موازین اخلاقی‌ و انسانی. ما باید جنبش و رفتارمان  با آرمانمان همخوانی داشته باشد و مانند بابک خرمدین انجام خدمت را با روحیه‌ای قوی و شاد وچهره‌ای باز، برآسودگی و امنیت شخص خود ترجیح دهیم و خطر مرگ و برخورد با دون پایه‌های بی‌ مایه‌ را به سخره بگیریم.


 امیدوارم انسان‌گرایان پایبند به موازین اخلاقی‌ و سوسیالیست‌هایی‌ که باور به رفاه معنوی و اجتماعی در چارچوب ایرانی یکپارچه دارند، از هر گروه و دسته‌ای که هستند از تجربیات دکتر اسماعیل خوئی پند بگیرند و از هم اکنون مستقل از نیروهای مردمی و ملی‌ دیگر، دست بکار طراحی و سازمان دادن سازوارهٔ عظیمی بشوند که بخشی از آن انجمن‌های محلی برای بر پایی مراسم بزرگداشت سال شاهزاده فقید باشد.  بزرگداشت از این شادروان فرهیخته ربطی‌ به گرایش سیاسی ما ندارد و نمودار آزادگی ما میباشد. هر کسی‌ که از خودکشی این شاهزاده متاثر شده و به عنوان یک انسان در این مراسم شرکت کرده و همدردی کند، روان هزاران شهید راه آزادی را نیز شاد خواهد کرد، چون این مراسم پیش درآمد آشتی‌ای خواهد بود که در نهایت هزاران جوان دیگر را از سرکوب نجات خواهد داد.


 چنین سازواره‌ای به هر روی لازم است ونیازی نیست مرکزیت داشته باشد. اصولا بهتر است چنین نهادهایی مستقل از یکدیگر و کنترل آن محلی باشد. اگر این نهاد‌ها به گونه یی دائمی موجود بودند، انقلاب مشروطهٔ ایران و همچنین انقلاب اسلامی ایران، به بیراهه نمی‌رفتند. امیدوارم چنین طرحی به عنوان دشمنی با نظام جمهوری اسلامی یا نظام شاهنشاهی یا نظام جمهوریایرانی برداشت نشود. چون مهار زدن به خود کامگی گردانندگان حکومت، فساد مالی و استبداد هر رژیمی را تعدیل خواهد داد ودیگر انقلابی‌  پیش نخواهد آمد.


از هم اکنون وقت کافی‌ داریم وبه کوری چشم دشمنان شایستگی آن را داریم که بدون خشونت به خواسته‌های خود برسیم وگودالی که بین خرافات قشریون و  بینش روشنفکران موجود است را تاجاییکه بشود و در خور توانا یی خود پرکنیم و نشان دهیم که بنای  بلند پایه اخلاقیات، لزوماً پیوندی با مذهب ندارد.  ما نمیخواهیم با اشک ریختن خود گرگ را از دریدن باز داریم، بلکه میخواهیم با متانت خود به قشریون پندار نیک‌، گفتار نیک‌ و کردار نیک‌ حضرت زرتشت را بنمایانیم و بخشندگی و مهربانی اسلام را.

 
سی‌ سالی‌ که گذشت دورانی نیست که از سر تکبّر و به دیدهٔ خواری به آن بنگریم و خرافات گسترده شده در ایران را بی‌ درمان  بدانیم. بر عکس باید درشگفتی فرو رویم که چگونه ایران از ضربات پی‌ در پی‌ غرب هنوز بر پا ایستاده ومردم ایران معرفت کهن را در میان رویداد ‌های ناگوار گوناگون از دستبرد محفوظ داشته و برای نسل جدید که در این وضع نابسامان هنوز پر دل‌ و جرات هستند  جز حس تحسین و ستایش چیزی نباید داشته باشیم. ما باید از تجربه تلخ خود در سی‌ سال پیش درس بگیریم و نباید لزومأ انقلابی‌ دوباره بخواهیم ولی‌ ناگزیریم تمدن را به قشری‌ها تحمیل کنیم و ساخت ایرانی آزاد را با شکیبایی و تحمل آرای گوناگون در کنار هم از خشت نخست شروع کنیم و با پافشاری به برگشت خاندان پهلوی به ایران همهٔ گروه‌ها را در کنار هم تحمل کنیم و به یاد داشته باشیم که نوع حکومت راحت تر از فرهنگ یک ملت قابل تغییر است

 
این همه مستلزم جراتی است بمراتب سترگ تر از یک انقلاب و یک نابسامانی دیگر. پس بکوشیم که روحانیان و مردم ایران از هر طبقه ای که هستند در بزرگداشت خاندان پهلوی با یکدگر همصدا شوند تا بنیان آشتی‌ ملی‌ استوار گردد.


 


زن، زندان، نسرین


وکیل دادگستری، فعال اجتماعی، عضو کانون  مدافعان حقوق بشر، عضو کمپین یک میلیون امضا ، فعال حقوق کودکان و زندانی سیاسی که باید یازده سال از عمر خود را در زندان بگذراند.نامش نسرین ستوده است؛ زنی از جنس زنان دیگر با دو فرزند خردسال که حالا معلوم نیست تا کی باید از دیدن مادر خود محروم باشند. نسرین ستوده  سال گذشته برنده جایزه حقوق بشر در کشور ایتالیا شد. او بارها و بارها به دفاع از پرونده کودکانی پرداخت که محکوم به اعدام بودند و زیر سن قانونی هیجده سال عمر سپری می‌کردند. نسرین بارها و بارها به دفاع از زنانی پرداخت که طرح تبعیض روی صورتشان نقش بسته بود. وقتی از نسرین در خصوص  کار وکالت آنهم وکالت‌هایی از این دست می‌پرسند می‌گوید:«وکلای فعال اجتماعی خود با تضییقات فراوانی روبرو هستند.آنها نه تنها با محدودیت‌های قانونی در دفاع از موکلانشان روبروهستند بلکه همواره با تهدید تشکیل پرونده،  و حبس و زندان مواجه‌اند.بسیاری از وکلای مدافع حقوق بشر  به کرات محکوم به زندان شده‌اندو به موجب حکم دادگاه مدت زندان خود را تحمل کرده‌اند.»

نسرین ستوده، سال گذشته و در جریان دستگیری‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، وکالت بسیاری از متهمین انتخاباتی را به عهده گرفت. با اعدام  دور از باور آرش رحمانی‌پور، نسرین شکست و گفت:« وقتی نمی‌توانم برای موکلانم کاری کنم بهتر است با آنها اعدام شوم.

وقتی مامورین برای تجسس خانه او به منزلش می‌ریزند می‌گوید:«اگر بازداشت شوم شرایط عادلانه و برابر با بسیاری از موکلانم که بی گناه در زندان هستند پیدا میکنم»

گزارشگران بدون مرز درباره نسرین ستوده و بازداشتش اعلام کردند:«با دستگيری نسرين ستوده سياست سرکوب گامی ديگر در به سکوت وادار کردن معترضان برداشته است. مدافعان حقوق بشر و همه انجمن‌های وکلا در سراسر جهان بايد برای آزادی اين وکيل شجاع اقدام کنند».
نسرین تحت فشارهای بسیاری قرار گرفت و بارها دست به اعتصاب غذا زد. فشار تنها بر وی وارد نشد و همسرش نیز که در صدد اطلاع رسانی و حمایت از نسرین بود بازداشت شد. کودکان نسرین مهراوه و نیما در غیاب مادر شرایط سختی را سپری کردند تا جایی که تلفن‌های روزهای دوشنبه نسرین نیز قطع شد و ملاقات ممنوع پاسخی بود به رضا خندان و دو کودک نسرین.

با اینهمه نسرین در برابرفشارهای روز افزون حکومت کوتاه نیامد.

اعتصاب غذای نسرین با واکنش بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی روبرو شد. آنها که نسرین را همیشه در کنار خود دیده بودند ملتمسانه از وی خواستند که دست از اعتصاب غذای خود بکشد.چهار تن از زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج شامل منصور اسانلو ،رسول بداغی ،عیسی سحر خیز و حشمت اله طبرزدی ضمن حمایت از خواسته‌های بحق نسرین ستوده  خواهان پایان اعتصاب ایشان شدند.« ما امضا کنندگان این بیانیه مطلع شده‌ایم که بانو نسرین ستوده روزهاست در اعتصاب غذا به سر می‌برند. ما زندانیان سبز رجایی شهر خطاب به بانو نسرین ستوده اعلام می‌کنیم که ایران در راه آزادی خواهی به مبارزی همچون شما نیاز دارد و آرمان خواهان راه آزادی ایران هم برای خشت روی خشت گذاشتن آزادی در ایران به راه نگاه می‌کنند و به همراهان‌شان. اینکه شما اینچنین با رشادت در این روزها فریاد خود را از سد ترس و ارعاب مسئولان گذر دادید برای همه ما باعث افتخار است. در اینجا ضمن اعلام حمایت از شما و بیان همدردی با خانواده شما که در این مدت بابت وضعیت جسمانی شما نگران شده‌اند از شما وکیل و مبارز دربند می‌خواهیم تا اعتصاب غذایشان را بشکنید تا بیش از این نگرانی خانواده شما و آسیب به جسم و روانتان تشدید نشود.»

 شیرین عبادی، خدیجه مقدم، منصوره شجاعی، پروین اردلان، شادی صدر، آسیه امینی و محبوبه عباسقلی زاده درآذر ماه و دی ماه جاری در مقابل مقر سازمان ملل تحصن کردند ونگرانی خود را از وضعیت نسرین ستوده اعلام کردند.آنها نگران وضعیت زنی بودند که شجاعت و دفاع‌های جدی اش از کودکان، زنان ، و فعالین مدنی زبانزد خاص و عام بود.

نسرین ستوده با احتساب تمام روزهایی که در زندان سپری کرده‌است باید ده سال و نیم دیگر در زندان بماند و کسی نمی‌داند چطور می‌شود این فعال حقوق بشر را کمک کرد و صدای موکلانش، خانواده‌اش و دوستانش را به گوش کسانی رساند که این روزها چشم بر هر واقعیتی بسته‌اند


 


«حشمتیه» کذب بود؛ موسوی و رهنورد در خانه‌ خود هستند

 

سایت کلمه درباره موسوی و رهنورد نوشته است:« پس از سه هفته ابهام و تناقض در گفتار مسوولین  عالیرتبه و  نپذیرفتن مسوولیت قطع ارتباط موسوی و کروبی توسط  متصدیان امور، تحقیق و بررسی کلمه مشخص کرد آقای موسوی و خانم رهنورد در بازداشت خانگی به سر می برند.»

 

این سایت با اشاره به این‌که اطلاع‌رسانی درباره خبر انتقال موسوی و رهنورد به زندان حشمتیه، به دلیل «برخی اخبار نگران‌کننده» منتشر شده بود، اضافه کرده است:«تناقض گویی، پرده پوشی و ابهام در گفتار مسوولان در مورد وضعیت این عزیزان نیز به اخبار نگران کننده دامن می زد، وضعیتی  ابهام الودی که هم اکنون نیز از سوی مسوولان ادامه دارد. عدم شفافیت و صداقت مسوولان در این زمینه  و عدم اطلاع رسانی  امکان دریافت خبر دقیق و  قطعی را تا کنون با مشکلات جدی مواجه کرده است.»

در همین حال «رادیو فردا» اعلام کرده است که اردشیر امیرارجمند، « وی حاضر به تایید یا تکذیب این خبر نشد.»


کلمه همچنین وضعیت موسوی و رهنورد را چنین توضیح داده است:« وضعیت نگهداری ایشان در منزل، با توجه به قطع کامل ارتباطات با دنیای خارج و سلب اختیار تردد از ایشان، چیزی فراتر از حصر به معنای ممنوعیت  تردد و خروج از منزل است  و در واقع نوعی بازداشت خانگی است که تاکنون هیچ مرجع قانونی حاضر به موضع گیری و پذیرش مسئولیت رسمی این عمل غیر اخلاقی و غیر حقوقی نشده است. کلمه در صورت  هر گونه اطلاع از وضعیت آقایان موسوی و کروبی مخاطبان  را در جریان قرار خواهد داد.»


 


مام غنی بلوریان، زندانی سیاسی شاه، درگذشت؛ «نه جاسوسم، نه وابسته؛ یک انسانم، اما کُرد دگر اندیش»


نمی دانم «این چه رازی است که سال بهار، باعزای دل ما می‌آید!»؛ از رثا نوشتن چندان دل خوشی ندارم، اصولا از بت پرستی و فرد پرستی گریزانم. اما گاهی انسان‌هایی هستند که نمی شود یادشان نکرد، برایشان ننوشت و سخنی نگفت...مام غنی بلوریان هم از آن گروه است و شاید لایق ذکر خیر. بامداد امروز با سکته مغزی زندگی را به درود گفت ( متولد ۱۳۰۳).

گرچه ما مرده پرستانیم و اکنون وقت مردن، مسجد شهر را برایش قرق می‌کنند و گلاب می‌پاشند... اما وقت زنده بودنش کسی شاخه‌ای پر خار به رایگانش نمی‌داد و اما امروز تاج گل بی خار بر سر قبرش می‌گذارند!... «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست».

مام غنی بلوریان شاید هنگامی که بنا به برهوت اندیشه فکری در ایران، و فقر کردستان، دل در گرو حزب توده نهاد، نمی دانست که چه روزگاران تلخی مانند زادگاه مادری اش، خواهد داشت. سال ۱۳۳۱ دوران انتخابات مجلس شورای ملی – دوره ۱۷ – به انتخاب شدن صارم الدین صادق وزیری کمک می‌کرد و دوست داشت که او برنده میدان باشد و شاید محمد قاضی مترجم، اگر آن روز همراهش می بود، صارم الدین تنها به مهاباد نمی‌رفت!

اما شاه، باوری به انتخابات آزاد نداشت ، مثل هر رهبر و حاکم و شاه و شیخ دیگری در ابتدای امر برگزاری انتخابات بدون کوچکترین مداخله و اعمال نفوذ و توصیه را اعلام کرد، اما نماینده کردها را به مجلس راه نداد زیرا باورش این بود که این پیرو اندیشه چپ، نباید حضوری در آن مجلس داشته باشد. و طرفه اینکه سید حسن امامی «امام جمعه شیعه تهران» از شهر مهاباد سنی نشین، وکیل شد!...

مام غنی بلوریان دوستی اش با صارم الدین صادق وزیری و شاگرد او – عبدالرحمن قاسملو – آغاز شد، چون صارم الدین کمیته ایالتی کردستان – کاک – را در حزب توده بنیان نهاده بود و شاگرد خود را بال و پر داد و قاسلمو آن را به حزب دمکرات کردستان ایران مربوط ساخت و سال ۱۳۳۳ اولین شماره روزنامه کردستان را منتشر ساختند که قاسملو و بلوریان و عزیز یوسفی هم در آن مطلب می نوشت.

در ان ایام حکومت با حزب توده و سازمان افسران برخورد قانونی اش را آغازیده بود و احمد توفیق هم در خانه برادر مظهر خالقی پناه گرفته بود و تصمیم بر ان شد که بلوریان جانشین توفیق باشد که مبادا یکی دستگیر شود اما مرداد ۱۳۳۴ بلوریان به محض ورود به سنندج، دستگیر شد و تا ۵ مرداد ۱۳۵۷ ادامه یافت. و ۲۴ سال دوران جوانی اش را پشت میله های زندان شاه گذرانید.

اما چون کرد زبان بود و هنوز ۱۰ سالی از ماجرای خونین اعدام شادروان پیشوا قاضی محمد بنا به نفوذ انگلیسی ها ، می گذشت، نام او و یوسفی در بین مردمان مناطق کردنشین، مشهور شد و حتی کردهای عراقی – مانند جلال طالبانی و ابراهیم احمد – در نوشته های حزب خود شاه را به ظلم و ستم علیه کردها و آغشته بودن خونش به اعدام قاضی محمد و زندانی کردن 2 زندانی کرد، متهم می ساختند.

پس از سال ۱۳۳۷ که ساواک – بخش برونمرزی، می خواست بنا به طرح محرمانه خود قیام مسلحانه کردها را علیه عبدالکریم قاسم راه اندازی کند، مامور شاه و نماینده ساواک به دنبال فهم و ترسیم نقشه راه بود. عیسی پژمان در پاریس با کامران بدرخان – استاد دانشگاه سوربن – دیدار می کند که شاه و حکومتش چگونه می توانند رضایت خاطر کردها را به همکاری جلب کنند... کامران هم انسانی آگاه و خوش قلب ، در پاسخ می گوید " شرط اول قدم آن است که شاه برادری اش را ثابت کند و آن هم عدم اعدام دو زندانی کرد، عزیز یوسفی و مام غنی بلوریان است! "... گرچه آن دو به خاطر کرد و کردستان دستگیر نشده بودند، اما پیام محرمانه به دست شاه رسید و با ۱ درجه تخفیف، هر دو به حبس ابد محکوم شدند و زندانیان سیاسی قدیمی ایران نام گرفتند.

از مرحوم محمد قاضی و هم صارم الدین صادق وزیری شنیده بودم که مام غنی انسانی احساساتی و عاطفی بوده است و یک بار در زندان که یکی از ماموران ساواک – بخش کردستان – به بازجویی مام غنی می رود، در پاسخ اش ناگهان عصبانی و بر افروخته می شود و می گوید : نه جاسوسم، نه وابسته ؛ یک انسانم اما کُرد دگر اندیش!... و روی پرونده اش، هنوز هم شاید آن جمله باقی مانده باشد.

پس از آزادی از زندان، ۵ مرداد ۱۳۵۷، کم کم فضای سیاسی ایران دستخوش شروع انقلاب بود و کردها وی را به عنوان یک قهرمان و شاید اسطوره مقاومت می نگریستند و روزنامه ها هم او را به نیکویی ستودند. انقلاب صورت گرفت.

در کردستان غوغا شد و حکایتش در این مختصر نمی گنجد همه دستخوش تند رویی بودند هم کردها و هم حکومت و هر دور امروزه روز به آن معترف اند، اما با این رسوایی چه بخشایشی !؟...جنگ سنندج، جنگ نقده و ... هنوز انگشت اتهام ها به سوی همدیگر است، اما محترمانه ترین و شاید عادلانه ترین عبارت آن است که هر دو دستخوش احساسات و تندرویی بودند.

قاسملو، مام غنی را رقیب خود می دید و هرچند اوایل سعی داشت که دوباره به حزب توده نزدیک شود، و همیشه در سخنانش مام غنی را به احساسی و هیجانی بودن، متهم می ساخت، اما خود دچار احساسات شده بود و می خواست رقیب سپید موی را از میدان به در کند و برای همین نکته به بعث نزدیک تر شد. در کنگره 4 حزب بود که مام غنی و عبدالرحمن ذبیحی ، قاسملوی دستخوش احساسات و هیجان و در جستجوی قدرت بلامنازع حزب را به استبداد و خود محوری متهم کردند و دیگر این برای قاسملو، غیر قابل تحمل بود! و مام غنی از حزب قهر کرد، و در قدم اول قاسلمو برای کسب مشروعیت وجود مام غنی را ضروری می دید و بدین سبب ملا عبدالله حیاکی – حسن زاده – را به سراغ او فرستاد و ملا عبدالله هم گفت " ما چاره نداریم، به کمک و پشتیبانی بعث نیازمندیم ! " اما مام غنی ، از کسر شان فرستاده قاسملو هم دو چندان برافروخته شد و حزب را ملعبه بعث نامید و بایکوتش کرد! این بار قاسملو از سیاست مصطفی بارزانی تقلید کرد و این مخالف دگر اندیشه و دلسوخته کرد و کردستان را به انواع تهمت ها و استهزاها ، شخصیت و نام و فکر او را به بازی گرفت...

اما مام غنی در ابتدا نمی خواست که حزب را  قربانی قاسملو و هواداران نان و نمک کرده با بعث کند، انشقاق کنگره ۴ رخ داد .حزب دمکرات کردستان ایران – هواداران کنگره ۴.- دوست داشت با حکومت به یک سری توافق هایی برسد و آن را به  اجرای ماموریت حزب بعث و به آتش کشاندن کردستان در جهت مطامع خود، ترجیح داد اما قاسملو  هیجان مردم کرد را می شناخت و خوب سوار موج تبلیغ شد و مام غنی را به کنج فرستاد و به قول خودش از میدان به در کرد...قاسملو و حزب در ان هنگام توافق با جمهوری اسلامی را به ضرر منافع می دیدند، همانگونه که مرگ احمد توفیق را در پرده ابهام نهاد، کنار گذاردن مام غنی را هم زیر لب تکرار نکرد و بعدها خود که می خواست با جمهوری اسلامی به توافق برسد و جنگ تمام شده بود، گروهی از همرزمان حزبی اش چشم به اسرائیل دوخته بودند و این بار نزدیک شدن او و توافق اش با حکومت ایران را به ضرر می دیدند و خود قاسملو هم قربانی همان سیاست حذف شد که خودش بارها سناریوش را نوشته بود!

گرچه مام غنی دوباره به حزب توده پیوست، راهی غربت شد و با علی خاوری به دیدار مسئولان وقت شوروی سابق رفت اما مدتی بعد هم از ان دست شست و نوشت که این حزب باوری به دمکراسی ندارد و امیدی هم نمی رود که دمکراسی و آزادی مفهومی دراین حزب داشته باشد.و شاید نخستین فرق مام غنی و قاسملو در این بود که خود را ملت کرد نمی نامید، حزب دمکرات کردستان را بک سازمان سیاسی می دید نه کل کرد و کردستان؛ اما متاسفانه شیوه مصطفی بارزانی در قاسملو نهادینه شده بود و نقد خود را توهین به ملت کرد می شمرد. گرچه امروزه روز حزب دمکرات کردستان همچنان بازیچه و ملعبه همان سیاست است، شاید مرگ مام غنی یادآور آن نکته باشد که رمز بقای با حضور نسل جوان باورمند به هویت و استقلال و تعامل سیاسی است نه بازی به احساس و هیجان.

امروز مام غنی از کردستان و جهان هستی رفت و سال ۱۳۷۶ خاطراتش – ئاله کوک – را نوشت و چون اندکی از اسرار قاسلمو را افشا کرده بود، باز هم از موج اتهام های بقایای آن حزب در امان نماند... بهار ۱۳۸۸ از استکهلم با وی تماس گرفتم، راهی سویس بودم و دیدار با صارم خان صادق وزیری، خواستم در بین راه در کلن آلمان، اتراقی بکنم و روایتش را بشنوم، چنین گفت :  «مریض احوالم، شاید روزی در جایی با هم روبرو شدیم، از ارسال کتاب ابراهیم احمد سپاسگزارم، او هم خادم و دلسوز کرد و کردستان بود، اما مردم ما قدر شناس دلسوخته گانش نیست، خاک ناسپاسی است انگار.. شنیده ام کتابم به فارسی در ایران منتشر شده است، اما پسرم به کجا شکایت ببرم، مترجمش که کردی نمی داند، کرد نیست، نمی دانم چه نوشته اما این کتاب، کتاب من نیست و مملو از ابهام و غلط...اما نسخه کردی اش بهتر و روانتر و کامل تر است…»

سرفه های پی در پی داشت، او را رها کردم، اما ادب گفتارش و سلامت ذهنی و دلسوختگی اش را ستودم و الان دیدار به آخرت شدیم. امید است که پس از ۲۸  سال از - سال ۱۳۶۲ که ایران را ترک کرد - جنازه اش به کردستان ایران بازگردد و در کنار محمد قاضی در مهاباد آرام گیرد. آن سند ساواک و بازجویی مام غنی شاید بهترین عبارت روی سنگ قبر اوست : نه جاسوسم، نه وابسته؛ یک انسانم اما کُرد دگر اندیش!


 


فرو ریختن استوانه نظام

اکبر هاشمی رفسنجانی از نخستین روزهای انقلاب در بالاترین سطوح کشور نقشی بی‌بدیل داشته است. او را می‌توان شاهد همه اتفاق‌های نظام دانست. برخی او را هوشمند‌ترین سیاستمدار دوران معاصر می‌خوانند و هر کسی که در سیاست ایران نقشی داشته، نمی‌تواند تاثیر «استوانه نظام» را نادیده بگیرد.

هاشمی امروز در آخرین سخنرانی خود به عنوان رئیس مجلس خبرگان گفت: «نبايد بگذاريم آنچه حقيقتا به پاي رهبري نبايد نوشته شود، به پاي رهبري بنويسند و البته خود رهبر معظم انقلاب هم مراقب اين موضوع هستند و مكرر توصيه و نصيحت مي‌كنند و ما نيز بايد بدانيم اگر عمود خيمه آسيب ببيند، خيمه برپا نخواهد ماند و ما بايد اين محوريت را با راهكارهاي درست حفظ كنيم. اگر عوامل محدثه و مبقيه انقلاب را از دست بدهيم، اركان نظام متزلزل مي‌شود و ما نبايد اجازه دهيم چنين شود و بايد مانع تفرقه شويم و مردم هم صلاحيت همكاري را دارند.»

هاشمی که هنوز ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از او ستانده نشده ادامه داد: «مشكل اين است كه افراد و نهادها زياد از رهبري هزينه مي‌كنند و اگر تخلف و در انجام وظايف ذاتي خود قصور مي‌كنند از رهبري خرج مي‌كنند، اما رهبري متعلق به همه مردم است و امروز ايشان حرف آخر را مي‌زنند.»

هاشمی که پس از مرگ آیت‌الله مشکینی به ریاست مجلس خبرگان رسید، آخرین امید گروه بزرگی از منتقدان نظام بوده است. حتی گفته می‌شود برخی کمونیست‌ها و چریک‌های سابق سعی کرده‌اند او را یک «آلترناتیو» موثر معرفی کنند. بسیاری از رسانه‌های منتقد حاکمیت که با اصلاح‌طلبان رابطه‌ای کاری، حرفه‌ای و یا هم‌دلانه دارند به دلایل مختلف از انتقاد از هاشمی در طول دو سال گذشته پرهیز کرده‌اند.

با این حال، عدم کناره‌گیری هاشمی در اعتراض به وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری از سوی بسیاری از مخالفان نظام اسلامی به عنوان نشانه‌ای از سازش برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی و خانوادگی دیده شده است.

از طرف دیگر، ارسال پیام‌های مختلف از سوی هاشمی رفسنجانی به کشورهای اروپایی و آمریکایی، برای نشان دادن تاثیرگذاری‌اش را می‌توان شاهدی بر اهمیت ماندگاری در قدرت برای او دانست. حسین موسویان، سفیر سابق ایران در آلمان (در زمان واقعه تروریستی میکونوس) از جمله کسانی است که گفته می‌شود به‌سفارش هاشمی رفسنجانی از کشور خارج شده و با افرادی صاحب نفوذ در واشینگتن دیدار کرده است.

باید دید کنار رفتن هاشمی از جایگاهی که تا بامداد امروز صاحبش بوده، چه آسیب‌هایی به قدرت وارد خواهد آورد. هاشمی اگر استوانه و ستون نظام خوانده شده، به خاطر مجموعه رفتارها و سیاست‌هایش در حذف منتقدان و مخالفان و تقویت ساختاری بوده که خود از سازندگانش بوده است.


 


آغاز یک پایان

ساعت نزدیک به ۱۱ صبح امروز به وقت تهران، سرانجام ماراتن ۳ هفته راستگرایان جمهوری اسلامی‌ای به خط پایان  خود رسید.

تلاش دست‌جمعی، هماهنگ و نفس گیری مجموعه‌ای از رذیل‌ترین و طماع‌ترین نیرهای سیاسی، اقتصادی، حوزوی و نظامی جمهوری اسلامی که از سر تصادف  کمترین نقشی‌ را هم  در تکوین این جمهوری داشته‌اند،  اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌، مردی را که در طول ۳۲ سال خدمت مداوم، و مستمر به جمهوری اسلامی همواره پلکان ترقی را به سوی بالا طی کرده بود به زیر کشیدند.

بی‌ تردید امروز به عنوان  نقطه هزیمت برای این «آفتاب پرست ترین» سیاستمدار جمهوری اسلامی ثبت خواهد شد اما یک نگاه کوتاه به اسامی ۶ عضو دیگر هیأت رییسه مجلس خبرگان رهبری که جملگی بدون کوچکترین  تغییری در سمت‌های خود ابقا شدند نشان می‌دهد که دعوا تنها بر سر لحاف ملا بود!

 امروز را به عنوان روزی که اکبر شاه از شاهی‌ فرو افتاد به خاطر بسپارید. ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از امروز در دستان هاشمی‌ از ماهی‌ نیز لغزنده تر است.


 


خودنویس رنگارنگ یا تحریریه کیهان؟

 

هر کس از روزنامه نگار خارج نشین تفسیری دارد. برخی که معیشت‌شان در گرو چهار کلمه نوشتن است به هر ریسمان پوسیده‌ای چنگ می‌زنند تا با درآمد حرفه روزنامه‌نگاری‌شان امورات زندگی را بگذراند. از این میان شرافت قلم مانع روزنامه‌نگاران مزد بگیری است تا هر دور ریزی را بعنوان یک کالای نو پیشکش مخاطب کنند اما برخی نیز در تاریکی مطلق از راه نوشتن مغرضانه مالدار هم شده‌اند و یا لا اقل زندگی مفرحی برای خود دارند.

 

مرور مواضع روزنامه‌نگاران مزدور در برابر هر ابراز نظر که رشته توهمات او یا کارفرمایش را پاره می‌کرده شگفت آور است. مواضعی که با خواندنشان تاسف می‌خورم به حال کسانی که شاید با ساده دلی این فعالین رسانه را دلسوز و حامی آزادی بیان می‌دانند. جوانانی که نمی‌دانند از خیانت‌ها و یا نادانی‌های چنین اشخاصی است که تا کنون شعارهای آزادی‌خواهانه ملت راه به جایی نبرده و می‌پندارند که با همین جو سازی های امثال ایشان می‌توان قلب واقعیت کرد.

 

 کسانی که منفعتشان در جنجالسازی است و یک حاکمیت ضعیف در برابر یک اپوزیسیون عقیم را می‌طلبند. دست ایشان اگر تا کنون برای ملت ایران رو نشده اما کارفرمایان‌شان را چندی است ملت شناخته‌اند. مال اندوزانی که حفظ این تقابل و بازی که هم حاکمیت و هم ملت را توامان آچمز کنند، راه بر آوردن مقاصدشان است. به همان اندازه که حاکمیت قوی و نظام مند ( فارغ از هر موضعی در برابر ملت) منافعشان را به خطر می‌اندازد اپوزیسیون قوی خواستار نظام مندی که به پیروزی نزدیک شود نیز تهدید کننده سوداگری‌های‌شان می‌شود. بنابراین اگر اپوزیسیون حاکمیت را تضعیف کند ناگهان به‌سود حاکمیت به اپوزیسیون می‌تازند و بر عکس.

 

این بحثی جدا از انقلاب و یا اصلاح است. در این راستا طرح جنجال‌ها و تغییر تمرکز مخاطب از حاکمیت به مخالفین و یا برعکس آن ، در اشکال متفاوت و منطقی‌نما پیگیری می‌شود. اگر مخالفی با طرح یک برنامه زمینه تقویت اپوزیسیون را مهیا کند از نگاه ایشان شایسته هر اتهامی می‌شود و یا از سوی دیگر کوچک‌ترین اشتباه نظری از سوی یک نیروی منتقد نظام برجسته شده تا با جنجالسازی شاید چند صباحی ملت را از اهداف خود دور کنند.

 

به‌راستی اگر جز این باشد پس چه اهمیتی دارد که اظهارات یک شخص چنان اهمیت پیدا کند که بهانه تاختن و اختلاف افکنی میان نیروهای مخالف نظام شود؟ چرا در مواقع لزوم هیچ نشانی از تقویت مخالفان دیده نمی‌شود و یا در هنگامه ای که اپوزیسیون به یک موفقیت احتمالی نزدیک می شود ناگهان اظهار نظر ها بهانه جنجالسازی های بیهوده می‌گردد.

 

باید پذیرفت که حفظ شرایط حاضر صرفا معنی حفظ حاکمیت رژیم امروز ایران را نمی‌دهد بلکه حفظ این وضعیت معلق مقصود نظر کارفرمایان روزنامه‌نگاران مزدور و قلم‌فروش است. کارفرمایانی که درآمدشان از این راه هزاران برابر مزدی است که جلوی این قلم‌فروشان می‌ریزند.

 

چرا باید تاسف خورد؟ چون پیش از آنکه توصیه کسی را برسمیت بشناسیم باید از دانایی و سلامت نیتش هم مطمئن باشیم. شاید هم این قلم فروشان دچار جنون و تناقض شخصیت شده و گمان می برند که تامین منافع شخصی مرادف منافع ملت است!

 

اما از سوی دیگر باید خوشحال بود. خوشحال بود که این دایه های مهربان‌تر از مادر که عربده «وا آزادی بیان» شان در بحبوحه خون‌ریزی های جنگ با استبداد، گوش آزار شده، با واکنش‌های گستاخانه و پرخاشگرانه به نظرات مخالف روی حقیقی خود را می‌گشایند تا چند ساده لوح و کم خرد نیز زیر بیرقشان جمع شوند .

 

این دستگاه مافیای رسانه‌ای بسیار هوشمندانه عمل می کنند و یکی پاس می دهد و دیگری آبشار می زند!

 

بحث سخنان طائب در میان نیست چرا که طائب حتما حامی حاکمیت است. بحث کسانی است که حتی اگر حفظ حاکمیت را مطلوب می‌دانند مقصودشان حاکمیتی است که ضعیف و نا کارامد باشد. آنچنانکه اپوزیسیون را هم ناکارامد می‌طلبند .باید ایشان را شناسایی کرد و هر مختصر اشتباهی از ایشان را باید برجسته نمود.

 

آنچنانکه خود نیک آهنگ هم در «خودنوشته» اذعان داشته که شباهت‌هایی میان کیهان و خودنویس دیده می‌شود و یا حتی ادبیات سطحی نگرانه‌ای که در نقد سخنان اخیر مهاجرانی بکار رفته نیز صحه بر آن می‌گذارد و علی رغم اینها لازم است که جز خودنویس و کیهان، شبکه رنگارنگ داور را نیز در این قیاس وارد کرد.

 

تا کنون شاید برخی خودنویس را با روزنامه کیهان مقایسه می‌کردند اما به نظر می‌رسد که خودنویس نیک آهنگ مثل کانال رنگارنگ داور هیچ راهی را در مسیر تقابل با دیکتاتور نمی‌پسندد جز نق زدن و فحاشی . امکان دادن به انتشار مهملات را هم آزادی اسم گذاشته آنچنان که داور پیش از این مبتکر آن بود. به هر حال از سویی هر سه رسانه به ایجاد فضای پر تنش و حفظ صف آرایی میان حاکمیت و مردم اصرار دارند. اما مسئله خودنویس متفاوت است. جهت گیری های واضح سردبیر آن در کنار تراوشات اذهان سطحی نگر لاجرم خودنویس را در این مسیر گنجانده است.

 

شاید که خودنویس صرفا در مواقع «خطر تغییر شرایط معلق» ، با تحریکات و یا تهدید و تطمیع ناگهان جنجال پیرامون اپوزیسیون را از سر می گیرد تا جبهه مخالف حاکمیت را تضعیف کند. شاهد آن فقدان به‌کارگیری ادبیات تخریبی ایشان علیه حاکمیت و یا رهبران رژیم است. خط قرمزی که مطالب منتشره در خودنویس را شایسته انتشار در کیهان کرده است.

 

معتقدم بیش از آنکه از دست خودنویس بنالیم باید به دانایانی که با نوشتار خود مختصر اعتباری به این تریبون بی حیا و بدخواه داده اند گلایه برد.

 

وقتی برخی مطالب خودنویس از جمله کاریکاتورهای نیک آهنگ در شماره های متوالی کیهان منتشر شده و خودنویس نقش تحریریه کیهان را ایفا می کرد باید به ارتباط میان کیهان شریعتمداری و رنگارنگ داور و خودنویس نیک آهنگ واقف بود و متاسف شد که چطور می توان این مثلث شوم را واجد تعاریف رسانه دانست .

 

امیدوارم انتشار چنین مطالبی رسوا کننده نیز فرصتی برای گریز از مسئولیت این اشتباه در آینده نزدیک باشد . پس از چندی باید به هوش بود که دیگر راه و مفری در پیش نخواهد بود.

 

حاکمیت مردم ستیز باید جای خود را به اراده ملت دهد و در این راه جنجال‌های به‌سود حاکمیت مطلقا دشمنی با ملت است.

 

اگر آزاده نیستید لااقل ساکت بمانید تا مردم راه خود را به مقصد برسانند.

 

خواننده گواه باشد که راه بازگشت ایشان بسوی ملت واضح و روشن است و بنده به نوبه خود ایشان را متوجه مضرات جنجالسازی های ضد اپوزیسیون کرده ام. خودنویس اگر ساده لوحانه و یا جبرا به این مسیر کشانیده شده باید نظر داشته باشد در پیشگاه ملت در آینده ای نه چندان دور کنشش به محک صداقت گذاشته خواهد شد و وجدان عمومی خیانتها را نمی بخشد.

به عبارتی واضح تر جنجال‌سازی حول اپوزیسیون اتهام خودنویس و مدیرانش می‌باشد.

فرض بر این است که برخی از روی ساده لوحی به دام کارفرمایان ایران ستیز افتاده‌اند. بادا که چنین بادا!


--------------

خودنویس: از نوشته انتقادی نویسنده محترم ممنونیم. ایشان اما به موارد ادعایی خود برای بررسی بیشتر لینک نداده‌اند. ایشان مدعی شده‌اند کیهان کارتون‌های نیک آهنگ کوثر را منتشر کرده است. ممنون می‌شویم شماری از این کارتون‌ها را برای ما بفرستند. به نظر می‌رسد دوست محترم فاقد هویت، مجموعه کاریکاتورها و کارتون‌های آیت‌الله خامنه‌ای را هم در سایت خودنویس ندیده است، کارهایی که رسانه‌های بسیاری که مدعی حضور در اپوزیسیون هستند به دلایل مختلف از انتشارشان بیم‌ناک‌اند.خودنویس رسانه‌ای شهروندی است و خالقان آن فضایی برای حضور همه فراهم کرده‌اند. خودنویس را نویسنده‌ها و خالقان آثار می‌سازند و سردبیران و دبیران بخش کوچکی از آن‌را.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته