-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 03/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تِرِنس او دونل، نویسنده امریکایی، در کتاب خود «باغ بی باک، در جنگ» که کتابی است از خاطرات دهه ۶۰ زندگی اش در یک انارستان در ایران، فراش بی سواد خود ممدلی را به یاد می آورد که هر روز صبح او را با تقه ای بلند به در و این پرسش بیدار می کرده که: «ایرانی هستی یا عرب؟»

دونل می گوید: «اگر برهنه بودم می گفتم «عرب». و او بیرون منتظر می ماند تا لباس بپوشم. اگر لباس پوشیده بودم پاسخ می دادم «ایرانی» و او با قهوه وارد می شد.» دونل می نویسد این شوخی با همان حس میهن پرستی باستانی دست به دست تا امروز چرخیده. حسی که ایرانی ها، همسایگان عرب خود را بی فرهنگ های سوسمارخوری می دانند که لباس نپوشیده این سو و آن سو می روند.

برندگان انقلاب ۱۹۷۹ می خواستند این تصویر را تغییر دهند تا عرب دوستی و عِرق اسلام، جای ملیت گراییِ پارسی و مغرورانه شاه را بگیرد. واکنش رسمی ایران به بیداری اخیر اعراب نشان می دهد که راهبردهای خاورمیانه جمهوری اسلامی ایران هنوز رد پایی از تحقیر نسبت به بینش، خودمختاری و پیروزی عرب را در باور خود نهفته دارد.

بیشتر ایرانی ها آن چه را که کشمکشی آشنا برای عدالت، سرافرازی اقتصادی و آزادی برای رهایی از قوانین خودکامگی می بینند، مقامات حاکم ایران همان فعالیت ها را چون تلاش دیرهنگام و به تعویق افتاده اعراب برای تقلید از انقلاب اسلامی می دانند و برداشتی چون پیوستن آن ها به تهران در نبرد با امریکا و اسراییل از آن ماجراها می بافند.

توهم حکومت ایران از یک سو بی ارتباط به تفاوت نسل ها نیست. نخبگان طبقه حاکم هنوز به ایده های منسوخ آیت اله روح اله خمینی آویزان مانده اند؛ ایده هایی که جهان بینی اش بر پایه چندین دهه طاغوت ستیزی شکل گرفته بود. گسترش انفجاری جمعیت در خاورمیانه، موجی از جوانان ایرانی و عرب را در پی داشته که مقهور بی عدالتی، نه از سوی قدرت های استعمارگر بلکه از سوی دولت های خود بوده اند.

تاکنون سود ایران با بده بستان با کشورهای عربی تامین شده است؛ با مردمانی ناامید که رژیم های اخته و ناکارامدی بر آنان فرمان می رانَد که خود توانایی روبرو شدن با اسراییل را ندارند و به سادگی به خاطر همدستی با امریکا برکنار می شوند. گفتگویی که با یک سیاستمدار ایرانی داشته ام آموزنده است: وی موجهانه شکایت داشت که امریکا برای حل مسائل سیاسی به نیروی نظامی بیش از اندازه توجه دارد. من فرض ساده ای را مطرح کردم: چه می شد اگر ایران در سه دهه گذشته به جای صرف چندین میلیارد دلار برای تغذیه نظامی حزب اله، حماس و جهاد اسلامی، همین مبالغ را صرف آموزش ده ها هزار تن شیعه لبنان و فلسطین می کرد تا دکتر و پروفسور و وکیل شوند؟ آیا اکنون این جماعت قوی تر نبودند و بیشتر نمی توانستند از حقوق خود در برابر اسراییل دفاع کنند؟

خالصانه پاسخ داد :«خوب، این چه سودی برای ایران می داشت؟» و ادامه داد: «فکر می کنی اگر آن ها را می فرستادیم خارج که درس بخوانند آیا برمی گشتند به جنوب لبنان و غزه تا با اسراییل بجنگند؟ قطعا نه، دکتر و وکیل و پروفسور باقی می ماندند.»

ایران در ماهیت خود دریافته است که که می تواند الهام بخش و قهرمان لگدمال شدگان منطقه باشد ولی نه سرمشق پیشرفت و ترقی. استراتژی های تسلط جویانه ایران بر خاورمیانه، کمتر وابسته به بمب اتمی است و بیشتر بر ارکان دوگانه نفت و جنون بیزاری استوار است. دلارهای نفتی ایران برای تامین مالی تندروهایی چون خالد مشعل در سوریه، سید حسن نصراله در لبنان و مقتدا صدر در عراق صرف می شود. همان طور که یک دوست عرب شیعه ام یک بار برایم درد دل کرد «ایران می خواهد تا آخرین نفرِ لبنان و فلسطین و عراق، با امریکا بجنگد.»

در نگاه نخست شاید سقوط دولت های غرب-مدار عرب ضربه ای برای واشنگتن و مایه خوشدلی تهران به نظر برسد. اتفاق نظر ظاهری میان کارشناسان و تحلیل گران غربی که گمان می کنند ایران خلاء قدرت خاورمیانه را پر می کند، کوته بینانه است. در حالی که ارتباط میان مصر و ایران- باستانی ترین و پرجمعیت ترین کشورهای منطقه- به نظر می رسد که گسترش یابد، رقابت نیز میان این دو کشور شدت می گیرد.

صعود ایران بر بلندای خاورمیانه و جهان عرب در دهه گذشته تا اندازه ای جایگاه قاهره را پایین آورده. (همان گونه که) با ظهور دوباره افتخار مصر و مدعی شدن این کشور، ایران به ناچار باید جایگاه پیشگام خود را واگذار کند و دست از آرزوهایش برای سکانداری خاورمیانه سنی و عرب بشوید. در واقع اگر مصر بتواند الگویی مردم مدار، برگرفته از رواداری سیاسی، شکوفایی اقتصادی و سیاست خارجی ماهرانه را پیاده سازی کند، دیگر الگوی ضعف اقتصادی ایران با سیاست انتقاد ناپذیر و برخورد مدارانه اش جذابیتی برای جهان عرب نخواهد داشت.

(حتا) بقایای روابط ایران مثلا روابط احیا شده میان ایران و کشورهایی چون بحرین و یمن از سوی خود ایران محدود خواهد شد. با آن چه که در عراق می توان دید، آشنایی با حکام ایران مایه تحقیر و شرمساری است. رای مردم نشان می دهد که حتا شمار بسیار زیادی از شیعیان عراق از مداخله هم مذهبان ایرانی خود خشمگین اند. رایان کروکر، سفیر پیشین امریکا در عراق می گوید که «ایران هر چه بیشتر فشار می آورد با مقاومت بیشتر آن ها روبرو می شود.»

در جای جای دنیای عرب نمایندگان (حکومت) ایران، چون حزب الله خود را هر چه بیشتر در موقعیتی نامناسب می یابند: در حالی که گروهی مدعی مبارزه با بی عدالتی است، هم زمان، چک های ولی نعمت خود را نقد می کند. اما دولت پشتیبان حزب اله، خود، عدالت را در خانه به بی رحمانه ترین شکلی سرکوب می کند.

خیزش ۲۰۱۱ اعراب البته بر مسائل داخلی ایران تاثیر خوهد نهاد. طرفداران دموکراسی در ایران مدت ها در باور خود دلخوش بوده اند که بر همسایگان عرب خود برتری دارند. همسایگانی که باید با انتقاد ناپذیری و جفای قوانین اسلامی دست و پنجه نرم کنند. سرشت غیرمذهبی شورش های مصر و تونس بر این پیش فرض برتری انگارانه ایرانیان خلل وارد آورده است: آیا این مردم ساده لوح تنها کسانی هستند که بر قول و پندار باطل آرمانشهر اسلامی (مدینه فاضله) خط کشیده اند؟ (یا ایرانیان نیز دیگر به چنین آرمانشهری باور ندارند و در این بی باوری آن ها را همراهی می کنند؟)

در کوتاه مدت، ایران با حاتم بخشی نفت و وانمودهای مذهبی، بیش از بسیاری از کشورهای عربی، اگر نه پشتیبانی گسترده حکومت های عرب را که دست کم پشتیبانی متداول بسیاری از دولت های عربی را برای خود خریده است. ولی پاسخ نادر حکومت به تظاهرات منعطف -چون تظاهرات آرام مردم به ناپدید شدن رهبران مخالف، میرحسین موسوی و مهدی کروبی- اصول بقا در قرن بیست و یکم را نادیده می گیرد و مطالبات مردم را با بی دست و پایی اقتصادی و تبعیض جنسیتی زیر پرچم ولی فقیهی پاسخ می دهد که مدعی نمایندگی پیغمبر بر روی زمین است.

تهران به خاطر براندازی حکومت های مصر و تونس جشن همگانی بر پا کرد؛ حکومت هایی که به خاطر فساد اداری، رکود اقتصادی و سرکوب سرنگون شده اند. آیا حاکمان تهران می دانند که ایران بر اساس گزارش سازمان های شفاف سازی بین الملل، خانه آزادی و بانک جهانی، در هر سه مورد وضعیتی بدتر از تونس و مصر دارد؟

درباره تغییر ساختاری خاورمیانه امروز گفته ای صدق می کند که معمولا به لنین نسبت داده می شود: «گاهی دهه ها می گذرد و هیچ اتفاقی نمی افتد؛ ولی گاهی همه اتفاقات یک دهه، در چند هفته می افتد.»

شاید تمام این خیزش ها به خوشی پایان نپذیرد. آن گونه که تاریخ بارها نشان داده، جریان ها می تواند مثل تهران ۱۹۷۹ پیش رود و اقلیت های سازمان یافته و خشونت گرا می توانند با پایه ریزی حکومت ترور، گوی فرمانروایی را از اکثریت منفعل سازمان نیافته بربایند. با این همه نتیجه هر چه که باشد، خیزش های عرب همچنان نشان داده که طرز تفکر انقلابی ایران نه تنها در خودِ خانه ورشکسته و رنگ باخته، که در میان همسایگان عرب نیز میدانِ ستیزه افکار را واگذار کرده است.

از: کریم سجادپور، دانشیار بنیاد صلح بین الملل کارنگی / در: نیویورک تایمز


 


به نظر می رسد که بحث های طولانی مدت درباره این که آیا تحریم های یک جانبه ایران می تواند برای ضعیف کردن یک رژیم ظالم موثر باشد، تا ابد ادامه دارد. ولی هیچکس تردیدی در بی فایده بودن سیاست تحریم ندارد وقتی که تخطی از این تحریم ها، با هیچ اقدامی مواجه نمی شود. دولت اوباما هم اکنون با این حقیقت واضح در ونزوئلا مواجه است.

شواهدی که به تازگی مشخص شده اند، نشان می دهند که «پی دی وی اس ا»، شرکت انحصاری نفت دولتی ونزوئلا، با تخطی از قانون جامع تحریم های ایران (قانون حسابرسی و عدم سرمایه گذاری در ایران، ۲۰۱۰)، به این کشور «بهساز کاتالیتیکی» (از این وسیله برای بالابردن کیفیت بنزین استفاده می شود) فروخته است. اگر این اطلاعات صحت داشته باشد، هوگو چاوز در حال عصبانی کردن پرزیدنت اوباما است. قصور در ارائه واکنش، نه تنها قانون تحریم های ایران را ضعیف می کند، بلکه اعتبار ایالات متحده را هم در سطح وسیعی کاهش می دهد.

خیلی مشخص نیست که اگر تخطی ها از این قانون ثابت شود، ایالات متحده اقدامی انجام دهد .(برغم اطمینان و تضمینی که هفته گذشته هیلاری کلینتون- وزیر امور خارجه- در برابر کمیته امور خارجی کاخ سفید داد.) آقای چاوز بیشتر از یک دهه است که به طور متناوب هشدار داده است که تقریبا آماده است بازار ایالات متحده را از منابع نفت ونزوئلا محروم کند. بعضی از ناظران بازار نفت معتقدند که دولت اوباما از این تهدید ترسیده است. ولی حتی اگر این طور باشد، به دلایلی نیست که شاید شما فکر می کنید.

باب تیپی، سردبیر مجله نفت و گاز که در هوستون قرار دارد، هفته قبل در یک مصاحبه تلفنی به من گفت: «نبود نفت خام چاوز برای ما می تواند بسیار راحت تر از نبود درآمد نفت برای چاوز باشد.» بسیاری دیگر از تحلیلگران حوزه نفت چنین ادعایی را بازتاب می دهند و مطمئنا دولت اوباما می داند که این ادعا درست است. ولی نبود منابع نفت خام ونزوئلا، مستلزم تغییر در سیاست های فعلی بخش انرژی دولت است. ولی قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲، ریسک عصبانیت شدید بعضی از قوی ترین حامیان آقای اوباما را به همراه دارد.

پیش از این که آقای اوباما در جولای سال ۲۰۱۰ قانون حسابرسی و عدم سرمایه گذاری در ایران را امضا کند، ایالات متحده، قانون تحریم های سال ۱۹۹۶ را در حال اجرا داشت. قصد این تحریم ها، ایجاد موانع اقتصادی شدید بر سر راه رژیم ایران بود تا فشاری باشد در جهت دست کشیدن از جاه طلبی های خطرناک هسته ای. اجزای کلیدی قانون جامع تحریم ها شامل این موارد می شد: «تحریم ها نظر به این که توسعه و پیشرفت در منابع نفتی ایران، تولید محصولات پالایش شده نفتی در ایران، و صادرات محصولات پالایش شده نفتی به ایران.»

کارشناسان خاورمیانه می گویند که قانون جامع تحریم ها در دلسرد کردن شرکت ها و دولت ها از تهیه بنزین برای ایران و یا پالایش آن موثر بوده است. ولی اطلاعات و اسناد بررسی شده که در سایت (pajamasmedia.com) منتشر شده، نشان دهد که «پی دی وی اس ا»، در ماه دسامبر مواد شیمیایی ای را که در تولید سوخت مورد استفاده قرار می گیرد به ایران فرستاده است. یک سفارش دوصفحه ای با سربرگ «پی دی وی اس ا» نشان دهنده محموله ای است که از بولنبای، کوراکااو به مقصد بندر فجیره در امارات متحده عربی بارگیری شده است. شرکت نفت ملی ایران، خریدار این محموله است. همچنین صورتحساب بارگیری این محموله هم موجود است.(ونزوئلا نمی پذیرد که این تخطی از قانون جامع تحریم ها است.)

در حالی که ممکن است که این اسناد تقلبی باشند، کارشناسان صنعت به من گفته اند که این اسناد، به اندازه کافی حاوی جزئیاتی است که آن را قابل تائید کند. آرتولو والنزوئلا - معاون رئیس دپارتمان امور نیمکره شمالی- شاهد پنل کنگره ای در ماه فوریه گفت که ایالات متحده «در حال بررسی موضوع» و «تلاش برای تصمیم گیری در مورد این است که در حقیقت این مورد جزو تخطی از قانون تحریم ها محسوب می شود یا خیر.»

تحریم ها می توانست از طریق سیستم مالی انجام شود ولی خانم کلینتون هفته قبل از «یک مدرک قطعی استاندارد» صحبت کرد که دپارتمان دولتی باید برای قانع کردن کنگره با آنها دیدار داشته باشد.

راه رفتن با احتیاط خیلی زیاد در اطراف آقای چاوز، این گمان را بوجود می آورد که واشنگتن مسافت های بیشتری را برای طفره رفتن از مواجهه با ونزوئلا، این پسر بد، طی خواهد کرد. احتمالا چون او نفت دارد. حالا این آقای چاوز است که باید نگران جداشدن از عمو سام باشد.

ونزوئلا برای بدست آوردن دلارهای عالی برای نفت سنگین، باید این نفت را به پالایشگاه های مجهز مخصوص در ساحل گلف ایالات متحده برساند. در غیر این صورت باید این نفت در جای دیگری فروخته شود، در بازارهای دوری که برای استفاده از این نفت آماده نیست. این بدان معناست که قیمت فروش برای مطابقت با هزینه های بالای حمل و نقل و پالایش، کاهش پیدا می کند. برای دولت نظامی که به درآمد نفت خود تکیه دارد تا برای خود مشروعیت بخرد، این امر پیشرفت خوشایندی نخواهد بود.

از سوی دیگر، ایالات متحده گزینه های فراوانی دارد. همان طوری که آقای پیتی اشاره می کند اگر آقای چاوز، ایالات متحده را از نفت محروم کند، واشنگتن همیشه می تواند «شیر بنزین ذخیره استراتژیک را باز کند و منتظر بماند تا چاوز، نفتش را قطع کند.» آقای پیتی می گوید که این «تماما فرضی» است اما نکته اینجاست که با میزان واردات ایالات متحده از ونزوئلا حدود ۹۹۳ هزار بشکه در سال ۲۰۱۰ و ۷۲۷ میلیون بشکه ذخیره فعلی، دلیلی برای ترس های فلج کننده وجود ندارد.

امکان دارد خانم کلینتون با طرح توسعه خطوط لوله «ترنس کانادا» به ساحل گلف موافقت کند. تاخیر در این تصمیم، گران تمام می شود: مطابق اوراق اخیر بنیاد تحقیق در سیاست انرژی که در واشنگتن مستقر است «با توسعه خط لوله، انتقال روزانه بیشتر از ۵۰۹ هزار بشکه از نفت کانادا به پالایشگاه های ساحل گلف امکان پذیر می شود.» البته حفاری ها در آبهای عمیق متوقف شده است و پیشرفت کار فقط اسمی بوده است.

اینجا، این نتیجه حاصل می شود که دلیلی حقیقی وجود ندارد که چرا آقای چاوز باید بتواند این ممنوعیت ها را با مصونیت از مجازات به مبارزه بطلبد. مشکل در آسیب پذیری های ایجاد شده بوسیله سیاست آقای اوباما در عدم تمایل به امر توسعه و استفاده از سوخت های فسیلی کشوری است. آمریکا شاید متوجه این موضوع نمی شود، اما دیکتاتور ونزوئلا متوجه می شود.

* از: ماری آناستازیا اگرادی / در: وال استریت جورنال

عکس از: AFP


 


وقتی منصورۀ شجاعی در ساعت های اولیۀ صبح روز ۲۹ دسامبر ۲۰۰۹ به خانه اش می آید بسیجیان منتظرش هستند. آپارتمانش را که در تهران است تفتیش می کنند و کامپیوتر و موبایلش را جستجو می کنند. بعد شجاعی ۵۲ ساله را به زندان اوین در شمال تهران می برند.

حکم بازداشت ندارند. اما مدتهاست که مقام های امنیتی او را زیر نظر گرفته اند و دوبار هم بازداشت شده بود. وی یکی از سرشناس ترین فعالان حقوق زنان است. شجاعی که اندام پسرانه و خطوط چهرۀ ظریفی دارد می گوید: «بهای این کار را باید پرداخت. با ترس شروع می کنند. بعد سعی می کنند جرأت تو را بگیرند، شب های بی خوابی و ممنوعیت ترک کشور و زندان و شکنجه.»

کنارآمدن با ترس

در شب سرد زمستانی بسیجیان او را به بند ۲۰۹ زندان اوین می اندازند. در این بند، هوشِ سیاسی کشور در روشنایی کورکنندۀ سلول ها گرفتار آمده است و در معرض خود سری حکومت، آزاراهای بدنی و روحی و گاهی جنسی، قرار دارد. صدای شجاعی طنین قاطعی دارد: «به عنوان فعال حقوق بشر باید یاد بگیری با ترس کنار بیایی. در زندان نیز می توانی به مأمور نشان دهی: تو کار غلطی می کنی نه من.» به کمک وکیلش یک ماه بعد از زندان بیرون می آید. اما ادامۀ کار در ایران برایش خطر جانی دارد. از اینرو مؤسسۀ هاینریش بُل او را به آلمان دعوت کرده است. از ژانویۀ ۲۰۱۱ بورسی از انجمن نویسندگان پن دارد. در چهارچوب برنامۀ «نوشتن در تبعید» که ادارۀ صدر اعظمی هزینه هایش را پرداخت می کند و در اروپا یگانه است می تواند یکسال در نورنبرگ زندگی کند و بنویسد.

در مصاحبه آرام و راحت می نماید. دور چشمان بادامیش چروک های ناشی از خنده می درخشد و هنگام صحبت دو دستش را حرکت می دهد. از پسر بزرگسالش که صحبت می شود ناگهان سکوت می کند و اشاره که مایل به صحبت در این مورد نیست. بیشتر از خودش ناراحتِ خانواده اش است که باید در تهران از آنها جدا می شد. در جمهوری اسلامی اغلب وابستگان فعالان حقوق بشر را آزار می دهند. منصورۀ شجاعی کتابدار و مترجم فرانسه است.

۲۱ سالش بود که آیت الله خمینی از تبعید پاریس به ایران بازگشت. بعد از دیکتاتوری شاه دیکتاتوری حکومت دینی آمد. خمینی غرب را محکوم کرد و دستور بستن بار و تئاتر و سینما را داد. پاسداران در خیابان ماتیک لب زنان جوان را با تیغ پاک کردند. به ضرب کتک حجاب را اجباری کردند.

«یک میلیون امضا»

در این زمان بود که منصورۀ شجاعی در راه حقوق زنان دست به فعالیت زد. همچون نامش پرسش هایی که در جمهوری اسلامی مطرح می کند شجاعانه است: چرا شهادت زن نزد قاضی نصف شهادت مرد ارزش دارد؟ چرا می توان دختران را در ایران در ۹ و پسران را در ۱۵ سالگی در صورت ارتکاب به بزه مجازات کرد؟ چرا زن نمی تواند بدون مؤافقت شوهر طلاق بگیرد؟ چرا باید زنان حجاب داشته باشند، چرا در صورت ارتکاب به زنای محصنه باید سنگسار شوند؟ شجاعی از سال ۲۰۰۴ به عنوان مدیر کتابخانۀ غیر دولتی زنانِ صدیقۀ دولت آبادی گردهمایی ها و کارگاه هایی برگزار می کند که زنان در آنها به حقوق خود آگاه می شوند.

کتابخانه به جمع آوری کتاب و مقاله های مطبوعاتی و نیز نوارهای صوتی و تصویری می پردازد که در ایران و در جهان دربارۀ زنان منتشر می شوند.

در سال ۲۰۰۷ شروع به همکاری با برندۀ جایزۀ صلح نوبل شیرین عبادی کرد. این دو از کمپین «یک میلیون امضا» حمایت می کنند که خواستار برابری حقوق زن و مرد است. کاری که تا به امروز هم در بین مردم ادامه دارد. منصورۀ شجاعی به شهرهای ایران سفرکرد و با مردم کوچه و خیابان و نانوا و رانندۀ اتوبوس و دکه دار و خانم ها در سالن های زیبایی به گفتگو پرداخت. یک میلیون امضا که جمع شد قرار است آن را به مجلس ارائه دهند همراه با پیشنهادهایی برای تغییر قانون اساسی.

شجاعی دست داخل موهای کوتاهش می کند و می گوید اینکه تاکنون چه تعداد امضا کرده اند مهم نیست. «در اینترنت چه بسا خیلی زود ۳۰۰ میلیون امضا جمع می کردیم اما ما می خواهیم با مردم صحبت کنیم و فکرشان را تغییر دهیم.»

منصورۀ شجاعی به قدرت کلام باور دارد. یکی از علت های بازداشتش در زمستان ۲۰۰۹ یکی از مقاله هایش بود. در جریان مراسم عاشورا در ایران تظاهرات شد. هواداران جنبش سبز به خیابان رفتند و منصورۀ شجاعی نیز در یک گردهمایی در تهران شرکت کرد. در مقاله ای انتقادی و در عین حال سیاسی این شاهد عینی تعریف می کند که نیروهای امنیتی با چه سبوعیتی با معترضان برخورد می کنند. در مقاله می آید: «که بود آنکه او را کشتند؟ آن جوان لاغر؟ (...) آن جوان که بر چهره اش لبخند داشت؟ دختر جوانی که با دستانش علامت پیروزی جنبش سبز را به دنیا نشان می داد؟» مقاله را در صفحۀ اینترنتی مدرسۀ فمینیستی که به همراه سایر فعالان حقوق بشر اداره می کند منتشر کرد.

فضای رو به کاهش آزادی

اینترنت یکی از اندک جاهایی است که فعالان حقوق زن می توانند بیننده و شنونده داشته باشند. زیرا نشر آزادنۀ خبر در رسانه های سنتی کمتر ممکن است، سه سال پیش بود که حکومت «زنان» را ممنوع کرد، تنها نشریۀ فمینیستی کشور. مخالفان به اینترنت روی آوردند اما در اینجا بر سانسور افزوده می شود. جلوگیری از اینترنت در ایران در این فاصله تقریباٌ سنجه پذیر با چین است. به گفتۀ سازمان گزارشگران بدون مرز ۴۲ وبلاگ نویس و روزنامه نگار ایرانی در زندانند. منصورۀ شجاعی فعلاٌ در آلمان در امنیت است. اما بدون توجه به خطری که در ایران در انتظار اوست می خواهد به ایران برگردد: «سازمان های زنان در ایران قوی تر از زنانی است که در خارج گردهم می آیند. از اینرو مایلم برگردم.»

* از: کارولا هُوف مایستر / در: نویه تسورشر تسایتونگ آنلاین


 


اگر واشينگتن آماده و مستعد برای پذيرش ناآرامی های اخير در خاورميانه باشد که عليه برخی از متحدان آمريکا چون حسنی مبارک در مصر و يا برخی از متخاصم های آمريکا چون جمهوری اسلامی برگزار شد، بايد گفت از ديدگاه منافع و مناطق استراتژيک آمريکا، در حال حاضر هوگو چاوز رييس جمهوری ونزوئلا از همه بيشتر از اين اوضاع استقبال می کند و آزادی بوليوار گونه را تبليغ می کند.

موضع چاوز در مورد رفيق اوپکی اش، (حاضر در سازمان اوپک) معمر قذافی را نگاه کنيد. پيشتر شايع شده بود که قذافی گريخته و به ونزوئلا پناه برده است. حتی رسانه های حامی دولت در ونزوئلا نوشتند قذافی با نشان سيمون بوليوار و شمشيری که چاوز دوسال پيش به او داده بود، وارد اين کشور شده است. اين نشان را چاوز در حالی به قذافی اعطا کرد که او را دوست خوب و نزديک و قهرمان مردم ليبی خواند.

اما زمانی که قذافی شهروندان ليبی را به بمباران بست، نشان داد که هيچ جا نرفته است. به جای آن، چاوز پيشنهاد کرد که به عنوان ميانجی وارد شود و مذاکره کند. نزديکان چاوز می گويند قذافی پيشنهاد او را پذيرفت ولی پسرش با اين پيشنهاد مخالفت کرده است و پس از آن، مخالفان دولت هم اين پيشنهاد را رد کردند و به تبع آن، جامعه جهانی هم آن را نپذيرفت. اما چاوز دست از مداخله در خاورميانه برنداشت و به همکاری با کشورهای دوست و عروسک های خيمه شب بازی مدافع تروريسم ادامه داد. اما مسئله اين است که شايد اين رويای خشن آشوب چاوز را رها نکند و بر سر او هم بيايد.

البته ليبی تنها کشور خطرناک زيرفشار داخلی نيست که چاوز روابط خوب و گرمی با آن دارد. نزديکی و اتحاد تهران و کاراکاس هم به يکی از اصلی ترين خطرها به حوزه منافع آمريکا تبديل شده است.

چاوز و احمدی نژاد همديگر را «برادر» خطاب می کنند و سال گذشته (ميلادی) يازده توافقنامه همکاری در حوزه های استخراج و کشف منابع نفت وگاز و تاسيس صنايع پتروشيمی با هم امضا کردند. کمک چاوز به ايران برای فرار از تحريم های بيشتر در سازمان ملل، به گوش کميته روابط خارجی جديد مجلس نمايندگان که بيشتر آن ها جمهوريخواه هستند هم رسيده است. ايلينا راس لتينن و کانی مک، هر دو نمايندگان جمهوريخواه از ايالت فلوريدا تحقيقی روی صنايع نفت ونزوئلا انجام داده اند. در ماه جولای گذشته، دستور اتحاديه اروپا برای توقيف اموال و دارايی های بانک توسعه جهانی به دليل ارتباط با ۳۴ سازمان و موسسه مرتبط با برنامه اتمی و موشکی جمهوری اسلامی صادر شد که متعاقب تحريم های وزارت خزانه داری آمريکا صادر شده بود. مقارن با آن تهران و کاراکاس اعلام کردند ونزوئلا ۷۸۰ ميليون دلار در حوزه گازی پارس جنوبی سرمايه گذاری می کند.

حوزه ديگر همکاری های کليدی ميان دو کشور، استخراج و کشف اورانيوم است و گفته شده ونزونلا حدود ۵۰ هزار تن ذخاير اورانيوم دارد. اين توافق در راستای همکاری ونزوئلا و روسيه است و مسکو قراردادی برای ساخت دو نيروگاه اتمی يک هزار و ۲۰۰ مگاواتی با کاراکاس امضا کرده است.

و البته نقش تروريسم و حزب الله، سازمان ايرانی مستقر در لبنان هم در اين رابطه پيش می آيد. حزب الله متهم به فعاليت در آمريکای جنوبی است که دو تای آن بمبگذاری در بوئنوس آيرس در آرژانتين در سال ۱۹۹۴ و انفجار مرکز يهوديان است و ديگری انفجار در سفارت اسرائيل در آرژانتين است. حالا هم گزارش ها حاکی است ونزوئلا به نمايندگان حزب الله شناسنامه ونزوئلايی داده است. همان نگرانی که در جلسه معرفی لری پالمر، سفير پيشنهادی آمريکا برای ونزوئلا معرفی شده بود.

ايران در آمريکای لاتين همکاری های گسترده ای با متحدان چاوز ايجاد کرده و با ايوو مورالس از بوليوی، رافائل کورئه ا از اکوادور و دانيل اورتگای نيکاراگوا هم روابط نزديکی دارد. در دسامبر ۲۰۰۸ بانک توسعه جهانی ونزوئلا به بانک مرکزی اکوادور پيشنهاد داد مبلغ ۱۲۰ ميليون دلار برای تامين اعتبار تجاری دو طرفه، سپرده بگذارد. ايران و اکوادور هم توافق ۳۰ ميليون دلاری در امور گسترش همکاری هايی در زمينه شيمی، ژئوتکنيکی و متالورژی امضا کردند. هر قدر اين توافق بسيار تلاش کرده هيچ اسمی از اورانيوم نياورد اما آژانس بين المللی انرژی اتمی که در حال بررسی ذخاير غنی اورانيوم اکوادور است، اين مسئله را در گزارش ۲۰۰۹ خود آورد و ابراز نگرانی کرد. در فوريه ۲۰۱۰ مرکز مراقبت از فعاليت های مالی در پاريس که مقابله با امور پولشويی بين المللی و فعاليت های تروريسم مالی را به عهده دارد، اکوادور را در فهرست کشورهايی قرار داد که با قوانين و مقررات اين سازمان همکاری ندارند.

مشکل چاوز و دوستانش و نزديک شدنشان به دولت های خطرناک در خاورميانه اين است که شرط بندی نادرستی می کنند. اگر چاوز طرابلس و تهران را به عنوان متحد از دست بدهد، باز هم نفتش طرفدار دارد و می تواند با توجه به انفجار قيمت نفت در بازار جهانی، پول پارو کرده و خرج انتخابات سال ۲۰۱۲ کند. اما اگر منطقه خاورميانه و شمال آفريقا از تونس گرفته تا بحرين يا از ايران گرفته تا ليبی دچار موج آزادی خواهی شود، پس چرا دليلی نداشته باشد که آمريکای جنوبی و آمريکای لاتين هم همين مسير را طی کند. نشانه ها برای تفکرات چاوزی خيلی مناسب نيست.

به تازه گی ۶۳ دانشجوی ونزوئلايی در اعتراض به سابقه نقض حقوق بشر چاوز، سرکوب احزاب سياسی مخالف و ترس او از نهادهای مستقل و غيردولتی، دست به اعتصاب غذا زدند. ضمن اين که درکمپينی خواستار آزادی زندانيان سياسی با سابقه از جمله قضات و مخالفان دولت و اعضای مجلس ملی شدند.

ماريا کورينا ماکادو، از اعضای شورای ملی ونزوئلا گفت: «ساختن جامعه ايده آل ونزوئلا، از دست ما مردم ونزوئلا برمی آيد و اين کار خودمان است اما ما از جامعه جهانی انتظار داريم رژيمی که مدام به نقض حقوق بشر دست می زند را مشروع نشمارند. مردم ونزوئلا هم مانند مردم ديگر کشورها حق اعتراض و راهپيمايی دارند. خواست ما اين است که آن هسته اصلی رژيم حاکم مشخص شود و همه بدانند که اين حکومت در حال نقض تمامی محورهای نظام دموکراتيک است: هيچ احترامی به حقوق بشر در کار نيست، هيچ تفکيک قوايی در کار نيست و حقوق اساسی مدام نقض می شود.»

چاوز و رفقايش نشانه اخطار را دريافت کرده ند. اگر يک ديکتاتور عرب برای فرار راهی ونزوئلا شود، جای زيادی برای ديگر رهبران فراری است که همه به عربستان سعودی فرار کنند.

* از: ونسا نيومن (Vanessa Neumann) / در: هفته نامه ويکلی استاندارد

*ونسا نيومن سردبير کل مجله ديپلمات و کارشناس سياست آمريکای لاتين در کاراکول راديو است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته