-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

Latest News from Norooz for 03/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



در فرصتی که تقدیر برایم رقم زده است وقتم را به مطالعه کتب تاریخی می گذرانم تا دریابم راز ناکامی های مستمر تلاشهای عدالت طلبان وآزادیخواهان و مردمسالاران کشورمان را در دستیابی به این آرمانها ، و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر پیچیدگی موضوع و دشواری کار را در می یابم و اینکه ما ایرانیان به لحاظ دنیای معرفتی و ذهنی و ساختارحقیقی ای که زندگی فردی و اجتماعی ما احاطه کرده و به رفتارهای ما شکل و تعین بخشیده است راه درازی را برای دستیابی به این هدفها در پیش داریم و صبر و حوصله و استقامت فراوانی را از سوی باورمندان به این آرمانها می طلبد که صد البته با حوصله تنگ و عجول غالب ما ایرانیان هیچ سنخیت و همخوانی ای ندارد
در این مسیر، مطالعه پیرامون چگونگی شکل گیری ، مراحل و سرانجامی که یکی از گروههای مبارزایرانی نزدیک به پنج دهه طی کرده ، یکی از عبرت آموزترین تجربه های روزگار ماست و چه خوبست حاکمان امروز کشورمان از آن درس بگیرند. گروهی که برای مبارزه با رژیم وابسته ، استبدادی و ظالم پهلوی در پی رخداد قیام 15 خرداد 42 و پیامدهای آن توسط مبارزین مسلمان جوان و آرمان خواه که طالب شهادت در مسیر مبارزه بودند، شکل گرفت و بعدها با نام« سازمان مجاهدین خلق ایران » فضای سیاسی و مبارزاتی دهه پنجاه را بسیار متاثر ساخت . مسیری که این سازمان از بدو تاسیس تاکنون طی نموده است نمونه ای غمبار از وضعیت کلی جامعه ما آنهم توسط نیروهای نخبه و
آرمانخواه برای رهایی کشور از دام استبداد و استعمار و دستیابی به عدالت و آزادی و دموکراسی است . مرور کارنامه فکری و عملی این سازمان می تواند تجربه ارزنده ای باشد برای همه آنانی که می خواهند از تجربه دیگران بیاموزند و گذشته را چراغ راه آینده سازند .
موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در بهار سال 1385 سه جلد کتاب تحت عنوان «سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام(1384-1344) به کوشش جمعی از پژوهشگران » منتشر ساخت که با توجه به دسترسی نویسندگان به برخی اسناد ساواک در قبل از انقلاب و اطلاعات پس از انقلاب و بهره مندی از دیگر منابع و کتبی که دراین باره در دسترسشان بوده است ، به رغم برخی کاستی ها و نگاه جانبدارانه ای که بعضا داشته اند ، می تواند منبعی باشد برای کسانی که می خواهند به اطلاعات نسبتا خوبی در باره این سازمان دست یابند و از روزگار فراز این سازمان در مبارزه با رژیم شاه تا حضیضش در رویارویی با نظام بر آمده از انقلاب اسلامی و پناه بردن به دامن صدام، دشمن تجاوزگربه وطن و پس آن دریوزگی دردنیا و تایید گرفتن ازاین و آن در کشوری که روزگاری امپریالیسم و دشمن خلق اش می خواندند و اتباعشش را درخیابانهای تهران ترور می کردند ! بنظرمن جوانانی که می خواهند وارد عرصه سیاست و مبارزه برای تحقق آرمانهای انسانی شوند حتما باید این سه جلد کتاب را بخوانند تا دریابند چگونه یک سازمان و به تبع آن انسانهایی که دل به این سازمان بسته اند و در آن الینه و حل شده اند از یک گروه مبارز آرمانخواه به یک فرقه خونخوار و تروریست و...تبدیل شود و هر روز برای توجیه اعمال خود همچون بت عیار به رنگی درآید و با پرده انقلاب ایدئولوژیک زشتی ها و تغییر فاحش مواضعش را بپوشاند . در این نوشته البته قصدم نقد و بررسی محتوای این کتابها نیست اما بمناسبت بحث ها و مناقشاتی که به ویژه در دوسال اخیر پیرامون مقوله "ولایت فقیه" در کشورمان جاری است بنظرم رسید به انعکاس بحثی در باره « فرقه گرایی و ولایت فقیه » بپردازم که در جلد سوم این کتاب بدان پرداخته شده است و از آنجا که انتشار چاپ اول این کتابها در سال1385 و پس از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان برکشور و به هزینه دولت بوده است توجه به این نکات می تواند بسی درس آموز باشد و اینکه نظریه دولتی از"ولایت فقیه" با چه استدلال و منطقی ارائه می شود اما درعمل چگونه رفتار و عمل می شود؟
در جلد سوم که به بررسی روند تبدیل " سازمان " به " فرقه " اختصاص دارد ذیل عنوان " رهبری نوین سازمان" و " ولایت فقیه " آمده است :" در اغلب منابع متعلق به جداشدگان سازمان و یا مخالفان آن اعم از چپگرایان و راست گرایان (جمهوری خواه یا سلطنت طلب) به هنگام تحلیل انقلاب ایدئولوژیک و داعیه " رهبری نوین" رجوی ، این موضوع به اقتباس از "ولایت فقیه" و رهبری امام خمینی تشبیه گردیده است . کتاب بحران در خظ مشی که منسوب به حبیب الله پیمان است نیز در موارد مختلفی به این تشبیه اشاره نموده و تاکید می کند که در این جریان ، رهبری سازمان در جمع بندی به این نتیجه رسید که یکی ازعلل عمده پایداری نظام جمهوری اسلامی " تابعیت کورکورانه وبی قید وشرط هواداران و مقلدین" امام خمینی از وی و جایگاه او نزد آنان به عنوان امام و ولی فقیه و رهبر مذهبی و سیاسی و اطاعت بی چون و چرا از اوست . حال آنکه چنین تشبیهی اساسا نادرست و مبتنی بر مفروضات غیر واقعی بوده است . اطاعت کورکورانه در بین مقلدین شرعی و یا پیروان و دوستداران امام خمینی ، مصداق ندارد . بلکه نوع رابطه با ولایت فقیه بر بنیاد اعتقاد و ایمان آگاهانه و عقلانی استواراست. برآگاهان به مبانی اعتقادی تشیع و نظریه ولایت فقیه پوشیده نیست که شیعه مقام عصمت را در انحصار
ائمه معصومین(ع) - که از سوی خداوند و پیامبر اکرم(ص)منصوب هستند – می داند و تبعیت از مراجع تقلید در امور فرعی فقهی ویا ولایت امردر نظام اجتماعی و سیاسی را بطور کاملا مشروط ، معتقد است . شیعیان "ولی فقیه" را جایزالخطا می دانند و به محض عدول از صراط حق و از دست دادن صلاحیت های
مصرح در روایات و نیز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نظیر عدالت و تقوی، خود به خود معزول می دانند. ولی فقیه در نظام جمهوری اسلامی ایران مشروط به انتخاب خبرگان منتخب مردم است و در محدوده قانون اساسی و شرع مقدس امور را تدبیر می نماید و دائما مجلس خبرگان بر عملکرد او نظارت می نماید. مع الوصف طبق قانون اساسی با فقدان حتی یکی از شرایط برکنار خواهد شد و در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است .
در قانون اساسی ، تعبیر "ولایت مطلقه فقیه"، یک اصطلاح فقهی است که در برابر "ولایت مقیده" دایره وظائف و اختیارات حکومت در کلیه امور سیاسی و اجرایی برای حل معضلات اداره کشور است . زیرا ولایت مقیده ، شمول این اختیارات را صرفا در چارچوب احکام اولیه شرعی و فقط در حیطه امورحسبیه جزئیه و مسائل پیش بینی شده فقه غیر حکومتی ، "مقید و محدود" می سازد. بنابراین "مطلقه" در فقه ، به معنای اطلاق یا " بی قید و شرطی" حقوقی و سیاسی نیست و اساسا نظریه ولایت فقیه از حیث فلسفه سیاسی، مقید و مشروطه محسوب می شود. با این تفاوت که در اینجا قانون شریعت و قانون اساسی مبتنی بردین در کنار هم معادل مفهوم یکپارچه قانون اساسی در عرف و اصطلاح فلسفه سیاسی مدون محسوب می گردد.
آیت الله معرفت در مقاله "تبیین مفهومی ولایت فقیه" می نویسد:
مقصود از اطلاق در عبارت "ولایت فقیه" شمول و مطلق بودن نسبی است ، در مقابل دیگر[اقسام] ولایت ها که جهت خاصی در آنها مورد نظر است . فقها ، اقسام ولایت ها را که نام می برند، محدوده هریک را مشخص می سازند....که در کتب فقهی به تفصیل در مورد آن بحث شده است. ولی هنگامی که "ولایت فقیه" را مطرح می کنند، دامنه آنراگسترده تر دانسته ، در رابطه با شئون عامه و مصالح عمومی امت ، که بسیار پردامنه است ، می دانند. بدین معنی که فقیه شایسته ، که بار تحمل مسئولیت زعامت را بر دوش می گیرد، در تمامی ابعاد سیاستمداری مسئولیت دارد و در راه تامین مصالح امت و در راه تامین مصالح امت و در تمامی ابعاد آن باید بکوشد. و این همان "ولایت عامه" است که در سخن گذشتگان آمده ، و مفاد آن با "ولایت مطلقه" که در کلمات متأخرین رایج گشته ، یکی است. بنابراین مقصود از"اطلاق" ، گسترش دامنه ولایت فقیه است ، تا آنجا که "شریعت" امتداد دارد...اساسا، اضافه شدن"ولایت" بر عنوان "فقیه" - که یک وصف اشتقاقی است – [از حیث ذاتی] خود موجب تقیید است و وصف فقاهت آن را تقیید می زند . زیرولایت او، از عنوان فقاهت او برخاسته است. لذا ولایت اودر محدوده فقاهت او خواهد بود...تفسیر"مطلقه" به معنای نامحدود بودن، از نظرادبی و اصطلاح فقهی،سازگارنیست...[ولایت مطلقه] هرگز به معنای نامحدود بودن ولایت فقیه نیست. لذا این اطلاق، اطلاق نسبی است و درچهارچوب مقتضیات فقه و شریعت و مصالح امت،محدود می باشد. و هرگونه تفسیری برای "اطلاق"[درتعبیرولایت مطلقه فقیه] که برخلاف معنای یاد شده باشد، حاکی ازبی اطلاعی از مصطلحات فقهی و قواعد ادبی است....
درفلسفه سیاسی شیعه و جمهوری اسلامی، رهبری قابل نقد است و مردم موظفند براو نظارت کرده و او را امر به معروف ونهی از منکرنمایند و هرگزاطاعت کورکورانه از"ولایت فقیه" تحقق نمی یابد.(سازمان مجاهدین خلق ایران ، پیدایی تا فرجام(1384-1344) به کوشش جمعی از پژوهشگران، جلد سوم،صص89تا91).
حالا می شود این قرائت را با قرائت رسمی و مهمتراز آن بصورت عملی در جمهوری اسلامی ایران ساری و جاری است مقایسه کرد و البته در این کتاب همه استنادات بدرستی بکار گرفته شده تا شیوه اداره سازمان برپایه کیش رهبری و اطاعت کورکورانه از رهبری توضیح داده شود و اینکه عمده انحرافات فکری و عملی این تشکل در سایه حاکمیت چنین شیوه ای بر آن رخداده است . در بخشی دیگراز این کتاب ذیل عنوان" منشاء فرقه ای متهم ساختن مخالفان و منتقدان" آمده است : در فرهنگ سازمان هر فرد و گروهی که از آنها انتقاد کند، باید به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران وابسته باشد. اینان بدون ارائه کوچکترین سند و مدرکی، افرادو گروه های منتقد به خط مشی سازمان را عوامل "مزدور" جمهوری اسلامی می نامند و القاب و برچسب های ضد اخلاقی بر آنها وارد می آورند . مجاهدین خلق نخستین نیرویی نیستند که از چنین خصوصیتی برخوردارند؛ چرا که در دورانی که روسیه شوروی وجود داشت و به ویژه در دوره سلطه "استالین" آن حکومت نیز چون خود را مرکز انقلاب جهانی و یگانه دولت سوسیالیستی روی زمین می دانست، براین نظر بود که کسی کمونیست و سوسیالیست است که بدون چون و چرا از اتحاد جماهیرشوروی حمایت کند. آنها نیزکسانی را که از موضع سوسیالیستی به سیاست ها و عملکردهای آن رژیم انتقاد می کردند ،"سوسیالیست فاشیست" و "ستون پنجم اردوگاه امپریالیسم" می خواندند. در آن سیستم حتی کسانی که در تحقق انقلاب اکتبر1917 و استقرارحکومت سوسیالیستی نقش اساسی داشتند چون در جزئیات با سیاستی که از سوی "معلم کبیر پرولتاریا" – لقبی که استالین به خود داده بود – ارائه می شد، مخالفت کردند، به جرم "جاسوسی برای امپریالیسم"، تبعید، ترور،محبوس واعدام شدند.
سازمان نیز درعملکرد سیاسی خود ، همان راهی را می رود که "شوروی سوسیالیستی" را به بن بست رساند . در نزد این سازمان مهندس بازرگان "مشاطه گر" رژیم است؛ بنی صدر"فرزند خوانده حکومت اسلامی"؛ حاج سید جوادی"مامور دولت ایران" و جبهه ملی" فاقد هرگونه حق حیات سیاسی". و
نیروها و سازمان های متمایل به چپ نیز در فرهنگ سیاسی این سازمان، تا زمانی دارای حق حیات هستند که نسبت به عملکردهای سازمان "سکوت" اختیار کنند.
ذات سازمان های توتالیتراین است که می پندارند حقیقت مطلق را در انحصار خود دارند و در نتیجه باید با هرکس و هرنیرویی که حاضر به پذیرش راه و رسم مبارزۀ آنها نیست، مبارزه کنند.مضمون این مبارزه می تواند غیر از این باشد که دیده می شود . منطق رهبری مجاهدین براین اصل ساده بنا شده است که همیشه در انتخاب سیاست هایی که شرایط روز براین سازمان تحمیل کرده است، راه درست را برگزیده و بنابراین هیچگاه مرتکب اشتباهی نگشته است . و مبارزه ای که این سازمان براساس سیاست های تعیین شده از سوی رهبری آن انجام می دهد، همیشه جنبه اعتلایی داشته و با پیروزی قریب الوقوع به پایان خواهد رسید.
در دستگاه فکری این سازمان ، کسی و گروهی را نمی توان یافت که در خارج از کشور بتواند به سیاست و عملکرد آن سازمان انتقاد کند ، بی آنکه به عامل دولتی جمهوری اسلامی بدل گردد و یا آنکه پادویی سفارتخانه های رژیم جمهوری اسلامی را به عهده گرفته باشد و...چرا رهبری سازمان مجاهدین به
جای برخورد اصولی با انتقاداتی که نسبت به عملکرد آن مطرح می شود . به چنین سیاست افتراق انگیزی دست می زند و می کوشد منتقدین را با تهمت و افترا از میدان به در کند؟ چرا این سازمان نتوانسته است یک بار هم که شده از خود جسارت به خرج داده و با عملکردها و گذشته خود نقادانه برخورد نماید؟
"ناتوانی در انتقاد از خود" در ذات سازمان های انحصار طلب نهفته است . سازمان که کسب قدرت سیاسی را حق مسلم خود دانسته و برای دستیابی به آن استفاده ازهر وسیله ای را مشروع می داند ، نمی تواند دارای استعداد و توانایی فکری انتقاد از خود باشد. نیروی انحصارگر نمی تواند حقانیت خود را از بسترتاریخ استخراج کند؛ چرا که روند تاریخ دارای منطق است و نمی توان برخلاف منطق تاریخ خود را به یک پدیده ضروری تاریخی بدل ساخت . چنین نیرویی با محور ساختن آرمانی که مبلغ آن است ، می کوشد برای خود حقانیتی تاریخی –آرمانی دست و پا کند .
رجوی براین نظر است که وادادگان و مزدوران و شاگرد جلادان، حق"حسابرسی" از سازمان مجاهدین را ندارند. اگر نیک بنگریم ، خواهیم دید که در مکتب مجاهدین خلق ، مردم ایران حق حسابرسی از این سازمان و "شورای ملی مقاومت" را ندارند؛ زیرا عاملان در آن صورت به دستگاههای جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی بدل می شوند. اعضای سازمان مجاهدین نیز به خاطر تبعیت کورکورانه از رهبری سازمان خود، نه می توانند صاحب استعداد نقاددانه گردد و نه در درون آن سازمان فضایی برای انتقاد از عملکردهای رهبری وجود دارد. اگر هم نقدی در درون سازمان صورت گیرد، انتقاد اعضای سازمان از خود است که چرا هنوز در تبعیت کورکورانه از رهبری صاحب استعداد کافی نگشته اند. "انقلاب
ایدئولوژیک" چیزی نبود مگر انتقاد اعضای سازمان از خود و نه ازرهبری؟(صص563تا565).
خلاصه اینکه نویسندگان این کتاب با استناد به شواهد و تحلیلی که ارائه داده اند به این نتیجه رسیده اند که "سازمان مجاهدین خلق" در گذر زمان و در روند تحولات به یک "فرقه" تبدیل شده اند ، حال سئوال این است که آیا این دگردیسی برای دیگر گروهها و نیز جریان سیاسی حاکم در جمهوری اسلامی امکان و مصداق دارد یا نه؟ وآیا از نظر نویسندگان و ناشران این کتابها مرگ فقط برای همسایه خوب است؟ آیا رفتاری که امروز از سوی اقتدارگرایان حاکم درایران اعمال می شود درهمه ابعاد و جوانب، منطبق با همین رفتار " فرقه ای" که برای سازمان مجاهدین برشمرده شده ، نیست؟ از
قرائت رسمی و عملی در باره ولایت فقیه و رهبری تا شیوه برخورد با منتقدان و مخالفان؟ و اینهم از عجائب روزگار است که این دو نیرو که در تبلیغات بیشترین دشمنی را با یگدیکر ابراز می کنند در شیوه فکری و عملی قرابتی این چنین شگرف دارند وبه یک میزان برای ادامه حیات به یکدیگر نیازمندند! اقتدارگرایان حاکم برای سرکوب مخالفان، هر فریاد آزادیخواهی و انتقادی را منسوب به منافقین و بیگانگان می کنند ، و مجاهدین نیز برای جا انداختن خود به عنوان اپوزیسیون از سوی دولتمردان آمریکایی اسناد سرکوب های اقتدارگرایان حاکم در ایران را برای امضاء گرفتن از این و آن سر دست می برند! ظاهرا این دو نیرو در پیمانی نانوشته همدیگر را باز تولید و حفظ می کنند . این نیاز و وابستگی متقابل آن چنان شدید و جدی است که ضعف و سستی یک طرف کاهش اقتدار و ضعف فلسفه وجودی طرف دیگر را در پی خواهد داشت. بی دلیل نیست که با اوج گیری جنبش ملی سبز ایران علیه اقتدارگرایان طی دوسال اخیر، از یک سو اقتدارگرایان با نسبت دادن تمامی تحرکات و اعتراضات به مجاهدین خلق، این فرقه را که ضعیف ترین و اسفبارترین شرایط تاریخ حیات خود را تجربه می کند، به عنوان نیرویی قدرتمند و تعیین کننده در تحولات داخلی ایران معرفی می کنند و از سویی دیگر مجاهدین خلق سران جنبش سبز به سازش کاری و حرکت در جهت بقای اقتدارگرایان حاکم متهم می کنند. همین هماهنگی و همراهی متقابل را در جریان اصلاحات نیز شاهد بودیم. با پیروزی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 اقتدارگرایان وطنی پیروزی اصلاح طلبان را موجب تقویت مجاهدین خلق درداخل کشور تحلیل می کردند و جریان اصلاحات را فتنه می نامیدند و از سوی دیگر مجاهدین خلق در کشورهای مختلف اروپایی علیه این خاتمی دست به تظاهرات می زدند و از او به عنوان فتنه خاتمی و بازی حاکمیت برای بقای بیشتر یاد می کردند. و در این میان این نیروهای اصلاح طلب و مردمسالار هستند که از هر دوسو مورد حمله قرار می گیرند و باید هزینه راه عبور دشوار بسوی آزادی را بپردازند . اینکه میرحسین موسوی در بیانیه های خود نسبت به حاکمیت یک "فرقه" در جمهوری اسلامی ایران هشدار واز سیاست
تبلیغی آنان در زنده کردن جریان مرده مجاهدین خبر می داد و همزمان بر مرزبندی روشن با این گروه تاکید داشت برمی گردد به همین موضوع و واقعیت تلخ که گویا این دو جریان برای ادامه حیات سیاسی با عمل به شیوه های یکسانی همدیگر را یاری می رسانند ، و این درحالی است که جنبش سبز با تکیه
بر گفتمانی نو و حقوق محور بنا دارد از کیش شخصیت عبور کند و حق مخالف و بطورکلی تکثر و تنوع فکری و سیاسی در جامعه را برسمیت بشناسد و حق حاکمیت را از آن مردم و رای آنها می داند و این را می توان در شعارهای "هرشهروند یک رسانه"،"هرشهروند یک ستاد" و "هرشهروند یک رهبر" متجلی دید. جنبش سبز با هرگونه "فرقه گرایی" مخالف است چرا که تجربه های تاریخی
اثبات کرده است که "فرقه گرایی" در هرنوع و صورتش برای جامعه خسارت باراست و البته اگر حاکمیت بر کشور فرقه ای شود خسارتش صدها برابر بیشتر است و باید از آن به خدا پناه برد!

 


 


نیروهای امنیتی در روز 10 اسفند با شناسایی قبلی خانم محتشمی پور عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ، فعال اجتماعی حوزه زنان ، مدیر کل امور اجتماعی وزارت کشور در دوره اصلاحات و همسر زندانی سیاسی سید مصطفی تاج زاده ، او را بازداشت و زندانی کردند . جبهه مشارکت ایران اسلامی در مورد بازداشت این بانوی سبز شجاع و سرافزاز بیانیه ای بشرح زیر صادر کرد :


بسم الله الرحمن الرحیم
رفتار عجیب و نابخردانه کودتاچیان بیش ازآنکه نشانه یک حکومت مستقر و توانا باشد شبیه یک حکومت در آستانه ورشکستگی است.آنها نه فقط در اداره کشور در مانده اند بلکه حتی از فهم بدیهیات خواسته های این ملت عاجز شده اند. و لهم قلوب لا یعقلون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها.
سرکوب مردم در کوچه و خیابان و دستگیری صدها تن از نخبه ترین انسانهای شریف این مرز و بوم و حتی حصر و زندانی غیر قانونی سران جنبش سبزو همسرانشان و یا بازداشت غیر قانونی آنها در مکانی نامعلوم نه تنها بر خلاف انتظار آنها سبب کاهش انرژی مردم در پیگیری مطالبات اصلاح طلبانه شان نشده است بلکه شاهد پیوستن روزافزون طبقات و اقشاری هستیم که به هر علت تا به امروز در همراهی با جنبش سبز تعلل می ورزیدند. امروز این جنبش پویا تر و پر نشاط تر ازهر زمان دیگر پیگیر اهداف بلند خود که چیزی جز مردمسالاری، آزادی ، حاکمیت قانون، پیشرفت ، عدالت و معنویت نیست می باشد.
دستگیری بانوی سبز و سر بلند ایران بزرگ خواهر گرامی سرکار خانم فخرالسادات محتشمی پور همسر آزاده در بند سید مصطفی تاج زاده نیز نشانه ای دیگر بر درماندگی کودتاگران است.مگر خانم محتشمی پور جزعدالت چیزی طلب می کرد؟ مگراو جز حقوق قانونی همسرش و سایر زندانیان بیگناه را فریاد می کرد؟ مگر او جز گلایه و شکوه از ظلم و ستمی که بر او و امثال او می رود کاری می کرد؟ از چه رو در این کشور نامه سرگشاده نوشتن به مسئولان و امر به معروف و نهی از منکر نمودن آنان جرم است؟ از چه رو گره گشایی از کار کسانی که نان آور خانواده آنها بی هیچ جرمی به اسارت رفته است گناه شده است؟ از چه روسرکشی به پیر زنی که جوان یتیم او اسیر کودتاچیان شده است عمل براندازانه تلقی می شود؟ از چه رو غمخواری مظلومانی که هیچ مسئولی فریاد تظلم خواهی آنان را نمی شنود عمل ضد انقلابی محسوب می شود؟ و از چه زمانی و از چه روشرکت در جلسه قرآن و دعوت دیگران به این جلسات ممنوع شده است؟ آری خانم محتشمی پور به اتهام این همه جرائم سنگین بازداشت شده است واکنون دخترش را یکه و تنها و در حالیکه خود و همسرش هر دو در زندان هستند به خدا سپرده است.
آیا با این وصف اگر مردم از این اسلام و ولایتی که کودتاچیان مبلغ آن شده اند تبری بجویند حرجی بر آنها خواهد بود؟ آیا اگر جوانان ما از دروغگویان فریبکاری که در پس لوای دین جز به قدرت خود نمی اندیشند منزجر شوند میتوان بر آنها خرده گرفت؟
جبهه مشارکت ایران اسلامی که مفتخر به داشتن چنین اعضای عزیز، شجاع و سربلندی است اعلام می دارد هزاران هزار انسان پاک راه پر فروغ همه زندانیان سبز و از جمله خانم محتشمی پور را ادامه خواهند داد.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
13/12/89
 


 


در ادامه سلسله پاسخ‌های مصطفی تاج زاده، دلاورمرد سبز دربند به سوال‌های کاربران اینترنتی در صفحه ایشان در فیسبوک، بخشی دیگر از پاسخ‌های ایشان به سوالی‌ در مورد احکام سیاسی صادر شده از سوی دادگاههای نمایشی برای دستگیرشدگان پس از انتخابات در اختیار سایت تحول سبز قرار گرفته است.

متن کامل این پرسش و پاسخ به نقل از صفحه فیسبوک شخصی‌ ایشان به شرح زیر است:


پرسش: شما در دادگاه بدوی به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی محکوم شده‌اید. نظرتان دربارة صدور چنین احکامی چیست؟ برنامه خودتان چیست؟

پاسخ مصطفی تاج‌زاده: این احکام سیاسی و غیرحقوقی است و در دادگاه چه دفاع بکنید و چه نکنید حکم شما از پیش مشخص است. من در دادگاه دفاع نکردم و حکمم با بقیه دوستانی که دفاع کردند یکسان صادر شد. ظاهراً قرار بوده است که به طور فله‌ای در دادگاه بدوی به ما ۶ سال حبس تعزیری بدهند و در تجدید نظر هم فوقش ۶ سال را بکنند ۵ سال. بنابراین همان‌طور که در دادگاه از خودم دفاع نکردم، درخواست تجدید نظر هم نکردم و به محض ابلاغ حکم به زندان خواهم رفت. برائت ما از اتهاماتی که وارد کردند برای هر قاضی منصفی روشن است و برخورد ظاهراً قضایی‌ای که با ما می‌شود در واقع کاملاً سیاسی است و بنابراین ارائة دفاعیه و درخواست تجدید نظر را ضروری نمی‌دانم و توصیه‌ می‌کنم هر کس می‌تواند در دادگاه از خود دفاع نکند. ما بدهکار ملت هستیم و نه بدهکار بازجوها در اوین.
در هر حال هدف حزب پادگانی از صدور چنین احکامی این است که یک شمشیر دموکلیتوسی بالای سرمان نگاه دارند تا بیرون aزندان دست از پا خطا نکنیم و منفعل بمانیم. من با همین تن رنجور آمادگی زندان را دارم. ولی هرگز از حق خداداد خودم برای اندیشیدن، سخن گفتن و کار جمعی و حزبی کردن صرف نظر نمی‌کنم و مادام که زنده‌ام به یاری حق احدی در کسوت فقاهت یا مسند قضاوت نخواهد توانست این حق را از من سلب کند. جسم من در اختیار آن‌‌ها است، اما روحم، ایمانم، امیدم و آزادی‌ام هرگز. من آزاد زندگی کرده‌ام و به لطف پروردگار آزاد زندگی خواهم کرد؛ در اوین یا بیرون از آن. بنابراین زیر بار این بخش از حکم قرون وسطایی دادگاه که مرا می‌خواهند از حقوق مسلم و خدادادی‌ام محروم کنند نخواهم رفت. پیرو دینی هستم که کلام خدایش با بخوان و اقرأ آغاز شده و به قلم سوگند خورده است. من هم به قلم سوگند می‌خورم که با عنایت الهی هرگز در دفاع از حقوق محرومان و مظلومان کوتاهی نکنم.
البته نمی‌دانم بر چه اساسی تصور می‌کنند که می‌توانند ۱۰ سال خفقان ایجاد کنند که به امثال من حکم ۱۰ سال سکوت و انفعال داده‌اند. یعنی واقعاً فکر می‌کنند تا ۱۰ سال دیگر می‌توانند به چنین وضعی ادامه بدهند و چنین احکامی را اجرا کنند؟ از سوی دیگر صدور همین احکام نشانگر این است که در کشور یک کودتای واقعی اتفاق افتاده است که به علت حضور آگاهانة‌ مردم افشا شد. این احکام نشانة رفتار یک دولت کودتایی نامقتدر و نامشروع است، نه یک دولت ۲۴ میلیونی مقتدر و مشروع. انشاالله زندان‌ها را هم مثل بقیه جاهای ایران سراسر سبز خواهیم کرد. ما پیروزیم؛ نه فقط به دلیل این‌که بی‌شماریم بلکه چون بر حقیم و خدا با ما است و اخلاقی‌ عمل می‌کنیم و به پیمان خود با مردم وفاداریم. به مسئولان پرونده‌ام هم صراحتاً گفته‌ام که سکوت نخواهم کرد و فعالیت‌های قانونی و اصلاح‌طلبانه خود را به جد دنبال خواهم کرد، چه در زندان و چه خارج از آن. البته آنان به تجربه دریافته‌اند که دایره نفوذ سخنان ما در زندان بسیار بیشتر از خارج زندان خواهد بود


 


 


سلام پدرم. پدر عزیزتر از جان. اینبار من برایت مینویسم. بجای اویی که دوریت را طاقت نیاورد، اویی که بیتابت بود تمام این شب و روزها. دیدی که چطور سبکبال بالاخره خود را رساند آنور میله ها. دیدی چطور با تقلای فراوان خود را به تو نزدیکتر کرد تا صدای عشق را به تو برساند؟ حتما این روزها می توانی استشمام کنی عطر وجودش را، اگر نگاه کنی میبینی ترنم نگاهش را و حتما حس کرده ای وجود دلنشینش را.

اینبار من به تو غبطه میخورم پدرم. که چون اویی را کنارت داری.به آن اوین با همه شب‌های پر رمز و رازش غبطه میخورم که ستارگانی چون شما را درون خود جای داده است.

میدانی که می‌خواست به همه دیوارها و میله‌ها دخیل ببندد، با همان نوارهای سبز. گفته بود به دیدارت می آید، با دعوت یا بی دعوت. دیدی آمد؟ تنهایمان گذشت به عشق دیدارت. خیلی وقت بود که دیگر در خانه آرام و قرار نداشت. بیقرار دیدارت بود، خواب نداشت و شب‌ها را با نجواهای عاشقانه اش برای تو به صبح می رساند.

به تو غبطه میخورم.

پدرم، می دانم که مادرم چه گفتنیها با تو دارد. شک ندارم حال که در هوای تو نفس میکشد آرام گرفته است. در هوای مصطفی اش. مطمئنم که دیگر تنها نیست. دیگر بی‌تاب نیست. حالا دارد در همان هوایی نفس می کشد که تمام فرزندان دربندش تنفس می کنند. حالا لااقل خیالش راحت شده که خیلی دور نیست از نسرین ها و هاله ها و لیلاها و مهساها و همه کسانی که این مدت برایشان به آب و آتش میزد خودش را.
امروز اما. چه تلخ است بی‌ حضورش. روز زن، مگر بی‌ او میشود؟
او که امروز در دل‌ و جان تمامی زنان و دخترکان سرزمینمان، سبزو فیروزه ای، تکثیر شده. مگر میشود نام زن بیاید و حضور همیشگی او احساس نشود.

اگر از پشت دیوارهای سلول سردو تاریک صدای نجواهای عاشقانش را شنیدی که هنوز برایت میخواند، سلام مرا هم به او برسان و بگو خیالش راحت باشد. بگو اینجا همه صدای اورا فریاد می‌کنند.
ای کاش به او بگویی که چقدر همه دلتنگش شده اند. بگویی که خانه کم آورده حضورش را و بگویی که دلهایمان در نبودش بیتابند.

گفته بود این سو و آن سوی میله ندارد. اسارت به میله نیست. راست میگفت. او آنسوی میله‌ها رها و ما اینسو اسیر. اینجا واقعا هوا برای نفس کشیدن کم است.

بگویش جای قلمش خالی‌ است. همه سراغش را میگیرند. چشمها همه روزنه را می کاود. بگویش دیدی چطور در مقابل قدمش و قلمش به دست وپا افتادند. دیدی چطور حق را برنتابیدند؟ دیدی چطور برآشفتند این بد اندیشان طفلکی. دلم برایشان میسوزد که چه بیهوده عاشقی را به جرم عشق ملامت میکنند. چگونه خود را به خواب زده اند تا صدای آزادی خواهی ملتی را نشنوند.

ای کاش بگویی که خیالش راحت باشد. بگو اگر کلماتش را برنمیتابند، ما سراپا فریاد میشویم، اگر عریضه هایش را نمی خواهند، سراپا قلم میشویم، اگر روشنگریش را تحمل نمی کنند، سراپا نور میشویم، اگر اعتقاداتش را سرکوب می کنند، سراپا ایمان میشویم، و رنگش را، بگو همه سراپا سبز میشویم.

بگو خیالش راحت باشد، بهار در راه است.

دخترت، عارفه سادات


 


چارچوب دار، مستقل و فعال. وقتي وارد جمع مي‌شود انبوهي از انرژي را وارد مي‌كند. شده است كه گاهي جسمش از پا بيافتد اما كسي نديده است كه روحيه اش را از دست داده باشد. كم نمي‌آورد. چنان بود كه برخي به طنز و بر خلاف رسم معهود كه خانمها را با نام خانوادگی همسرانشان صدا مي‌زنند شوهر پرآوازه او را كه خود اسطوره استواري بر صراطي است كه برگزيده است و ستوني محكم بر خيمه آزادي و آزاديخواهي است را با نام او مي‌خواندند. وقتي مي‌گفتي آقاي محتشمي‌پور منظور همان آقا مصطفي تاج‌زاده بود كه از همسر شخيص خود اعتبار مي‌گرفت. همگان بارها كرنش و تواضع آقا مصطفي را در برابر همسرشایسته اش كه نمونه‌اي از اعتقاد عميق او به جايگاه والاي زن بود ديده‌اند. احقاق حقوق زنان آرمان مشترك اين زوج فعال سياسي بوده است و زندگي خود آنها نمونه‌اي از همان است كه به آن اعتقاد دارند.


مصطفي را فرداي روز انتخابات رياست جمهوري گرفتند. در عين حالي كه مدعي مي‌شوند او گفته است در انتخابات تقلب نشده، به جرم انقلاب مخملي بازداشت و محاكمه شده و اكنون در حال گذراندن دوره محكوميت ظالمانه ای است كه بر او تحميل شده است.

از آن روز، آنها به اسطوره‌هاي مبارزه با ظلم و بي عدالتي تبديل شده‌اند و عشقي دوباره در وجودشان پديد امده كه آتشش پر لهیب است و دامان ظلم را گرفته و ظالمین را به ستوه آورده است.

باورم نمي‌شد آن زوج سياسي كه هر يك شخصيت مستقل و با حساب و كتابي داشتند در نيمه دوم عمر خويش و در وانفساي حق كشي و ظلم سياهي كه بر جامعه سايه افكنده است بي‌بيم از رسوايي، آتش عشقي را برافروزند كه چراغ راه سرمازدگان مانده در تاريكي و غمزدگان مانده در مسیر بی مهری باشد.


او به تأسي از سرورش فاطمه (س)‌ كه در دفاع از حق شويش علي (ع) از خانه بدر آمد، خطبه خواند، اتمام حجت كرد و هشدار داد از آن روز كه مصطفي را به زندان بردند لحظه‌اي ساكت ننشست. خود را وقف دفاع از حق او كه نمادي از حق ملت مظلوم ايران است كرد.

او با سلاح قلم پرده ها را مي‌دريد تا حقايق برملا و ظالمان رسوا شوند و در اين راه تهديد صاحبان قدرت را به چيزي نمي‌گرفت و حتي نصيحت دوستان را كه او را از خطر بر حذر مي داشتند را نمي‌پذيرفت چرا كه همچون بانوي خويش جانش را چاشني پيمودن راهش كرده بود.

او با قلم شیوا و جسور خویش در فرهنگ مبارزه زنان سرزمين خود ادبيات جديدي را پايه‌گذاري كرده است كه بدون ترديد ماندگار خواهد بود. آنهايي كه دفاع جانانه او از حقوق زنان را با انگاره‌هاي ذهني خود از فمنيسم يكسان كرده و در مقابل، تفكرات واپس گرايانه خود را در مورد زنان تبليغ مي‌كردند خوبست بيايند و نظاره كنند و ببينند زني را، كه از فاطمه و زينب الگو گرفته و با كلام حق خویش وجدان‌هاي مدفون در دلهاي سياه را به چالش مي‌كشد و تاريخ را به لرزه درمي‌آورد. اگر فاطمه و زينب در تاريخ اسلام اسطوره و جاودانه شده‌اند نه براي خانه‌نشيني كه براي بيرون آمدن از خانه در دفاع از حق، حق پدر، شوي، برادر و فرزند بوده است. فاطمه بر در خانه صحابه و زينب در مجلس يزيد خروشيدند و از حق دفاع كردند تا در روند تاريخ، زنان جامعه اسلامي از آنها طريق بياموزند و چه خوب آموخته است فخر زنان ايران فخرالسادات محتشمي‌پور.


او را مي‌ديديم كه پروانه‌وار بر گرد وجود شمع زنداني خود مي‌گرديد ميله‌هاي زندان حصاري بودند تا او نتواند پر خويش به شعله شمع جان بسوزاند. او را مي‌بينم كه حصار را گسسته و به درون رفته تا شوي خويش برهاند. مي بينیم كه خود را به اسارت داده است تا در حلقه مردان نامحرم همچون زينب كبري خطبه بخواند و حقارتشان را به رخشان بكشد. حيف بود او به زندان نرود. زندان فرصتي خواهد شد تا او ببالد و به كمال برسد.


براي زنان جامعه امروز كه نگاهشان به اوست لازم بود تا استواريش را در تنگناي زندان نيز ببينند.


فخر زنان و زمان!

چه فرخنده خواهد بود روزي كه سرافرازانه از زندان بيرون بيايی و براي زنان و مردان مشتاق این دیار خطبه بخوانی و باز قلم بفرسايی.

سلام بر تو روزي كه آزاد بودي و حق می جستی
.
سلام بر تو روزي كه در زندان هستي و مي‌ ایستی.

و سلام بر تو روزي كه از زندان برون آيي و نويد آزادي و بشارت حق بدهي.


 


اصل 36= حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته